en
Feedback
✚ مُقَدَّم‌پِلاس.

✚ مُقَدَّم‌پِلاس.

Open in Telegram

- روزمَرگی‌های یک مقدّم؛ با شما - [چیزای هیجان‌انگیز و جالب و ایموجی‌های رنگی و آوانگارد تصور کنید این‌جا.] چنلِ اصلی: https://t.me/+f6GxSNqNGGk2YWFk

Show more
Iran157 124The category is not specified
130
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-230 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
July '26
July '26
+4
in 2 channels
June '26
+6
in 1 channels
Get PRO
May '26
+1
in 0 channels
Get PRO
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+1
in 0 channels
Get PRO
January '26
+2
in 1 channels
Get PRO
December '25
+3
in 7 channels
Get PRO
November '25
+14
in 8 channels
Get PRO
October '250
in 10 channels
Get PRO
September '25
+18
in 11 channels
Get PRO
August '250
in 6 channels
Get PRO
July '25
+27
in 7 channels
Get PRO
June '250
in 6 channels
Get PRO
May '25
+95
in 5 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
08 July0
07 July0
06 July0
05 July+1
04 July0
03 July+1
02 July+2
01 July0
Channel Posts
𒀯🚣🏻‍♂🪕

2
سَمَن‌بویان غبارِ غم، چو بنشینند؛ بنشانند پری‌رویان قرار از دل، چو بستیزند؛ بستانند • به فِتراکِ جفا، دل‌ها، چو بربندند؛ بربندند ز زلفِ عنبرین، جان‌ها، چو بگشایند؛ بفشانند • به عمری یک نَفَس با ما چو بنشینند؛ برخیزند نهالِ شوق در خاطر، چو برخیزند؛ بنشانند • سرشکِ گوشه‌گیران را، چو دریابند؛ دُر یابند رخِ مِهر از سحرخیزان نگردانند؛ اگر دانند! • ز چشمم لعلِ رُمّانی، چو می‌خندند؛ می‌بارند ز رویم رازِ پنهانی، چو می‌بینند؛ می‌خوانند • دوایِ دردِ عاشق را کسی کو سهل پندارد ز فکر آنان که در تدبیرِ درمانند؛ در مانند • چو منصور از مراد آنان که بردارند؛ بر دارند بدین درگاه، حافظ را چو می‌خوانند؛ می‌رانند • در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند؛ ناز آرند که با این درد اگر در بندِ درمانند، در مانند
10
3
حالا با همه‌ی این غم و ناله و درد و گرفتاریای بی‌سروته‌مون، از صبح یه شجریان‌نامی به نقل از یه حافظ‌نامی با لطف طبعِ تار علیزاده‌نام و کمانچه‌ی کلهرنامی، تو گوش بنده چرخ می‌زد: سمن‌بویان غبارِ غم... سمن‌بویان غبارِ غم چی؟ باریکلا. چو بنشینند؛ بنشانند. و این یعنی چی؟ یعنی خدایا. فعلاً حالاحالاها شکرت. 🍯💛
13
4
بزرگترین محبتی یک نفر به خودش میشه بکنه اینه که خیلی زود بخوابه شبا.
14
5
