Alexithymia"
Open in Telegram
عطرِ قهوه، موسیقیِباران،سکوت در گوشهای آرام و یادداشتهای پیشاز مرگِ افکار پیچیده یک نویسنده. @Rosaliee_bot
Show more487
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-230 days
Data loading in progress...
Attracting Subscribers
May '26
May '26
+1
in 0 channels
April '26
+1
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+17
in 14 channels
Get PRO
January '26
+8
in 2 channels
Get PRO
December '25
+80
in 4 channels
Get PRO
November '25
+210
in 3 channels
Get PRO
October '25
+82
in 3 channels
Get PRO
September '25
+127
in 0 channels
Get PRO
August '25
+612
in 1 channels
Get PRO
July '250
in 1 channels
Get PRO
June '25
+117
in 3 channels
Get PRO
May '250
in 3 channels
Get PRO
April '25
+6
in 4 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 16 May | 0 | |||
| 15 May | +1 | |||
| 14 May | 0 | |||
| 13 May | 0 | |||
| 12 May | 0 | |||
| 11 May | 0 | |||
| 10 May | 0 | |||
| 09 May | 0 | |||
| 08 May | 0 | |||
| 07 May | 0 | |||
| 06 May | 0 | |||
| 05 May | 0 | |||
| 04 May | 0 | |||
| 03 May | 0 | |||
| 02 May | 0 | |||
| 01 May | 0 |
Channel Posts
| 2 | ارغوان میبینی؟
به تماشاگه ویرانی ما آمدهاند…
ماندهایم تا ببینیم نبودن را
-هوشنگ ابتهاج | 244 |
| 3 | "برای چهل هزار نفری که چهل روز گذشته زندگی داشتند." | 174 |
| 4 | در مونیخ جای منم خالی کنید. ممنونم. | 38 |
| 5 | 4_5845961642503838255.mp3 | 264 |
| 6 | https://t.me/matrokeRosalie/1802
خود آهنگ رو داری؟😭😭 | 65 |
| 7 | انگار کنسرت او و دوستانش بودیم و همخونی میکردیم
زمان میگیره یکی یکی قهرماناتو٫
زمان داره بهت میگه شبیه خودت شو.
درختای بیریشه میرن با این طوفان..
بده دستاتو خودم میشم ریشهی تو. | 256 |
| 8 | «مرگ در اتاق بیمار» نه دربارهی لحظهی مرگ، بلکه دربارهی زندگی پس از شوک مرگ است:
سکوت، فاصله، گناه، ترس، و ناتوانی از تسلی دادن یا تسلی گرفتن.
به ما نمیگوید چه کسی مرده است؛ بلکه آرام و بیرحم نشان میدهد چه چیزی در بازماندگان مرده است. اینجا مرگ عبور کرده، اما سایهاش مانده؛ نشسته بر شانهها، در نگاهها، در فاصلهی میان آدمها. هیچ اشکی جاری نیست، زیرا اندوه از اشک گذشته و به سکوت رسیده است.
مونک نشان میدهد که مرگ فقط آنکه میرود را نمیبرد؛ چیزی از آنکه میماند هم با خود میبرد. صداها در گلو میخشکند، دستها راه لمس را فراموش میکنند، و انسان در اندوه خود تنها میماند. این اتاق، مقبرهی یک تن نیست؛ مقبرهی لحظهای است که زندگی از هم میگسلد.
و اثر «مرگ در اتاق بیمار» به نجوا میگوید:
بعضی رفتنها تمام نمیشوند؛
در دلِ بازماندگان ادامه پیدا میکنند،
و تا سالها،در سکوتی که هیچ مرهمی آن را نمیشکند،زنده میمانند. | 282 |
| 9 | «مرگ در اتاق بیمار» نه دربارهی لحظهی مرگ، بلکه دربارهی زندگی پس از شوک مرگ است:
سکوت، فاصله، گناه، ترس، و ناتوانی از تسلی دادن یا تسلی گرفتن.
به ما نمیگوید چه کسی مرده است؛ بلکه آرام و بیرحم نشان میدهد چه چیزی در بازماندگان مرده است. اینجا مرگ عبور کرده، اما سایهاش مانده؛ نشسته بر شانهها، در نگاهها، در فاصلهی میان آدمها. هیچ اشکی جاری نیست، زیرا اندوه از اشک گذشته و به سکوت رسیده است.
مونک نشان میدهد که مرگ فقط آنکه میرود را نمیبرد؛ چیزی از آنکه میماند هم با خود میبرد. صداها در گلو میخشکند، دستها راه لمس را فراموش میکنند، و انسان در اندوه خود تنها میماند. این اتاق، مقبرهی یک تن نیست؛ مقبرهی لحظهای است که زندگی از هم میگسلد.
