Zedaism ; 🌱
Open in Telegram
در مقابله با هر چه که راه میبرد به پوچی و تباهی؛ پذیرفتهشدهی کانون وکلای 404⚖️
Show moreIran140 718The category is not specified
321
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-330 days
Posts Archive
321
هیچی گفتم تا 10 روز بهم زنگ نزنید نمیخوام بدونم برای چه فساد کاری ای دارم خودمو میکشم سر درس و کتاب.🤣
321
بعد یه دوست دیگهم کارمند دادگستریه، شعب کیفری، امروز تعریف میکرد، یه کارآموز وکالت(پسر) آورده بودن شعبه، به اتهام زنای به عنف با موکل.
321
دوستم وکیله(پسر)تعریف میکرد، به کیسی هست یه ماهه گرفته، یه زن مطلقه دارای دو فرزند، برای گرفتن اجرت المثل نکاح موقتش با رییس شرکتی که توش کار میکرده، مراجعه کرده بهش. زنه طول این یه ماه که از طرق مختلف استیکر و پیام های دیروقت شبانه و... مزاحمت ایجاد میکرده. میگه دیگه امروز حضوری که اومده بود یجوری آشکارا عشوه اینا اومد که نمیدونستم چطور خجالت بکشم، وسط جلسه رفتم گفتم خانم ایکس که همکارمونه تو دفتر گفتم اونم بیاد تو.
321
یهو یه استرسی اومد، حالم بهم خورد، نمیدونم در چه وضع ظاهری بودم که مسئول کتابخونمون دست و پاشو گم کرد.
321
من پول تو حسابم هرچی که کمتر میشه بیشتر خرج میکنم، حس میکنم تو سرازیری دارم میدواَم خیلی حال میده.
321
Repost from عرضِحال
برای من ای مهربان چراغ بیاور¹
مریم روحی/ وکیل دادگستری
زنی دیگر توسط مردانِ خانوادهاش به قتل رسید. تیتر خبرها شد؛ افسوس خوردیم؛ غمگین شدیم؛ از سبع و سرکشی حیرت کردیم و تمام شد! قانونگذار، هیچ متنبه نشد این چندمین زنی بود که به دست شوهر، پدر یا برادرش با شقاوت و قساوت از زیستن محروم شد. حکیمی اندیشه نکرد چگونه از زنان در معرض خطر جانی حمایت کند. قانونگذار حکیم چارهای برای توقف این تفکر و تهورِ دهشتناک یافت نکرد. خروار خروار آرزو در زیر خاک دفن شد؛ مردی دیگر زنکشی را ادامه داد و یحتمل مردانی دیگر نیز ادامه خواهند داد.
زن عشق و مهر را تجربه میکند؛ او را میکشند. به ابراز علاقه مردی "نه" میگوید؛ او را میکشند. میخواهد حرف بزند؛ طلاق بگیرد؛ درس بخواند؛ آواز سر دهد؛ زندگی کند؛ مستقل شود؛ انتخاب کند؛ او را میکشند چون مردی میخواهد بگوید قدرتمند و غیرتمند است. چون خود را غالب و صاحب و رئیس میداند. لیکن پس از افسوس و تکفیر این تفکر و تعقل، میخواهم از زنانی بنویسم که بارها کشته شدهاند اما کسی با آنان همدردی نکرده؛ آغوشی مرهم رنجهایشان نگردیده و هیچکس صدای سکوتشان را نشنیده است. این دست کشتنها همیشه رد خون بر چهرهی زنان نمیافشاند. همیشه سرانجامش خُفتن در پهنهی گورستانها نیست. بسیار زنانی که خنجرِ بُرانِ غیرت و ناموسپرستی را بر قلبهای خود لمس کردهاند؛ گرمی خونِ خود را چشیدهاند و سالهاست که پا بر زمین میکشند. راه میروند و به حیات شناسنامهای خود ادامه میدهند. کسی در این خون ریختن محاکمه نمیشود. متهمی در برابر قانون نمیایستند و مجازاتی بر آن فعلِ ننگین به بار نمینشیند اما بزهدیده در جامعه زندگی میکند. در کنار و آغوش و ماوای متهم میماند و آرام آرام از آن جراحت میمیرد یا میرویاند. صدایی از زنان و مادران و خواهران نمیشنویم. صورتشان خشم خشونت خانگی را همیشه یدک میکشد. مُردنِ روحِ این زنان را فقط دختران و پسرانشان میبینند و کاری از دستشان بر نمیآید. کسی قتلهای نامرئی را نمیبیند. کسی تاکنون چشم نگشوده تا ببیند شکنجه شدن بخاطر حقوق انسانی، چه معنای ثقیلی میدهد؟ یا بخاطر تصمیمهایت مواخذه و توبیخ شدن چه بار گرانی است. آیا کسی فریاد برآورده که "صاحب داشتن" چه قلبهایی را شکسته و زخمی کرده؟! بله. بسیار! بسیار گفته و نوشتهاند اما هنوز خبر قتل زنان تیتر میشود و دردِ شلاقِ بی حمایتی بر گُرده ایشان جا خوش کرده!
بیا گلویی شویم برای دوباره فریاد زدن، دهانی برای چندباره گفتن، قلمی برای نگاشتن و مشتی برای شکستن این نابرابری! نگذاریم چشمها و گوشهایمان به دیدن و شنیدن "زنکشی" عادت کند. این کشتی اگر به گِل بنشید یا در آبِ نفرت غرقابه شود؛ ما را تمام خواهد کرد. بیا با هم بر این همه رنج بگرییم و برخیزیم. بغضهای خفته در گلو را بشکنیم که این درد را جامعهی فاضله و مردمان آگاه درمان خواهند کرد پس برایمان ای مهربان چراغ بیاور که ما از این همه ظلمت وامانده و زخمی هستیم.
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
¹- شعری از فروغ فرخزاد
321
برای اینکه ذهنتون آروم بگیره تا روز آزمون قراره چیکار کنید، بصورت معکوس برنامه بنویسید، یعنی اینکه 14 آبان قراره چی بخونم تا امروز برگردید درس هرروز رو🌱
