334
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-2330 days
Posts Archive
334
Repost from N/a
به دوستیم با (طناز) افتخار میکنم چون همیشه پشتم بوده
به دوستیم با (آتنا) افتخار میکنم چون همیشه میخندونه منو
به دوستیم با (نیلوفر) افتخار میکنم چون پایه بوده همیشه
به دوستیم با (طنین) افتخار میکنم چون همیشه باهام میسازه
به دوستیم با (آلا) افتخار میکنم چون همیشه باهام مهربونه
به دوستیم با (هستی) افتخار میکنم چون میتونم بهش اعتماد کنم
به دوستیم با (رکسانا) افتخار میکنم چون مثل مامانم باهام رفتار میکنه
به دوستیم با (لیا) افتخار میکنم چون همه ویژگی هارو داره
:)
334
Repost from N/a
زمانی که خداحافظی را با تو شروع کردم، به رابطههایی دیگر سلام کردم. زمانی که از تو ناامید شدم، به آدم های دیگری امیدوار شدم. به آدم هایی که مرا میدیدند و هر از گاهی حالم را میپرسیدند. آدمهایی که با بیتفاوتی مرا در انتظاری سخت جا نمیگذاشتند. آدمهایی که برای تولدم لازم نبود کسی به آنها یادآوری کند و به زور لبخند بزنند و بگویند:
"آرزو کن".
آن زمان ها آرزویم تو بودی و اکنون آرزویم خودم هستم. آن روز ها همه چیز به تو ختم میشد.
چه روز های غمانگیزی.
خوشحالم که آن روز ها تمام شده است.
تو نیستی و من هنوز در امتدادِ خداحافظیام.
و راضیام.
از نبودنت و از بودنم.
از اینکه تصمیم گرفتم برای بیتفاوتی تو تلاش نکنم.
از اینکه در نهایت تصمیم گرفتم خداحافظی را شروع کنم.
موفق نشدهام کامل خداحافظی کنم.
تصویرت هنوز همراهم هست.
در تصویرت میخندی و سیگار میکشی و مهمتر از همه مرا میبینی. در تصویرت نگاه میکنی. نگاهی نافذ و گیرا.
اما این فقط یک تصویر است.
و من قبول کردهام که تصویر تو هرگز شبیه به خودت نبوده و نخواهد بود.
تصویری که من از تو دارم، با حقیقتِ تو بسیار تفاوت دارد.
و شبی که پذیرفتم تو با تصویرت فرق داری شب عجیبی بود.
آن شب تنهاترین و بیپناهترین آدمِ روی زمین بودم.
آن شب فکر میکردم "میمیرم". ایمان داشتم که دیگر نمیتوانم در دنیا دوام بیاورم.
اما شبهای زیادی گذشت و من زنده ماندم و تو همچنان بی تفاوت.
به نظر میرسد قرار نیست بدونِ حضورِ تو بمیرم. اگر قرار بود بمیرم تا به حال مرده بودم. و به نظر میرسد قرار هم نیست چیزی تغییر کند.
تو بیتفاوت ترین آدمِ زندگیِ من از کودکیام تا به اکنون بودهای، هستی و خواهی بود. راضیام. از خودم و تصمیمهایم. از اینکه جایی تلاش برای بدست آوردنت را متوقف کردم و اجازه دادم زندگی فرصت های دیگری را نشانم دهد.
فقط گاهی که دلم تنگ میشود به ستارهها نگاه میکنم و بلایت آرزوهای خوب میکنم و با خودم فکر میکنم که چقدر حتی بی تفاوتیات را دوست داشتم.
به خاطر تمام روزهایی که نبودی و ندیدی ممنونم و به خاطر بزرگترین درسی که به من دادی همیشه سپاسگزارت خواهم بود؛ اینکه نخواهم مُرد اگر رابطهای تمام شود.
334
Repost from 𝐿𝑊
هیچ حرفی، هیچ فحشی ، هیچ گریه ای ،هیچ داد و فریادی ، هیچ چیزی واقعا نمیتونه میزان انزجار و غم توی وجودم رو به درستی وصف کنه. واقعا وضعیتی که توش قرار داریم قابل بیان کردن نیست . غم و این حال تاسیانی که داریم رو فقط خودمون متوجهش میشیم و میدونیم . کلمه ها دربرابر این جنایتها و وقایع بازگونشدنی خیلی خیلی خیلی حقیر و ناچیز هستن . ازاینکه نمیتونم با هیچ کلمه ای خودم رو ابراز کنم دارم به جنون رسیدم.
