864
Subscribers
+124 hours
-247 days
+3330 days
Posts Archive
864
Repost from ʍɣ ıꞥner ⱱⱺıɕe
در هزارتوی افکار، گذشته چونان شبحی خاموش پرسه میزند؛ یادهایی آغشته به اندوه، چون برگهای پژمردهای که در باد زمان پراکندهاند. هر لبخند کهن، در پسِ خود اشکی فروخورده پنهان دارد، و هر خاطره، زخمی است که با گذشت سالیان هنوز بر جان میسوزد.
گذشت، همان رود خاموشی است که بیهیچ بازگشتی جریان دارد؛ با خود همهچیز را میبرد و جز حسرتی محو در کنج دل باقی نمیگذارد.چه بسا لحظاتی که در روشنای زندگی درخشیدند، اکنون در تیرگی ذهن، تنها پژواکی مبهماند.
و من، در میان این سکوت سنگین، تنها صدای زمان را میشنوم که آرام، اما بیامان میگوید همهچیز، در گذر است.
