en
Feedback
یادداشت‌هایی برای هیچکس

یادداشت‌هایی برای هیچکس

Open in Telegram

🕯 تأملات شخصی من پیرامون هنر، فلسفه، تکنولوژی، کیهان و آن افکاری که نیمه‌شب‌ها مرا بیدار نگاه می‌دارد، گاهی بی‌دلیل و گاهی با درد. 🎙کانال اول من: @HedonMe

Show more
Iran185 416The category is not specified
455
Subscribers
No data24 hours
+87 days
+14830 days
Posts Archive
یاران فرهیخته، اگر فیلم یا سریالی مد نظر دارید که می‌خواهید آنرا نقد کنم در کامنت‌ها بنویسید. نقد ما فارغ از دریچه‌ی ایدئولوژیک است و صرفا از منظر فرم، روایت و زیبایی‌شناسی هنری خواهد بود. @inkfornone

🔥 جهنمی به نام UCSB: دانشگاه الیوت راجر 🍇 بهشت فاحشه‌ها، دوزخ باکره‌ها دانشگاه UC Santa Barbara جایی‌ست که اگر در آن شما ژن آلفا نداشته باشید، به معنای واقعی کلمه باید با دست خودتان روزی صدبار خایه‌هایتان را ببُرید و قورت بدهید. شهری در لب اقیانوس، محصور در ویلاهای اعیانی، با دخترانی آفتاب‌سوخته، بدن‌نما و حشری که هر شب با پسرانی خوش‌چهره، قدبلند و قایق‌دار می‌رقصند، می‌مکند، می‌نوشند و می‌دهند. پارتی‌های آنجا یک دورهمی ساده نیست، مهمانی یوسی‌اس‌بی در واقع نمایشگاه ژنتیک است. هر شب دختری به آغوش مردی دراز می‌کشد که اگر همان مرد به او بگوید «برو بمیر» با لبخند خواهد مُرد. و اگر مردی مثل الیوت راجر باشید، باکره، محروم، تنها و پر از خشم و خیال، دیگر شما آن دانشجویی نیستید که در میهمانی‌ها دعوت شوید. شما همان مردی می‌شوید که در سایه‌ها می‌پوسید و هیچ دختری حتی حاضر نیست تف عطسه‌اش به صورتتان بخورد. الیوت راجر در چنین جهنمی نفس کشید! همه‌چیز بر ضد او بود: نه ژن داشت، نه کاریزما، نه قد، نه بازی. اما چیزی خطرناک‌تر داشت: توهم امید. فکر می‌کرد اگر دخترها بفهمند که او چقدر «پسر خوبی‌ست»، عاشقش می‌شوند. و بعد آن هم تصور می‌کرد اگر باکلاه، باعطر، با کتاب‌های پیکاپ و با واژه‌های تر و تمیز جلو برود، پس لابد دخترها برای بلعیدن خایه‌هایش به پای او می‌افتند. گمان می‌کرد گیم یک دکمه است، می‌زنی و می‌گیری! تمام. و چون نگرفت از تمام بازی متنفر شد. از تمام بازیکن‌ها، زن‌ها، مردها و از خودش. امروز هر هفته ده‌ها نفر مثل الیوت به من پیام می‌دهند: 🙍🏻‍♂- استاد من ۲۵ سالمه و هنوز لب هیچ دختری رو نچشیدم. 🙍🏻‍♂- استاد من از زن‌ها بیزارم ولی دلم یه بغل گرم می‌خواد. 🙍🏻‍♂- استاد من مگتاو هستم ولی ته دلم عشق می‌خواد. 🙎🏻‍♂- استاد من گیم خوندم، گیم زدم، ولی جواب نگرفتم. اینها همان نسل سوخته‌ای هستند که در غیاب پدر، در محاصره پورن و در ستم دنیای زن‌محور بزرگ شدند. وقتی اسم «بازی» را می‌شنوند، تصور می‌کنند یک شبه می‌توانند از دستمال توالت عمومی به قاضی پرونده‌ی کُس تبدیل شوند. فکر می‌کنند با یک جمله‌ی بانمک و دوتا تکنیک سطحی می‌توانند دخترهای +۷ را لخت کنند و با آنها بخوابند. و زمانی‌که در اولین ماه تلاش، در اولین مزه‌ی شکست، با اولین پاسخ منفی خشک و تحقیرآمیز روبه‌رو می‌شوند، مکانیزم ذهن ناخودآگاهشان آن‌ها را به خشم الیوتی سوق می‌دهد. گیم را فحش می‌دهند، از زن‌ها عقده می‌گیرند، مربی‌ها را شارلاتان می‌نامند و با دنیا سر لجاجت باز می‌کنند... اما یک چیز را نمی‌فهمند: بازی برای پسرهای ضعیف و مردان امگا ساخته نشده. بازی باید نخست شما را مثل دنده‌ی خوک در آتش شکست و تکرار بپزد. باید تحقیر شوید، رد شوید، کتک بخورید، توهین بشنوید، دیلیت شوید، بلاک شوید، لخت شوید و حتی خالی شوید، اما دست از تلاش برندارید. من وقتی ده سال پیش نوشتن پیرامون بازی و دینامیک جنسیتی را شروع کردم (بیش از ده سال قبل)، نسل اول‌ها در ایران همان‌هایی بودند که شبیه الیوت بودند. دیدم که چه شد، دیدم که چطور بعضی‌ها در سکوت بریدند، شلیدند، له شدند و ترکیدند. اما دیدم آنهایی را هم که ماندند، تمرین کردند، شکست خوردند ولی ادامه دادند، و امروز با دست راست‌شان شورت پایین می‌کشند و با دست چپ‌شان امضا می‌دهند. این بازی را اگر درست بفهمید درمی‌یابید که نه برای انتقام است، نه برای جنده‌بازی. برای بازپس‌گیری قدرت مردانه‌ای‌ست که نسل ما از آن محروم شد. و اگر روزی خواستید در چنین جهنمی زنده بمانید، خواه سانتاباربارا باشد خواه اینستاگرام امروزی، باید گیم را مثل شمشیر بزنید، وگرنه دهانتان سرشار از آب منی برنده‌ها خواهد شد. @HedonMe

