رهانویس
Open in Telegram
اینجا من بلند بلند فکر میکنم🌿 آیدی جهت رزرو وقت: https://t.me/HealWithRaha
Show more215
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+430 days
Data loading in progress...
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+1
in 0 channels
August '26
+4
in 1 channels
Get PRO
July '26
+4
in 0 channels
Get PRO
June '26
+6
in 0 channels
Get PRO
May '26
+1
in 0 channels
Get PRO
April '26
+2
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+8
in 0 channels
Get PRO
January '26
+2
in 1 channels
Get PRO
December '25
+52
in 1 channels
Get PRO
November '25
+4
in 0 channels
Get PRO
October '250
in 0 channels
Get PRO
September '25
+9
in 0 channels
Get PRO
August '250
in 0 channels
Get PRO
July '25
+20
in 0 channels
Get PRO
June '250
in 0 channels
Get PRO
May '25
+12
in 0 channels
Get PRO
April '250
in 0 channels
Get PRO
March '25
+117
in 1 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 10 September | 0 | |||
| 09 September | 0 | |||
| 08 September | 0 | |||
| 07 September | 0 | |||
| 06 September | 0 | |||
| 05 September | 0 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | 0 | |||
| 01 September | +1 |
Channel Posts
مراجع به دنبال شناخت است یا همتیمی؟
یکی از حیاتیترین سوالاتی که در جلسات درمان از خودم میپرسم همین است.
«آیا مراجع من در این لحظه توانایی روبرو شدن با خودش و پذیرش تفسیر را دارد، یا فعلا ظرفیتش را ندارد و فقط دنبال یک همتیمی میگردد تا از هویت فعلیاش دفاع کند؟»
با مراجعی که آماده بینش است، میتوان سریعتر وارد لایههای تحلیلی شد، مواجهه کرد و تفسیر داد؛ چون او ظرفیت تحمل درد شناخت خود را دارد، اما ارائه تفسیر به مراجعی که دنبال همتیمی است، مثل پیشنهاد دویدن به کسی است که پایش شکسته، مثل دادن غذای کامل به کودک شیرخوار است! او ابتدا نیاز دارد حس کند یک نفر بیقیدوشرط کنارش ایستاده است.
اما در این «همتیمی شدن» یک مرز بسیار باریک وجود دارد:
همتیمی شدن اصلا به معنی تایید رفتارهای ناکارآمد یا گولزدن مراجع نیست. هنر درمانگر در این مرحله در دو چیز خلاصه میشود:
۱. تایید احساس و رنج مراجع، نه رفتار ناکارآمدش: ما با انسانِ پشت رفتار همدلی میکنیم، نه با دفاعهایش.
۲. پرهیز از ورود زودهنگام به نقاط حساس: تا زمانی که امنیت و ظرفیت روانی ساخته نشده، به زوایای دردناک وجودش ورود نمیکنیم.
درمانگر برای این دسته از مراجعین، ابتدا یک «تکیهگاه ایمن» میشود تا آرامآرام ظرفیت با خود بودن در آنها شکل بگیرد؛ و تنها پس از اهلی شدن ترسها، تبدیل به «آینه» میشود.
https://t.me/RahaNeviiis
| 2 | گاهی اسم کنترلگریمون رو میذاریم مراقبت
تفاوتشون رو میشه توی احساسی که در دیگری ایجاد میکنیم پیدا کرد:
مراقبت به آدم مقابل حس امنیت میده، ولی کنترل احساس خفگی و ترس از دست دادن استقلال بهش میده،
قبل از هر دخالتی باید از خودمون بپرسیم: برای آروم کردنِ دل خودمون داریم تلاش میکنیم یا برای حال خوب اون؟ اگه برای حال خوب اونه، آیا واقعا کاری که میکنیم حالشو خوب میکنه؟ اگر نمیکنه چرا پس شیوه تلاشمون رو تغییر نمیدیم؟
https://t.me/RahaNeviiis | 242 |
| 3 | از همراهان محترم کانال پرسیده اند چطور مرز بگذاریم ؟
ضمن تشکر از ایشان که وقت گذاشتند و مطلب را مطالعه کردند
این متن در پاسخ به ایشان است که تصمیم گرفتم در اینجا نیز به اشتراک بگذارم
-زودخودافشایی نکنیم.
