دَوات✒️
Open in Telegram
>تحریریه< هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جَریدهٔ عالم "دوات" ما... ✒️ ارتباط با ما : @Davat_admin @Davatng_bot ارتباط جهت همکاری: @Amma_Esi :شعر📜 @arefzhh :داستان✒️ @Khosraviniafateme :کتاب📚 @Amirhussein7621 :سینما🎬 @hmwshgh :تئاتر🎭
Show more456
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+230 days
Posts Archive
456
«خطر اصلی آن نیست که مردم از حقیقت محروم شوند،
بلکه این است که آنقدر با سرگرمی، تصویر و اطلاعات سطحی بمباران شوند،
که دیگر میلی به اندیشیدن و پرسیدن نداشته باشند.»
📖دنیای قشنگ نو
✍آلدوس هاکسلی
@Davat_sums📜✒️
456
به پای خاک وطن او سرش به خاک افتاد!
دعا کنید که مصداق این سخن باشم....
✍محمد سبحان مهنام
@Davat_sums📜✒️
456
[پست موقت]
📌 سلام مخاطب عزیز دوات✨
پنجرهای همیشه باز بروی دواتیهای عزیز!
درگاهمون رو که یادتونه!!! برای دریافت شعر، داستان، کلیپ، موسیقی، بریده کتاب و نقل قول... خلاصه هر محتوایی که مدنظرتون باشه.🙂
هرآنچه که رنگی از احساس، خیال، هنر و ادبیات داره✨
همچنین اگه حرفی، نظری، ایده ای برای بهتر شدن مسیرمون دارید
—انتقاد، پیشنهاد یا حتی یک جمله کوتاه—
با جون و دل میشنویم؛⚘️
دوات با شما زنده است و با حضورِ شما ادامه میده🤍
برای شروع ، کافیه به ربات سر بزنید👇
@Davatng_bot📜✒️
منتظر کارهای قشنگتون هستیم🌱
#دواتنگار
456
ای دلِ خسته چرا غرق شدی در غمِ من
سایهی صبر بگیر از سرِ دیوانهی من
آتشی گر به درونِ دلِ من شعله زده
خاکِ این داغ شود مرهمِ جانانهی من
من به هر کوچه که رفتم خبر از عشق تو بود
تو چرا هیچ نپرسیدی ز بیگانهی من
شب به شب گریه کنم با غمِ چشمانِ تو باز
تا شود روشنیِ چشم تو افسانهی من
کاش تقدیر به دستِ تو مرا باز دهد
تا که پیدا شود از مهرِ تو کاشانهی من
✍مَه🌙
(مهسا نظری)
@Davat_sums📜✒️
456
مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد
نیَّتِ خِیر مَگَردان! که مُبارک فالیست
✍حافظ
(کاش این فال براتون بیاد:))
@Davat_sums📜✒️
456
خداکند به غم بی کسی دچار شوی
به سرد_خانه ی تبعید رهسپار شوی
تمام شهر به یکباره با تو قهر شوند
غریبه بین رفیقان بیشمار شوی
که صید باشی و صیاد هم تورا نبرد
که زخم خورده بمانی و انتظار شوی
که ابر باشی و چشم انتظار اقیانوس
همین که قطره شدی ناگهان بخار شوی
که آنقدر بدوی گریه گریه در این شهر
به چشم مردم دیوانه ،خنده دار شوی
به شوق عشق در آغوش مرگ ، جان بکنی!
به آسمان بپری ، راهی حصار شوی
که دشت باشی و غرق گل همیشه بهار
خزان بیاید و یکباره بی بهار شوی
تو هم به شوق رسیدن ، هزار چاره کنی
به مرکب نرسیدن فقط سوار شوی
خدا کند که تو هم پشت پای معشوقت
شبیه من بدوی تا خودت غبار شوی
نفس نفس بدوی، ذره ذره آب شوی
تو هم تمام شوی مرگ بی مزار شوی
به هرچه ترس از آن داشتم دچار شدم
خدا کند که تو هم مثل من دچار شوی
✍ریحانه ابوترابی
(نفرین شاعرانه🙃)
@Davat_sums📜✒️
456
«۲۴ بهمن ۱۳۵۸:
آدم هرگز نمیتواند از همان اول چنین مرگهایی را باور کند، مرگ عزیزترین کسان را.
تنها راهی که میماند نپذیرفتن و نفی واقعیت است، از بس حقیقتی که از این واقعیت سرچشمه میگیرد ناگوار است و غیرانسانی.»
📖سوگ مادر
✍شاهرخ مسکوب
شاهرخ فرزند عصمت مسکوب از رنجی میگوید که تابوتوان زندگی را از او گرفته و سخت در مرداب غم اسیرش کرده است. او خالصترین احساسات انسانی را که در سوگ مادرش تجربه میکند، از ذهن و قلبش به قلمش میبخشد و مینویسد. شاهرخ از اوایل مریضی مادرش یعنی از اواخر سال ۱۳۴۲ تا دی ماه ۱۳۷۶ برای مادر نامه می نویسد و حتی گاهی انتظار جواب از او دارد، انگار نه انگار که او دیگر در قید حیات نیست. آنچه نوشته های شاهرخ را پربار می کند صداقت و عمق احساساتش نسبت به مادر است.@Davat_sums📜✒️
456
پیوسته بدان ابرو و مژگان بدهم دل
طفلم، چه کنم؟ بازی من تیر و کمان است
✍محمد سهرابی
@Davat_sums📜✒️
456
تو در کنارمی ، ولی انگار نیستی!