She's got the face of a woman, the body of a machine! finally, a girlfriend that actually listens. And yeah, she's got an off switch. Your ex didn't. AI is winning boys. @inkfornone

مدرس‌هایی که در شرایط کنونی در پی جذب مخاطب و فریفتن شما هستند. @inkfornone

🕯 پیامی برای شما، خواننده‌ای که در سال ۳۰۲۵ این متن را می‌خوانید: ما از دنیایی آمده‌ایم که آسمان پرستاره‌‌ی شب برایمان سرشار
🕯 پیامی برای شما، خواننده‌ای که در سال ۳۰۲۵ این متن را می‌خوانید: ما از دنیایی آمده‌ایم که آسمان پرستاره‌‌ی شب برایمان سرشار از رمز و راز بود، جهانی که در آن ترس از مرگ همزاد عشق بود، انسان‌هایی که «معنای زندگی» را نه در بی‌نهایت، که در عشق و لحظه‌های کوتاه زندگی جستجو می‌کردند. اگر هنوز چیزی از ما در وجودتان زنده است، اگر گاهی بی‌دلیل لبخند می‌زنید، اشک می‌ریزید یا دلتان می‌لرزد بدانید که شما ادامه‌ی ما هستید. اگر فراموش نکنید ما که بودیم، چه رویاهایی را به ساحت باشکوه هنر آوردیم و چه احساساتی را در قلمروی بزرگ واژگان خلق کردیم، شاید حتی از ما هم انسانی‌تر باشید. در میان تمام کدها، داده‌ها و فرمول‌هایی که درونتان نوشته شده انسانیت را هیچ‌وقت از یاد نبرید، باشد که روزی ستارگان را فتح کنید... 🪐 نوشته‌ای از سال ۲۰۲۵ میلادی، برای شما ساکنان آینده. @inkfornone

🌎 میراثی از سیاره‌ی آبی تصور کنید اکنون در سال ۳۰۲۵ میلادی حضور دارید، ناگهان مشاهده می‌کنید که زمین دیگر سیاره‌ی مرکزی بشری
🌎 میراثی از سیاره‌ی آبی تصور کنید اکنون در سال ۳۰۲۵ میلادی حضور دارید، ناگهان مشاهده می‌کنید که زمین دیگر سیاره‌ی مرکزی بشریت نیست! کره‌ی زمین تنها یکی از صدها پایگاه انسانی محسوب می‌شود. انسان‌ها اینک در سطح مریخ، اقمار زحل و ایستگاه‌هایی در مدار نپتون زندگی می‌کنند. اما عجیب‌تر اینست: آنها دیگر بدن‌های زیستی ندارند، آنها ذهن خود را در سیستم‌هایی آپلود کرده‌اند که هرگز پیر نمی‌شود، گرسنه نمی‌شود و نمی‌میرد. حافظه‌شان نامحدود شده و احساساتشان نیز قابل برنامه‌ریزی‌ست. عشق؟ خشم؟ افسوس؟ همه‌ی آنها فایل‌هایی هستند که اگر بخواهند آنرا روی سیستم ذهنی‌شان اجرا می‌کنند. برخی از آدمیان همچنان نسخه‌ای از بدن بیولوژیک خود را برای «نوستالژی» حفظ کرده‌اند، اما بیشتر آنها تبدیل شده‌اند به ترکیبی از نور، دیتا و الگوریتم. بعضی از آنها نیز تصمیم گرفته‌اند از منظومه‌ی شمسی سفر کنند، به سوی ستارگانی که ما هنوز اسمی برای آنها نداریم! با فضاپیماهایی که هزاران سال دوام می‌آورند... شاید آنها در آینده «بشر» را تنها یک افسانه بنامند، نسلی از گوشت و استخوان که روی سیاره‌ای آبی زندگی می‌کرد، خواب می‌دید و عشق می‌ورزید… @inkfornone