"ورود یا ثبت‌نام" و مرض. "احراز هویت" و کوفت. "رمز ورود به حساب دیگر شما در دستگاه دیگری" و زهرمار. "Eitaa, Fast, Free, Powerful, Secure, Cloud-Based" و هلاهل. "برخط" و سیانور. "جست‌و‌جوی شما در حال حاضر نتیجه‌ای نداشت" و ورم. "بازوی اطلاع‌رسانی بله" و مرگ‌موش. من رو نبرید. من رو از این‌جا نبرید فلان‌فلان‌شده‌ها. من همین‌جوریش ورم کردم از بی‌کسی. کجا می‌خواید ببرید من رو بی‌موضوعیت‌ها 😭
17
6
"وقتم این‌جا حروم شد؛ دلارامم تموم شد؛ "لعنت به من اگه باز پا بذارم لاس وگاس" [دنیا لاس‌وگاس بود و من خواننده‌ی این آهنگ.]
28
7
"لعنت به من اگه باز پا بذارم لاس وگاس" [دنیا لاس‌وگاس بود و من خواننده‌ی این آهنگ.]
1
8
"اگه قطع شدیم کجا پیدات کنم" تو قبر.
23
9
همیشه حجم علاقه‌ی افراطی انسان‌ها به گربگان و کسانی که گربه می‌ذارن پروفایل‌شون و هی تو چت‌ها استیکر گربه می‌فرستادن رو درک نمی‌کردم و حتی مسخره‌شون هم می‌کردم‌. می‌گفتم لااقل اگه دنبال چیز گوگولی‌ای هستید بچه‌ها. آدم‌ها کرامت انسانی دارن. چرا گربه‌ها رو دارید جایگزین انسان می‌کنید و کوفت و اینا. الان دارم می‌بینم فقط گربه. کاش از استاندار تا رئیس‌جمهورمون گربه بودن اصلاً. کاش توزیع مشاغل بین گربه‌ها صورت می‌گرفت. کاش تلویزیون فقط گربه پخش می‌کرد و پلتفرم‌های فیلیمیو و اینا دست گربه‌ها بودن‌. کاش اصلاً گربه‌ها پاشن بیان آدما رو چرخ‌ کنن تو سوسیس‌. کاش من گربه. گربه کلاً. (نمودار تحول اخلاقی مثبت نسبت به سال گذشته.)
29
10
sticker.webp
26
11
sticker.webp
1
12
که گرچه نمی‌کنید دیگه مدت‌هاست ولی خب تاج سرید. بی‌ری‌اکت‌می‌اکتم. عزیز دلید.
1
13
اصلاً جمله‌ی اول چی بود من گفتم.
1
14
یه وقت هست پابلیک‌شیر می‌کنید که بازهم.
1
15
یه وقت هست پرایوت شیر می‌کنید؛ بازهم خب.
1
16
یه وقت هست پرایوت‌شیر نمی‌کنید؛ اون هم باز یعنی آدمید هیچ فرقی نمی‌کنه.
1
17
سپاس از پرایوت‌شیرهاتون. این یعنی آدمید و دل می‌دید.
1
18
و من باز هم یک‌ بار دیگر. و او باز هم یک بار دیگر. و ما هر دو، دو بار دیگر. و این دو بار و آن یک، یک بار، سرجمع چهار بار دیگر. و این چهار و آن دو و آن یک‌یک، هشت بار دیگر و خب تا هشت نشود، بازی نشود. و ما هشت‌بار است بازیانه، فقط در فواصل هشت ثانیه‌ای که مجموع آن یک‌یک و آن دو و این چهارِ متوالی‌ست؛ بی‌اعتنایانه هم‌دیگر را عبور می‌دهیم از کنار هم. نه. ما عبور نمی‌کنیم. ما هم را عبور می‌دهیم. خیابان ها تنگ‌اند. ما به جای این‌که دست هم را بگیریم، نزدیک شویم؛ مگر رد شدن؛ خیابان گشاد می‌کنیم. خیابان‌‌ها را می‌بینی؟ عریض شدند. این‌ از آثار قهر توست. بس نیست؟ مشنگم کردی به خدا. بس نیست؟ د رنگم کردی به خدا.