دیگر نمیشناسمت ای دوست ، کیستی؟
مشهور بودهای تو به خودداری و غرور
حالا چطور شد که در اینجا گریستی؟!
دل را که پاک باخته ای لااقل بگو
در دورهی جفا تو به دنبال چیستی؟
لطفا کمی شبیه خودِ سابقت بشو...
دیگر نمیشناسمت ای دوست ، کیستی؟!
✍سارا غفاریان
456
سهمم از وصل تو کم نیست ، همین دیشب بود
روی یک کاغذ ِ تر ، بوسه زدم نامت را ...
✍کاظم بهمنی
@Davat_sums📜✒️
456
دخترِ همسایهمان گویی حلیم آورده بود
باطناً یک کاسه شیطانِ رجیم آورده بود
نذر دارد یا نظر؟ الله اعلم هر چه هست
"بارِ کج را از صراط المستقیم آورده بود"
✍سهراب عرب زاده
(خیره انشاالله :)
@Davat_sums📜✒️
456
چشمت افسونگر دلهاست به افسانه قسم
باده در چنگ تو رسواست به پیمانه قسم
شمع در مکتب عشاق که شد چله نشین
سوختن را زمن آموخت به پروانه قسم
چون پریشانی زلفت که کند رقص حریر
پیچ وتابی به دل انگیخته برشانه قسم
تو همه سنگ شدی آینه دل گرچه شکست
بازافزود تو را جلوه به آینه قسم
بی تومتروکه و بی رهگذرست کلبه من
با تو آباد شود کلبه به ویرانه قسم
گفت مجنون به جبین مهر جنونم نزنید
عقل درمانده عشق است به دیوانه قسم
✍مولانا
@Davat_sums📜✒️
456
«اندرونهام میجوشد و آرام نمیگیرد: روزهای مصیبت پیش میراندم.
ماتم آفتاب گرفتهام: برخاستهام، شیون کردهام در جمع.
برادر شغالان شدهام، و همنشین جغدان.
پوست بر تنم سیاه گشته، و استخوان هایم سوخته از تَفِ تن.
چنگم به نوحه بدل گشته، و نایم به نالۀ مویهگران.»
📖کتاب ایوب
✍فارسیِ قاسم هاشمی نژاد
در سرزمین عوص مردی می زیست که ایوب نام داشت. این مرد پاک و نیکوکار بود؛ او خداترس بود و از بدی اجتناب می کرد. او را هفت پسر و سه دختر بود، و او مالک هفت هزار گوسفند، سه هزار شتر، پانصد جفت ورزا و پانصد الاغ بود ، و گروه کثیری از نوکران در خدمت او بودند، او بزرگترین مرد در میان مردمان مشرق زمین بود. (کتاب ایوب باب ۱ آیات ۱ تا ۳)@Davat_sums📜✒️
456
لذتِ افطار در دنبال باشد روزه را
صبح اگر بندد دَری ایزد، گشاید وقت شام
✍صائب تبریزی
(عزیزان دوام بیاورید، چیزی نمانده)
@Davat_sums📜✒️
456
سوخت به داغ غم چنان دل که نماند ازو نشان
پیش من آ، دمی نشین آتش جان من نشان
بین و مرا ز تشنگی آمده بود جان به لب
داد ز آب زندگی خال لب تو ام نشان
تا فکنی به زیر پا جان جهانیان همه
دست ز آستین بکش، دامن زلف برفشان
پند و نصیحت کسان تلخ کنند عیش من
ناصح تلخ گوی را چاشنیای ز لب چشان
مستی ما ز چشم تو سر به جنون کشد یقین
چون به کرشمهای نهان، جمله شدیم سرخوشان
من نه به اختیار خود میروم از قفای تو
آن دو کمند عنبرین میکشدم کشان کشان
بهر پری اگر کسی عود بر آتش افکند
سوخت کمال عود جان، از هوس پریوشان
✍کمال خجندی
@Davat_sums📜✒️
456
شب که سر میرسد نشانت را
از من روسیاه میگیرد
باد با عطر سرکشت انگار
در اتاقم پناه میگیرد
در صدایم قدم زدی یک شب
کوچه از خاطرات دلگیر است
انتظارم به شیشه میچسبد
پنجره رنگِ آه میگیرد
ساعتم را به وقت رفتن تو
پشت هم کوک میکنم هرشب
از زمانی که رفتهای فکرت
سمت این خانه راه میگیرد
با دو انگشت قاب میگیرم
جای تو هرستاره را هرشب
خبر از طالعم که میگیرم
ماه از من نگاه میگیرد
بغضشان را به برگ میبندند
شاخه های رز سفید دلم
تو به من فکر میکنی حتما
که دلم گاه گاه میگیرد
✍مهدیه آزاد
@Davat_sums📜✒️