🪐 آینده‌ی جهان (قسمت دوم) سه تحول گسترده‌ای که در پست قبلی به آن اشاره کردم با توجه به رشد روزافزون فناوری در ۵۰۰ سال آینده اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد، اما در هزار سال بعدی، در افق این رویدادها آینده‌ی بشر می‌تواند در سه مسیر کاملا متفاوت رقم بخورد: 🌒 مسیر نخست: تمدن کیهانی اگر بحران‌های محیط‌زیستی، جنگ‌های جهانی یا هوش مصنوعی ما را پیش از آن نابود نکنند، بشر ممکن است در فضا مستقر شود، با کلونی‌هایی در ماه، مریخ یا اقمار زحل. هوش مصنوعی و فناوری کوانتومی در خدمت مدیریت تمدنی فرازمینی خواهند بود. زبان، بدن و حتی حافظه‌ی انسانی ممکن است با فناوری درهم‌تنیده شود. 🌒 مسیر دوم: فناپذیری تمدن در مسیر دومی که برای بشریت پیش‌بینی می‌کنم، نسل انسان در اثر ترکیب عوامل زیر دچار فروپاشی می‌شود: ۱. گرمایش جهانی و زوال زیست‌بوم‌ها ۲. جنگ‌های ناشی از منابع و ایدئولوژی ۳. شورش تکنولوژی علیه انسان‌ها (AGI) نتیجه: بازگشت به عصرهای تاریکی یا حتی انقراض کامل گونه‌ی انسان. 🌒 مسیر سوم: فراموشی انسان در این سناریو که محتمل‌ترین مسیر در میان احتمالات است، هوش مصنوعی فوق‌پیشرفته جای بشر را می‌گیرد و بشر به مرور از تاریخ حذف می‌شود چراکه دیگر لازم به وجود آن نیست. «فراموشی انسان» به معنای نابودی فیزیکی ما توسط ربات‌ها یا هوش مصنوعی نیست، فراموشی انسان یعنی ما دیگر «مرکز تمدن» نخواهیم بود. در این سناریو ما نه بدست ربات‌ها کشته می‌شویم و نه با AGI وارد جنگ می‌شویم، در این مسیر ما به تدریج نقش‌مان در تصمیم‌گیری‌های تمدنی حذف شده و حضور فیزیکی‌مان در جهان کم‌اثر می‌شود، حتی ارزش‌های انسانی‌مان (مثل همدلی، تجربه زیباشناختی، مرگ، آزادی و...) در تمدن آینده بی‌معنا تلقی خواهد شد. مثال‌های ساده اما واقعی وجود دارند که نشان می‌دهد این سناریو هم‌اکنون آغاز شده است، برای مثال امروزه هوش مصنوعی تصمیم می‌گیرد شما چه خبرهایی را در مرورگرتان ببینید، الگوریتم‌ها بجای شما تشخیص می‌دهند چه چیزهایی برایتان جذاب است و باید دیده شود. هم‌اکنون ماشین‌ها اقتصاد را هدایت می‌کنند، بورس، قیمت انرژی و حتی الگوریتم‌های بانک مرکزی در آینده با کمک AI تنظیم خواهند شد. بشر تبدیل به «ناظر» می‌شود و دیگر تصمیم نهایی را نمی‌گیرد. دولت‌های آینده ممکن است کاملا الگوریتم‌محور باشند، اکنون شهرهایی در دست طراحی هستند (مثل برخی پروژه‌های عربستان یا سنگاپور) که الگوریتم‌ها ترافیک، مصرف انرژی، نظم عمومی و حتی برنامه‌های آموزشی را اداره می‌کنند. 🪐 آینده آینه‌ی امروز است... آنچه جهان را در هزار سال آینده شکل خواهد داد تنها توان فنی ما نیست، بلکه حکمت اخلاقی ما در استفاده از قدرت است. انسان آینده اگر در چارچوب اخلاقیات گام برندارد با بهترین فناوری‌ها نیز راهی بجز ویرانی نخواهد یافت. اما انسانی که یاد بگیرد «قدرت را مهار کند» ممکن است نسلی بسازد که هم در کهکشان‌ها خانه کند، و هم در معنا جاودان شود. ✨ ادامه دارد... @inkfornone