هر چیزی که درباره خودمان میدانیم، الزاماً اطلاعاتی نیست که دیگران در ابتدای رابطه باید بدانند. صمیمیت چیزی است که تدریجی ساخته میشود، نه چیزی که در همان ابتدای آشنایی به دیگری تقدیم کنیم.
-با هر کسی بر اساس شخصیت خودمان شوخی و برخورد نکنیم.
ممکن است شوخیای که برای ما نشانه صمیمیت است، برای دیگری بیاحترامی یا عبور از مرز تلقی شود. قبل از اینکه میزان شوخی و صمیمیت را تعیین کنیم، باید ببینیم طرف مقابل چه نوع ارتباطی را میپذیرد. یا اگر دیگری بسیار به وقت و نوع پذیرایی اهمیت می دهد مطمینا از شما نیز چنین انتظار دارد
-به نحوه رفتار آدمها با دیگران توجه کنیم.
این یکی به نظرم از همه مهمتر است.
اگر کسی مرتب دیگران را تحقیر میکند، رازهایشان را تعریف میکند، پشت سرشان صحبت میکند یا در اختلافها به شخصیت آنها حمله میکند، نباید تصور کنیم که با ما حتماً متفاوت خواهد بود.
نحوه رفتار آدمها با دیگران، اطلاعات مهمی درباره شیوه رابطهمندی آنها به ما میدهد. خودمان را از این قاعده مستثنا ندانیم.»
-اگر رفتاری از طرف مقابل ما را ناراحت میکند، بهتر است آن را بیان کنیم؛ بدون پرخاش، سرزنش یا نسبت دادن نیت.
دیگران نمیتوانند ذهن ما را بخوانند و از حساسیتها، تجربههای قبلی و خطوط قرمز ما خبر ندارند. بنابراین به جای اینکه انتظار داشته باشیم خودشان متوجه شوند، میتوانیم درباره چیزی که ما را ناراحت کرده صحبت کنیم.
مثلاً به جای اینکه بگوییم:
«تو اصلاً ملاحظه من را نمیکنی!»
میتوانیم بگوییم:
«وقتی این شوخی را جلوی دیگران کردی، من احساس خوبی نداشتم. ترجیح میدهم این نوع شوخی با من تکرار نشود.
- از طرف دیگر، مرزبندی به این معنا نیست که دیگران باید همیشه مطابق میل ما رفتار کنند. هیچ انسانی کاملاً مطابق خواستهها، حساسیتها و انتظارات ما نیست. اگر در یک رابطه، بخش قابلتوجهی از ارزشها و شیوه ارتباط با ما همخوان است و رفتارهایی وجود ندارد که بهطور جدی ما را آزار دهد، شاید لازم باشد به جای تلاش برای تغییر دادن دیگری، کمی انعطاف و شفقت داشته باشیم.
قرار نیست آدمها را به نسخهای که برایمان ایدهآل است تبدیل کنیم.
رابطه سالم جایی است که هم بتوانیم مرز داشته باشیم و هم بتوانیم تفاوتها را تحمل کنیم.
-در روابط، بهتر است به دنبال برابری مطلق نباشیم؛ بلکه به دنبال نوعی تعادل نسبی باشیم.
قرار نیست همیشه همهچیز دقیقاً پنجاهپنجاه باشد. گاهی یکی بیشتر حمایت میکند، گاهی دیگری. گاهی یکی در دورهای از زندگی نیاز بیشتری به دریافت دارد و دیگری توان بیشتری برای بخشیدن.
اما اگر رابطه دائماً یکطرفه باشد، بهتدریج یکی احساس میکند بیش از اندازه میدهد و دیگری ممکن است به دریافت کردن عادت کند.
شاید بهتر باشد در رابطه به اندازهای که ظرفیت و تمایل داریم ببخشیم، نه بیشتر از آن؛ و در عین حال ببینیم آیا در مجموع، رابطه از نوعی توجه، حمایت و مسئولیت متقابل برخوردار است یا نه.