‌ رنگم کردی که چنین رنگ‌به‌رنگ و رگ‌به‌رگ، بی‌حوصله و بخت‌برگشته و تک‌و‌واتک و تن‌‌‌‌غم‌زده و دل‌هم‌زده و سرورم‌زده بنشستم سر راهِ بی‌عبور، وسط بیابانی که عرضش گشادتر از آن خیابان‌هاست. اما تنگ است. جادو نمی‌کنی بلا. جادو نمی‌کنی طلا. جادو نمی‌کنی، نمی‌دهی جلا. الا. الا ای آهوی وحشی‌. الا. و لا تنقطوا من وصلت الدل! الا! خدا گواه می‌دهدت خداوکیلی؛ بی‌اعتمادی به رئیس کانون وکلا؟ هشت‌بار. بشمار. یک و دو و سه. چهار و پنج و شش. هفت و هشت و مرگ. دیدی؟ هشت ثانیه گذشت. روز ۸۶,۴۰۰ ثانیه‌ است. می‌شود به عبارتی ۱۰,۸۰۰ نوبه. کم است؟ کم است مردن؟ چرا هشت؟ چون اتاق، گذرگاه باریکش، مثل همان کوچه‌پس‌کوچه‌ها، شده "زیرهشت" من. بند بند تنم زیرهشتی شد از این هشت ثانیه‌ها. ۱۰ هزار و حدس می‌زنی دوباره چه؟ هشت. هشتصد. ده هزار و هشتصد نوبه. والله که از دیدنت توبه. از روزهای پس از خندیدنت توبه. از این درخت، آن درخت چیدنت توبه. از پریدنت توبه که خیال ما، بوم بود این نوبه. بوم بود، بی‌کفتر. قسم به همین دفتر. بنشستی و جلد شدی؛ بعد یک الف. یک الف فاصله بود به این جهنم و هشت‌بازی‌ها. جلاد شدی خاطره‌جان. جلاد. کفتر تیزی‌کش دیده‌ای؟ آنی. ندیده‌ای؟ آنی‌. آنی می‌بری. بال از منی که بال‌هام بالای دیوار، عمری‌ست دکوری‌اند. هشت ثانیه یک بار. ریشه‌های نخست بال را. خیال را. بال وبال را. خیال وبال را. اَه. اگر شیر بودم هم لابد یال را. دست بردار از سرم دیگر. لاله‌گون کردی خیال لال را. گفتمت: «دل بده.» گفتی‌ام: «دل نمی‌دی که.» و من: «آدم نیست هرکی دل نده. سگه هر کی دل بده و پس بگیره. از سگ کمتره هرکی دل بده، دلش و دلتو با هم بگیره. من دل می‌دم؛ خون با یه تیکه‌ی ماهیچه‌ی عاریه‌ای از هیچ؛ اصن اگه پمپاژش گیر و گور داشت، با سرعت زیاد سر پیچ بره و بیاد. از سرشم زیاد. تخته‌ست اگه زمین بازیت، تاس دلو شانسکی مانسکی روش ول می‌دم. خدا پیغمر نداره تاس، گیریم زندگیو به گل می‌دم. معلومه که دل می‌دم. معلومه که دل که آدم نیست هرکی دل نده.» و من دادم. و تو نگرفتی. و من ندانستم آن گاه تورا فحش دادم که اگر بله زبانم لال یا اگر ندادم لاف زدم و گزافه گفتم که باز هم زبانم، تنم، سرم، تکه‌تکه‌م چمچمال. چشم پوشیدم از دیدن جز تو. لب بستم از گفت و خندیدنِ جز تو. گفتم این کوچه‌ی آخر است. ادامه می‌دهی یا نه؟ و تو این بار نزدیک شدی. نزدیک شدی؛ در آغوش من، هشت ثانیه‌ای تاریک شدی. باریک شدی. و گذشتی. من در بن‌بستیِ کوچه ماندم. از بن بسته شدم. کوچه در خود غلتید. در خود نالید‌. خود را بلعید. و تنگ شد. من ماندم و کوچه‌ مرا در خود گیر داد. اسیر کرد مرا. بسته شد. و من سال‌هاست در این کوچه‌. هشت ثانیه یک بار. هشت ثانیه یک بار. هشت ثانیه یک بار. آجرها سیخونکم می‌زنند. و من باز می‌گویم: «آدم نیست هرکی دل نده.» ✚ مُقَدَّم‌پِلاس. | #می‌نویسم_پس_هیچی و #اینا_برای_تو_بودنا
31
19
Voice message
31
20
sticker.webp
31