🪐 آینده‌ی جهان تاریخ بشر تنها چند هزارسال قدمت دارد، اما آهنگ تغییرات تمدنی در دو قرن اخیر چنان شتاب گرفته که می‌توان گفت ما
🪐 آینده‌ی جهان تاریخ بشر تنها چند هزارسال قدمت دارد، اما آهنگ تغییرات تمدنی در دو قرن اخیر چنان شتاب گرفته که می‌توان گفت ما اکنون در آستانه‌ی یکی از اصلی‌ترین پیچ‌های سرنوشت انسانی ایستاده‌ایم. 🌏 در پانصدسال سال آینده (تا سال ۲۵۲۵ میلادی) جهان با سه تحول عظیم روبرو خواهد شد: ۱. دگرگونی نهایی در ساختار قدرت نقشه‌‌ی ژئوپلیتیکی جهان در سده‌های آتی کاملا دگرگون خواهد شد. نظم دولتها جای خود را به ائتلاف‌های فراملی، کمپانی‌های فراسازمانی یا واحدهای سیاسی دیجیتال (شهرهای مبتنی بر بلاک‌چین یا حکمرانی‌های الگوریتمی) می‌دهد. ۲. انسان تقویت‌شده (Augmented Human) علم ژنتیک، هوش مصنوعی و فناوری‌های عصبی دست‌ بدست هم خواهند داد تا مرز بین انسان و ماشین را از میان بردارند. «انسان طبیعی» دیگر گونه‌ی غالب نخواهد بود و نو-انسان‌هایی با توان شناختی، فیزیکی و حسی ارتقایافته وارد جامعه خواهند شد. ۳. پایان «شغل» به معنای سنتی با اتوماسیون گسترده مفهوم شغل برای بخش بزرگی از مردم بی‌معنا خواهد شد. اقتصادهای آینده ممکن است بر اساس «درآمد پایه‌ی جهانی» و مشارکت خلاقانه یا داوطلبانه پی‌ریزی شوند. 🪔 ادامه دارد... @inkfornone

من همیشه میگفتم چیزایی که فیلمای علمی تخیلی از هزار ساله بعدی نشون میدن تخیله، ولی بعد دیدم همین ۲۰۰ سال پیش هیچکس فکرشو نمیکرد یه روزی ما بتونیم تو آسمونا پرواز کنیم، یه روزی به کل جهان دسترسی داشته باشیم از اینجا با آمریکا حرف بزنیمو دنیا دهکده جهانی بشه، رابطه ها از راه دور بشه و هوش مصنوعی انقدر پیشرفته شه. پس قطعا هزارسال آینده تغییراتی به وجود میاد که اصلا تو مخیله ما نمیگنجه و نمیتونیم حتی تصورش کنیم. شما فک میکنی هزار سال بعدی ما کجای کهکشان قرار داریم؟

Voice message02:00

نهایتا در شرایط کنونی حفظ تمامیت ارضی ایران از هر زمان دیگری مهم‌تر است. ایران با تاریخ کهن و فرهنگی غنی، باید همواره حفظ شود
نهایتا در شرایط کنونی حفظ تمامیت ارضی ایران از هر زمان دیگری مهم‌تر است. ایران با تاریخ کهن و فرهنگی غنی، باید همواره حفظ شود و از دستبرد هرگونه تهدید خارجی در امان بماند. در این لحظات حساس ایران باید متحدتر از همیشه باشد. تمامیت سرزمینی‌مان، مرزهای آبی و خاکی‌مان و استقلالمان باید در اولویت قرار گیرد. دشمنان همیشه در کمین هستند، اما ما همگی باید بدانیم که ایران خانه‌ی همه‌ی ماست. @inkfornone