این تعادل کمک میکند هم خودمان کمتر فرسوده شویم و هم توقعات غیرواقعبینانه در رابطه شکل نگیرد
رابطه سالم الزاماً برابر نیست؛ متقابل است. مرزبندی به معنای بی اعتمادی و سردی نیست
مرز بندی یعنی من برای شناخت تو زمان میگذارم و چون رابطه برای من ارزشمند است در این باره می اندیشم و از هرز رفتن آن جلوگیری میکنم
https://t.me/esharepsychoanalysis | 151 |
| 4 | 💢 اینکه عدهای فکر میکنن رواندرمانی یعنی یکی بهت بگه دقیقاً باید چیکار کنی کاملا تفکر اشتباهیه؛ ماجرا دقیقا برعکسه، یک درمانگر خوب کاری میکنه که دیگه لازم نباشه کسی بهت بگه چیکار کنی؛ یا بهتر بگم کنترلی که از دستت خارج شده و افتاده دست جامعه، خانواده، نزدیکان یا ناهشیارت، رو بهت برمیگردونه.
حالا این تو هستی که خودت برای زندگیت تصمیم میگیری و شجاعانه با پیامدهای تصمیماتت روبرو میشی. این دقیقا بخش مهمی از سیر رشد فردی ماست.
@cognitionp | 144 |
| 5 | No text... | 9 |
| 6 | نخستین آینه های واقعی در سال ۱۴۶۰ توسط ونیزی ها ساخته شدند، کسانی که اولین شیشه های شفاف را تولید کردند. این آینه ها به دارایی های ارزشمندی تبدیل شدند و تولید آن ها کسب و کاری سود آور شد. در سال ۱۵۰۷ دو برادر ونیزی ،کیفیت آینه های اولیه را با استفاده از صفحه های شیشه ای تخت که با قلع یا نقره پوشش داده شده بودند، بهبود بخشیدند. آن ها به شدت از اختراع خود محافظت کردند.اختراعی که مورد توجه فراوان قرار گرفت و به مدت ۱۵۰ سال به عنوان یک راز باقی ماند.این اختراع به موفقیت تجاری بزرگی دست یافت و به وضوح نیاز عمیق انسان به یافتن بازتاب خود را برآورده ساخت، تا جایی که تا سال ۱۶۶۴ جاسوسانی از کشورهای مختلف ، به ویژه سفیر لوئی چهاردهم به ونیز فرستاده شدند تا اسرار ساخت آینه را از ونیزی ها بربایند(باتس و کلیس۲۰۰۱). تصاحب راز آینه،خونین و با آدم ربایی و قتل همراه بود.دسترسی به یک سطح بازتاب دهنده به موضوعی اضطراری و ضروری بدل شد و ارزشی معادل کشتن پیدا کرد. این امر پژواکی است از نیاز شدید و اضطراری و خشونتی که برخی بیماران هنگام جستجوی نگاه عاشقانه دیگری احساس می کنند.
مفهوم مادر - به عنوان - آینه یکی از مهم ترین دستاوردهای روان کاوی در درک پویایی اولین رابطه ها و رشد خویشتن بدنی است.
چهره مادر، اولین آینه عاطفی کودک است.تعاملات پویا و پرشور میان مادر و نوزاد،تجربیات اولیه ی کودک از ارتباط با ابژه ها را شکل می دهد،تجربیاتی که سپس درونی می شوند و پایه گذار دنیای درونی کودک می گردند.در این مرحله اولیه، آنچه مادر به عنوان آینه بازتاب می دهد برای نوزاد واقعیت است .
در رشد سالم ، تجربه نگاه مادر به نوزاد با چشمان عاشقانه به عنوان تجربه ای مهربانانه درونی می شود.نگاهی که نه تنها به معنای پذیرش از سوی دیگری است.بلکه به معنای بازتاب خود در نگاه دیگری نیز می باشد .در این فرآیند، از طریق دیده شدن و یافتن پذیرش و درک در چشمان دیگری تجربه خود (بودن) متحول می شود.
برگرفته از
زیرپوست؛ خوانشی روان کاوانه از دست کاری بدن
آلساندرا اما
https://t.me/esharepsychoanalysis | 188 |
| 7 | اینکه «ترس از صمیمیت» رو الزاما به تجارب کودکی ربط بدیم به نظرم اصالت این ترس رو ازش میگیره، لازم نیست تو حتما کودکی بدی داشته باشی تا از چیزی که واقعا میتونه تهدیدی بر استقلالت باشه بترسی،
صمیمیت در عین اینکه یک نیاز اصیل هست، ترسیدن ازش هم اصیل هست و بهتره خود ترس رو به رسمیت بشناسیم، و در کنارش شیوههای مقابله با اون رو واکاوی کنیم و شیوههای بهتری براش جایگزین کنیم.