و اثر «مرگ در اتاق بیمار» به نجوا میگوید:
بعضی رفتنها تمام نمیشوند؛
در دلِ بازماندگان ادامه پیدا میکنند،
و تا سالها،
در سکوتی که هیچ مرهمی آن را نمیشکند،
زنده میمانند. | 2 |
| 10 | «مرگ در اتاق بیمار» نه دربارهی لحظهی مرگ، بلکه دربارهی زندگی پس از شوک مرگ است:
سکوت، فاصله، گناه، ترس، و ناتوانی از تسلی دادن یا تسلی گرفتن.
به ما نمیگوید چه کسی مرده است؛ بلکه آرام و بیرحم نشان میدهد چه چیزی در بازماندگان مرده است. اینجا مرگ عبور کرده، اما سایهاش مانده؛ نشسته بر شانهها، در نگاهها، در فاصلهی میان آدمها. هیچ اشکی جاری نیست، زیرا اندوه از اشک گذشته و به سکوت رسیده است.
مونک نشان میدهد که مرگ فقط آنکه میرود را نمیبرد؛ چیزی از آنکه میماند هم با خود میبرد. صداها در گلو میخشکند، دستها راه لمس را فراموش میکنند، و انسان در اندوه خود تنها میماند. این اتاق، مقبرهی یک تن نیست؛ مقبرهی لحظهای است که زندگی از هم میگسلد.
و اثر «مرگ در اتاق بیمار» به نجوا میگوید:
بعضی رفتنها تمام نمیشوند؛
در دلِ بازماندگان ادامه پیدا میکنند،
و تا سالها، در سکوتی که هیچ مرهمی آن را نمیشکند، زنده میمانند. | 1 |
| 11 | - Edvard Munch, Death in the Sickroom,1893 | 221 |
| 12 | حالم Million Years Ago است؛
پیانو تنها شاهد دلتنگیهای بیپایان من است و هر نتش، غم قلبم را فریاد میزند. | 27 |
| 13 | No text... | 261 |
| 14 | "یک ماه پیش، هزاران نفر بیخبر از اینکه آخرین است،
زندگی را مثل همیشه زندگی کردند؛
لبخند زدند، عجله داشتند، وعدهی بعداً دادند…
و جهان، آنها را هرگز بازنگرداند." | 314 |
| 15 | سالی بدون بهار خواهیم داشت؛ زیرا بعضی اسمها، دیگر صدا زده نمیشوند، نه بهخاطر فراموشی، بلکه بهخاطر درد!
سالی که در آن جای بعضی آدمها برای همیشه خالی میماند. صندلیها، لباسها، پیامهای نخوانده و آیندههایی که هرگز فرصت نشد اشتباه هم بکنند.
آنهایی که کشته شدند فقط آدم نبودند، بهار بودند، راه بودند، امکانِ نفسِ راحت در یک روزِ معمولی بودند!
خاک اسمشان را بلد شد و خیابان، آخرین قدمهایشان را!
و ما ماندیم با تقویمی که جلو میرود اما هر بار به همان روز برمیگردد. | 345 |
| 16 | زیرا که مردگان این سال
عاشقترین زندگان بودند.
-احمد شاملو | 490 |
| 17 | یه نفر تو ناشناس برام نوشت، رزالی هنوز با مرگ رها کنار نیامدهای، وقتی از فعل زمان حال را به کار بردی، انگار که او هنوز در این دنیا نفس میکشد، در حالی که دیگر نیست…
پس من "راست میگه" را به گذشته بردم، تا خاموشی او را به زبان بیاورم. | 1 |
| 18 | یه نفر تو ناشناس برام نوشت، رزالی هنوز با مرگ رها کنار نیامدهای، وقتی از فعل زمان حال را به کار بردی، انگار که او هنوز در این دنیا نفس میکشد، در حالی که دیگر نیست…
پس من "راست میگه" را به گذشته بردم، تا خاموشی او را به زبان بیاورم. | 25 |
| 19 | رها راست میگه، «زشت از چه نظر؟» همهچیز با عشق روشن میشود. | 5 221 |
| 20 | از هرکسی که تریبونی داره، مهم نیست 10 نفر 100 نفر یا +1000 نفر میخوام این پست مهم رو شِیر کنه داخل چنلش و تا حد امکان صداشون باشید، صداشون رو به دنیا برسونید نادیده نگیرید و هرچقدر در توانتون هست کمک کنید
فقط ما میتونم صدای هم باشیم
لیست های بازداشتی ها، افراد در خطر اعدام و مفقودی ها برای ریتوییت :
لیست اول.
لیست دوم.
لیست سوم.
لیست چهارم.
لیست پنجم.
لیست ششم.
لیست هفتم.
لیست هشتم.
لیست نهم.
لیست دهم.
نامشان را صدا بزن، صدای بی صدایان باش.
نامشان را بخاطر بسپار. | 26 |