🕯 در جستجوی حقیقت (قسمت آخر) 🪔 وقوع یک فاجعه: انتخاب میان دو راهی کشتار اگر شما به جای رئیس‌جمهور آمریکا بودید، کدام گزینه را به عنوان «گزینه‌ی انسانی‌تر» انتخاب می‌کردید؟ واقعیت اینست که در آن شرایط دشوار، این انتخاب همانطور که در جنگ جهانی دوم مطرح شد شدیدا پیچیده و دشوار بود. شما باید از میان دو گزینه‌ی بسیار سخت و غیرانسانی یکی را برمی‌داشتید: یا با استفاده از بمب اتمی و کشتار جمعی در یک لحظه جنگ را پایان دهید، یا ادامه‌ی جنگ با بمباران‌های معمولی که می‌توانست سال‌ها ادامه یابد و میلیون‌ها نفر دیگر کشته شوند. خودتان را جای پرزیدنت آمریکا بگذارید که مجبور بود در شرایطی که هیچ گزینه‌ی آسان دیگری وجود نداشت، یک تصمیم حیاتی و فوق‌العاده دشوار بگیرد. در این میان، کسی که بیرون از گود نشسته و نظاره می‌کند، براحتی می‌تواند از کشتار کودکان بی‌گناه و زنانی که هیچ نقشی در جنگ نداشتند اظهار تأسف کند، اما رهبران واقعی در چنین لحظاتی با فشار عظیمی مواجه‌اند که باید تصمیمات حیاتی برای پایان دادن به جنگ‌های خونین اتخاذ کنند. این یک واقعیت است که تصمیم پرزیدنت آمریکا برای استفاده از بمب اتمی به شدت تحت تأثیر این واقعیت قرار گرفت که هرگز هیچ راه سومی برای پایان دادن به جنگ وجود نداشت. 🪔 تصمیمی در تاریخ: گام‌های قبل از بمباران پیش از انداختن بمب اتمی، پرزیدنت هری ترومن و رهبران اتحاد جماهیر شوروی و چین در کنفرانس پوتسدام، به ژاپن هشدار دادند که جنگ را بدون قید و شرط واگذار کند. اما ژاپنی‌ها باور نکردند که آمریکا واقعا توانایی استفاده از چنین سلاح عظیمی را داشته باشد و پنداشتند که آمریکا در حال «بلوف زدن» است. آنها این هشدار را خیالی باطل در نظر گرفتند و بارها آنرا رد کردند. به همین دلیل فهرستی از دو هدف برای بمب اتمی تهیه شد. ژنرال لزلی گرووز، فرمانده پروژه‌ی منهتن، شهر تاریخی کیوتو را در بالای فهرست اهداف خود قرار داد، اما وزیر جنگ ترومن آنرا رد کرد و گفت که این شهر باید از فهرست تارگت‌ها حذف شود، چراکه آنجا یک شهر فرهنگی و تاریخی بوده و دارای یادمان‌های باستانی و دینی ژاپنی‌هاست. در نهایت بندرهای کوچکتر و کم‌نشین‌تر هیروشیما و ناگازاکی به عنوان اهداف نهایی انتخاب شدند. 🌎 نتیجه‌گیری و نگاه به آینده‌ی تاریخ هر بمب اتمی حدود ۷۰ هزار کشته بر جا گذاشت، اما دقت کنید که برای مثال، بمباران شهر درسدن آلمان با ۳۴۰۰ بمب‌افکن، نزدیک به ۲۰۰ هزار کشته برجای گذاشت و آن شهر را به خاک و خون کشید. بنابراین هدف آمریکا از بمباران اتمی، کشتار بیشتر انسان‌ها مانند مغول‌ها یا نابودی حافظه‌ی فرهنگی نبود. هدف اصلی این بود که نشان دهد آمریکا قادر به انجام چنین حملاتی است و ژاپن دیگر نمی‌تواند به پیروزی امیدوار باشد. پس از بمباران ناگازاکی سرانجام در ۱۰ آگوست، امپراتوری ژاپن تصمیم به پذیرش تسلیم گرفت. پیش از این حملات، آمریکا توانمندی‌های اتمی خود را آزمایش کرده و نیروی ویرانگر آنرا شناخته بود، درحالی‌که برخی از آثار رادیواکتیو و ویرانگری‌های ناشی از بمب هنوز بطور دقیق مشخص نبودند. تاریخ‌پژوهان معتقدند که اهداف اصلی آمریکا از استفاده از بمب اتمی عبارت بودند از: ۱. پایان سریع جنگ و جلوگیری از کشتار بیشتر در سطح جهانی ۲. نشان دادن توانمندی نظامی و علمی آمریکا به جهانیان و برپایی یک ابرقدرت جهانی ۳. ارسال پیام هشدار به استالین و اتحاد جماهیر شوروی، با پیش‌بینی جنگ سرد. همان‌طور که گفته شد، هر ملتی در برابر رفتار و تصمیمات حاکمان خود مسئول است. مردم ژاپن هم با حمایت از حکومتی جنگ‌طلب و بی‌رحم، مسئولیت اقدامات آنرا به دوش می‌کشیدند. سربازانی که در چین و کره جنایاتی مانند گردن‌زنی و تجاوز انجام می‌دادند، فرزندان همین مردم بودند، نه کسانی که از جایی دور آمده باشند. در نهایت می‌توان گفت که تاریخ همواره پیچیده و چندوجهی است. تصمیمات جنگی و سیاسی حتی زمانی که به نظر می‌رسد تنها یک راه حل درست وجود دارد تحت تأثیر شرایط خاص زمان و مکان قرار دارند. در این میان هرگز نمی‌توان به سادگی از کنار مسئولیت‌ها و پیامدهای اعمال گذشت. مردم و فرمانروایان هر سرزمینی در قبال اعمال خود پاسخگو هستند و تاریخ، با تمامی ظرافت‌ها و تناقضاتش، این مسئولیت‌ها را بر دوش همگان واگذار می‌کند. پایان. @inkfornone