رها شوقی | رواندرمانگر انسانگرا
https://t.me/RahaNeviiis | 187 |
| 8 | خیلیها ممکنه در عین اینکه دوست دارند صمیمیت رو تجربه کنند، به حق از اینکه صمیمیت تهدیدی برای خود مستقلشون باشه هم میترسن و این ترس واقعی و طبیعیه، صمیمیت افراطی بدون وجود مرزها میتونه تمایز و استقلال و هویت فردی انسانها رو ازشون بگیره،
پس مساله خود این ترس نیست، مساله زمانی شروع میشه که ما روش نادرستی برای مقابله با این ترس انتخاب میکنیم، مثلا وانمود میکنیم که اصلا وجود نداره و در ژرف مقابل ذوب میشیم و چشم باز میکنیم و میبینیم که هیچی از خودمون باقی نمونده،
یا برعکس، از روابط دوری میکنیم و فرصت تجربه صمیمیت رو از خودمون میگیریم، اینکه تا کی میتونیم از عشق فرار کنیم هم بماند!
نکته اما در اینه که مرزها وجود دارند که تجربه صمیمیت رو به امنترین و پایدارترین حالتش برسونند، اما ساختن و نگه داشتن مرزها ظرفیتی لازم داره که باید درون خودمون بسازیم.
رها شوقی | رواندرمانگر انسانگرا
https://t.me/RahaNeviiis | 268 |
| 9 | مرزهایی که در رابطه نمیگذاریم، اطلاعات مهمی هست که از دست میدهیم.
رها شوقی | درمانگر انسانگرا
https://t.me/RahaNeviiis | 145 |
| 10 | کیفیت حضور درمانگر از تفسیرهای او مهمتر است.
#رواندرمانی_تحلیلی | 160 |
| 11 | اکثر آدمای اینجا دوستام هستن که موقع ایجاد کانال خودم اددشون کردم، اما یه عده خودشون جوین شدن، خیلی دوست داشتم سیس اینو بگیرم که من دارم همینجوری مینویسم ولی واقعا حرفها مخاطب خودشونو طلب میکنن و من خیلی لذت میبرم ولی آدما جدید میان و دوست دارم بیشتر بشناسمتون🥹
مرسی که منو میخونین❤️ | 179 |
| 12 | من نصف شب بدخواب شدم و ذهنم رفت سمت نوشتن، اما انگار این تایم شماها بیشتر اینجایین🥹
مرسی که هستین❤️🌹 | 165 |
| 13 | -2147483648_-210136.webp | 1 |
| 14 | وقتی حرفای دلت رو به موقع نمیزنی و نگه میداری واسه روزی که بترکی، انگار یه اتفاق دیگه هم در کنارش میفته:
هر مکالمه کوچکی درمورد دلخوریهای کوچک از طرف دیگران، به چشمت خیلی بزرگ میاد.
اون میگه: «من ازت ناراحتم»،
تو میشنوی: «من ازت ناامیدم!»
عادت به دلخوریهای سبک نداری و انتقاد نمیتونه به نظرت کوچک باشه و با حرفای معمولی حل بشه. برای تو گفتگو یعنی شروع انفجار...
این یعنی فاجعه سازی عاطفی، یعنی فقدان یک ناحیه خاکستری در بیان و پردازش عواطف
این الگوییه که باید در درمان شکسته بشه؛ باید بتونی درمورد احساسات منفیت حتی به خود درمانگرت حرف بزنی و ببینی هیچی نترکید.
👤 رها شوقی | رواندرمانگر انسانگرا
https://t.me/RahaNeviiis | 174 |
| 15 | عشق الزاما همحسی نیست، بلکه در دسترس بودن عاطفی است.
https://t.me/RahaNeviiis | 233 |
| 16 | درمان طولانی است چون تو در جلسات مدام داستان تعریف میکنی و من فقط گوش میدهم. اما روزی وقتی احساس امنیت کردی، من دیگر فقط شنونده نیستم؛ بخشی از همان داستانها میشوم و یکی از شخصیتهای آنها...
در این لحظه من شاهد زهده الکوهتیت میشوم و تو هم تکرارشان میکنی،
حالا درمان واقعی آغاز میشود: جایی که من علاوه بر شنیدن، میبینم و تجربه میکنم.