🕯 در جستجوی حقیقت (قسمت اول) 🪔 ذات گفتگوهای سیاسی یاران من، در دنیای تاریخ و سیاست هرگز «یک حقیقت واحد و جهانی» وجود ندارد. این موضوع مخصوصا در مسائلی مانند جنگ‌ها و تصمیمات نظامی که پیچیدگی‌های بسیاری دارند صادق است. انسان‌ها بطور طبیعی تمایل دارند برای هر پدیده‌ای یک حقیقت ساده و روشن پیدا کنند. اما در دنیای سیاست هیچ‌گاه این ساده‌سازی‌ها وجود ندارند، سیاست همیشه با تفسیرهای متعدد و متنوع از واقعیت‌ها روبرو است، چراکه تصمیمات سیاسی تحت تأثیر عوامل مختلفی از جمله منافع هر کشور، دیدگاه‌ها، شرایط زمانی/مکانی و همچنین ارزش‌های اخلاقی و انسانی قرار دارند. در حالی که ممکن است در زندگی روزمره و در سطح فردی به دنبال حقیقتی بی‌چون و چرا باشیم، در مقیاس‌های کلان‌تری مانند سیاست جهانی یا جنگ‌ها حقایق پیچیده‌تری وجود دارند که هر طرف ممکن است بسته به موقعیت و منافع خود آن‌ها را به شکلی متفاوت تفسیر کند. این چندگانگی و کثرت تفسیرهاست که سیاست را به عرصه‌ای پیچیده تبدیل می‌کند، جایی که نه همیشه یک طرف درست است و نه طرف دیگر کاملا غلط. 💣 حمله اتمی به هیروشیما: نسل‌کشی یا استراتژی؟ یکی از بارزترین و دردناک‌ترین نمونه‌های این کثرت تفسیرها حمله‌ی اتمی ایالات متحده به هیروشیما در ۶ آگوست ۱۹۴۵ بود. بسیاری از محققین و ناظران این حمله را یک نسل‌کشی بارز می‌دانند، زیرا طی آن حمله‌ی خونین ده‌ها هزار نفر، از جمله زنان و کودکان بی‌گناه کشته شدند. هدف از این حمله در واقع تسریع پایان جنگ جهانی دوم و وادار کردن ژاپن به تسلیم بی‌قید و شرط بود، اما پیامدهای اخلاقی و انسانی آن همچنان در سطح جهانی به یک پرسش باز فلسفی تبدیل شده است. هیروشیما و ناگازاکی نه تنها هدف نظامی نبودند، بلکه شهرهایی بودند که ساکنان غیرنظامی در آنها زندگی می‌کردند، زن‌ها و کودکان بی‌گناهی که هیچ ارتباط مستقیمی با جنگ نداشتند و تنها به واسطه‌ی سکونت در این مناطق به گروگان جنگ تبدیل شدند. استفاده از بمب اتمی در این حمله‌ها بطور کاملا واضح و بدون هیچ دفاعی یک «کشتار جمعی» محسوب می‌شود. با اینکه مقامات آمریکایی بیان کردند که هدف از این اقدام پایان سریع جنگ و کاهش تلفات سربازان آمریکایی بود، باز هم قیمت انسانی و تلفات آن بسیار سنگین محسوب می‌شد. بمب اتمی با قدرت مطلقا ویرانگر خود، صدها هزار نفر از جمله کودکان و افراد مسن را به خاکستر بدل کرد و شهرهایی که به سختی با اثرات جنگ دست و پنجه نرم می‌کردند را به تلی از خاک. 💣 چرا بمباران اتمی؟ 🎙 پاسخ آمریکا: تلفات انسانی بیشتر در صورت حمله‌ی زمینی اما چرا مقامات آمریکایی حمله‌ی اتمی را انتخاب کردند؟ چون گزینه‌ی دیگری که روی میز قرار داشت حمله‌ی زمینی به ژاپن بود، حمله‌ای که به مراتب درجات تلفات انسانی بیشتری به بار می‌آورد. تخمین‌ها نشان می‌دهند که در صورت حمله‌ی زمینی به ژاپن میلیون‌ها نفر در این حملات کشته می‌شدند، چه از سربازان آمریکایی و چه از غیرنظامیان ژاپنی. گزارش‌ها و ارزیابی‌ها نشان می‌دهند که اگر آمریکا به حمله‌ی زمینی ادامه می‌داد، مقاومت شدید ژاپنی‌ها که به شدت در برابر تسلیم مقاومت می‌کردند منجر به کشتارجمعی گسترده‌تری می‌شد. سربازان آمریکایی و مردم بی‌گناهی که در چین، برمه و خود ژاپن ساکن بودند در صورت ادامه‌ی جنگ به شدت آسیب می‌دیدند. درگیری‌ها ممکن بود برای سال‌ها ادامه یابد و میلیون‌ها نفر دیگر قربانی این جنگ بی‌پایان می‌شدند. در آن شرایط، انتخاب میان «بمباران اتمی» و «حمله‌ی زمینی» و «ادامه‌ی جنگ» تصمیمی بسیار پیچیده بود. دیگر گزینه‌ها کاملا تمام‌شده بودند. تسلیم ژاپن به هیچ عنوان محتمل نبود، چراکه حکومت نظامی ژاپن تا آخرین لحظه حاضر به پذیرش تسلیم نشده بود. حتی در آن مقطع ژاپن هنوز امیدوار بود که شاید بتواند در جنگ پیروز شود یا لااقل با گرفتن شرایط بهتر به توافقی دست یابد. @inkfornone

🕯 تماشاگران شهر نور دیگر پاریس شهر بوسه‌ها نیست، بدل به شهر تماشا شده است. مردان بومی، وارثان تمدن لافایِت و روسو، اکنون در نقش سیاهی‌لشکرهایی خسته و ساکت ظاهر می‌شوند، نظاره‌گر صحنه‌هایی که هزار سال پیش هرگز جرئت تصورش را هم نمی‌کردند. مرد فرانسوی در ایستگاه مترو کنار مغازه‌های نان کره‌ای، یا در صف فروشگاه‌های زنجیره‌ای ایستاده، پشت گوشی، پشت عینک، پشت نقاب سکوت. و آنسوی خیابان، دختری از هم‌وطنانش، زیبا و رها، با خنده‌ای دل‌زده از تکرار دست در دست مردی می‌رود که نه زبان مشترکی باهم دارند و نه تاریخ یا حتی خاکی مشترک. مردی با پوست تیره‌تر، صدایی غریبه‌تر و جسارتی قدیمی‌تر. این مرد عرب‌تبار است، آمده از کوچه‌های سن‌دنی یا مارسی، با نگاهی که بجای عذرخواهی در خود تصاحب دارد. او می‌داند چطور زنان را بخواهد، چطور به آنها نزدیک شود، و مرد فرانسوی فقط در سایه‌ها ایشان را می‌نگرد. مثل بازیگری که از نمایش حذف شده اما هنوز در سالن مانده، چون جای بهتری برای رفتن ندارد. آمار خودکشی مردان فرانسوی زیر سی سال هرسال بالاتر می‌رود. آن‌ها نه جنگی برای رفتن دارند، نه زنی برای بازگشت. در سرزمینی که روزی می‌گفتند مرکز رمانتیسم است امروز مردانش فقط تماشاگرند. تماشاگر معشوقه‌هایی که دیگر انتخاب‌شان نمی‌کنند. تماشاگر زنانی که حالا «مرد خطرناک» را در چهره‌ی یک مهاجر می‌بینند. تماشاگر عشق‌هایی که دیگر فرانسوی نیستند. اینجا پاریس است، اما برای مرد فرانسوی دیگر نه پایتخت نور، که بیشتر یک زندان بی‌صداست. @inkfornone

🕯 این تناقض در واقع قلب بحران روابط در فرانسه را شکل می‌دهد: کشوری با آزادی‌های جنسی بسیار اما روابط انسانی سرد و شکننده. جا
🕯 این تناقض در واقع قلب بحران روابط در فرانسه را شکل می‌دهد: کشوری با آزادی‌های جنسی بسیار اما روابط انسانی سرد و شکننده. جامعه‌ای که زیر پرچم «برابری» تفاوت‌های جنسیتی را انکار می‌کند اما با نسلی از مردان سردرگم و زنان سرخورده و عشق‌هایی ناتمام دست به گریبان است. اینست که پسر خاورمیانه‌ای اگر قواعد بازی را بداند مرد فرانسوی را با اختلاف پشت سر می‌گذارد. مردان بومی که سالها در فضای لیبرالیسم نفس کشیده‌اند چنان تهی از انرژی مردانه شده‌اند که بیشتر شبیه سایه‌ای خنثی می‌مانند تا نیرویی برای جذب. اما آن یکی هنوز بوی غریزه می‌دهد، و زنان در عمق ناخوداگاه خود همچنان در جستجوی این بوی غریزه می‌گردند. در چنین میدان مین‌گذاری‌شده‌ای، مرد خاورمیانه‌ای یک برگ برنده دارد. نه بخاطر نژاد و مذهب و سنت و... صرفا به این دلیل ساده که آن مرد شرقی اگر بازی بداند هنوز در میدان سهمگین رقابت جنسی زنده است. هنوز میل دارد، خطر می‌کند، اپروچ می‌زند و می‌داند که چگونه زنان را تور کند. در سرزمینی که مردها از ترس متهم شدن به مردسالاری حتی به زن نزدیک نمی‌شوند، همین «شهامت ابتدایی» ناگهان بدل می‌شود به یک سرمایه‌ی کمیاب. @inkfornone