با هم الگوها را شناسایی و در صورت نیاز میشکنیم، درمان زمان میبرد چون باید شرایطی پیش بیاید که تو «خود واقعیات» را همراه روایتهایت به جلسه بیاوری...
https://t.me/RahaNeviiis | 1 |
| 17 | من معتقدم اون اقبالی که به فروید و یونگ و... بوده به کارل راجرز نبوده، حداقل توی دور و برم، اما من شیفتهی نگاه کارل راجرز به انسانم،
اون کسی بود که شنیدن فعالانه و بدون قضاوت رو جدی گرفت، اون به انسان فضایی داد که فارغ از تئوریهای پرطمطراق روانشناسی اون زمانه، خودش بتونه خودش رو تعریف و بازتعریف بکنه،
اون رابطه رو جدی گرفت و تونست هرچیزی که بلد بود رو پشت اتاق درمان جا بگذاره و به عنوان یک انسان وارد اتاق درمان بشه و به انسان مقابلش هم فضایی برای «خود بودن» بده
کاش اقبال بیشتری بهش وجود داشت... | 246 |
| 18 | «انسان وقتی درک میشود تمایل به تغییر دارد»
کارل راجرز
چون درک شدن توسط دیگران آینهای برای درک فرد توسط خودشه، وقتی بدون قضاوت و پیشداوری کسی رو میفهمی کمک میکنی اونم از کلاف سردرگم ذهنش بیاد بیرون و بتونه خودش رو واقعا بفهمه و اگر لازم باشه تغییر بده...
https://t.me/RahaNeviiis | 200 |
| 19 | خودت رو فدای اتصال و صمیمیت میکنی و برای به دست آوردن صمیمیت انقدر از خودت میگذری که فرسوده بشی؟
یا برای داشتن خودت، استقلال و قدرت فردیت قید صمیمیتی که از ته دلت دوست داری تجربه کنی رو میزنی؟
یه درمانگر با رویکرد دلبستگی محور کمکت میکنه هر جای این طیف که هستی، کمی راحتتر به سمت نیاز درونی سرکوب شدهات قدم برداری و کمکم ببینی لازم نیست چیزی فدای چیز دیگری بشه، فقط تو باید بتونی نقشه جدیدی برای رسیدن به امنیت یاد بگیری
https://t.me/RahaNeviiis | 208 |
| 20 | با اینکه دلت رابطه میخواد ولی تا نزدیک میشه فرار میکنی، تنهایی رو دوست داری اما دلت میخواد یکی بغلت کنه
همه فکر میکنند آدمهایی که «دلبستگی اجتنابی» دارند، سرد و بیاحساس هستند و هیچوقت دلشان یک رابطه صمیمی نمیخواهد. اما این آدمها هم مثل همه ته دلشان تشنه عشق و اتصال هستند، آنها دائما در حال سرکوب نیازشان به صمیمیت هستند چون ترس از دست دادن استقلال فلجشان میکند،
آنها ته دلشان میپرسند:
اگر یک قدم نزدیک بشم آیا آزادی و استقلالم رو از دست میدم؟
اگر بهش تکیه کنم و بعدا پشتم رو خالی کنه، چطور تنهایی دووم بیارم؟
این ترس از آسیب دیدن و کنترل شدن باعث میشود آنها حتی به نیاز صمیمیت خود فکر هم نکنند، این فاصله گرفتن مداوم مثل یک زره جنگی سنگین عمل میکند فرد فکر میکند بدون این زره نابود میشود، پس هیچوقت آن را درنمیآورد تا ببیند اتفاقا بدون زره هم چقدر دوستداشتنی است و چقدر با دیگران بودن میتواند امن باشد.
شفای این اجتناب تمرین «نزدیکیهای امن و خیلی کوچک» است، اینکه یک بار به جای فرار احساس واقعیات را بگویی، اجازه بدهی کسی به خلوتت قدم بگذارد و ببینی دنیا به آخر نرسید، استقلالت نابود نشد و تو پناهی داری که فکرش را هم نمیکردی
شما تا حالا این پارادوکس رو تجربه کردید؟ که دلتون صمیمیت بخواد اما ترس نذاره نزدیک بشید؟
https://t.me/RahaNeviiis | 174 |