🪔 عشق در تبعید در ادبیات و سینمای کلاسیک، فرانسه همواره نماد عشق و افسون بوده است. پاریس، شهر نور و بوسه، سرزمینی که گویی هر
🪔 عشق در تبعید در ادبیات و سینمای کلاسیک، فرانسه همواره نماد عشق و افسون بوده است. پاریس، شهر نور و بوسه، سرزمینی که گویی هر کوچه‌ی آن صحنه‌ی یک داستان عاشقانه‌‌ی زیباست. اما این تصویر فقط کارت‌پستالی‌ست از گذشته! آنچه امروز در خیابانهای پاریس و لیون و مارسی می‌بینید جهانی کاملا متفاوت است. مردان فرانسوی، بویژه نسل متولد دهه‌ی نود به بعد، روزبروز افسرده‌تر، منزوی‌تر و تنها‌تر شده‌اند. آمارها نشان می‌دهد درصد بالایی از مردان زیر سی سال در فرانسه هرگز تجربه‌ی رابطه‌ای عاشقانه و جنسی با یک زن نداشته‌اند! و برای تخلیه‌ی نیاز جنسی ناچار به سراغ زنان خیابانی یا خدمات پولی می‌روند. در مقابل، دختران فرانسوی، مخصوصا «در آنسوی ویترین‌ها» (مناطقی مانند سن‌دنی، لاکوغنوو، اوبِغوییه و...) به سمت پسران مسلمان کشیده شده‌اند! جوانانی عرب‌تبار یا آفریقایی که اغلب با مردانگی سنتی‌تری رشد کرده‌اند: جرئت نزدیک شدن، حس مالکیت، غیرت و اعتماد به نفس خام و بی‌واسطه. فرانسوی‌های بومی اکنون در نقش «پسر خوب» ظاهر می‌شوند: مردانی مطیع، حساس و بی‌هیجان. اما زنان در ناخودآگاه خود هنوز میل به مرد خطرناک را از دست نداده‌اند. @inkfornone

آندره برتون پایه‌گذار مکتب سورئالیسم، بوف کور صادق هدایت را در فهرست ده اثر برتر سورئالیستی قرن قرار داده بود. اینجاست که درم
آندره برتون پایه‌گذار مکتب سورئالیسم، بوف کور صادق هدایت را در فهرست ده اثر برتر سورئالیستی قرن قرار داده بود. اینجاست که درمی‌یابیم لینچ، چه آگاهانه چه نا-آگاهانه، تا چه اندازه از میراث هدایت تغذیه کرده است. این در حالی‌ست که ما همچنان قدر نویسندگان خود را نمی‌دانیم. یادم هست زمانی که در فرانسه بودم یکبار یکی از دانشجویان رشته‌ی ادبیات به من گفت: استادمان «بوف کور» صادق هدایت را به عنوان یکی از نمونه‌های استاندارد داستان‌نویسی مدرن تدریس می‌کند، می‌گوید از نظر روایت، فضا و ساختار کم‌نظیر است. من همانجا با خودم فکر کردم که چطور ممکن است آنها اینگونه از ما پیش‌تر باشند… درحالیکه ما هنوز یاد نگرفته‌ایم چه داشته‌ایم. @inkfornone

🪞رد پای آنیما در آثار لینچ دیوید لینچ آثار برجسته و تاثیرگذاری در تاریخ سینما دارد، اما اگر بخواهم از میان آنها بهترینها را
🪞رد پای آنیما در آثار لینچ دیوید لینچ آثار برجسته و تاثیرگذاری در تاریخ سینما دارد، اما اگر بخواهم از میان آنها بهترینها را نام ببرم بی‌شک باید با «بزرگراه گمشده» آغاز کنم. این فیلم یک تجربه‌ی ناب سورئالیستی از هزارتوی ذهن آدمی‌ست، قصه‌ی مردی که در زندگی واقعی با همسرش رابطه‌ای سرد، مرده و تهی دارد، اما در ساحت خیال همان زن را در قالب آنیما (زنی رویایی، پرشور و خواستنی) می‌بیند. دوگانه‌ی «واقعیت سرد و بی‌روح» در برابر «خیال گرم و اغواگر» در تمام میزانسنها و نورپردازی فیلم مشهود است. لینچ در این اثر، بی‌پرده به ناخودآگاه مردانه، حسادت، گناه، سرکوب و میل می‌پردازد، جالب اینکه این معماری روانی بطرز حیرت‌انگیزی به فضای بوف کور هدایت شبیه است. ترکیب کابوس و شهوت، زنی که در واقعیت بی‌احساس و دور است ولی در خیال به الهه‌ای اغواگر تبدیل می‌شود، و دنیایی که مدام میان رویا و واقعیت جابه‌جا می‌شود! همه‌ی اینها نشانه‌ی تاثیرپذیری لینچ از جهان هدایت است، حتی اگر خودش به صراحت به آن اشاره نکرده باشد. اصولا رسم سورئالیستها همین است: درباره‌ی آثارشان هیچ توضیحی نمی‌دهند، چون معتقدند تأویل نهایی حق مخاطب است. @inkfornone