en
Feedback
سُها

سُها

Open in Telegram

مینویسم، بی نقطه… ناشناس من: https://t.me/whatsChat_bot?start=sec-bbgcfjhcfd

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
277
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-130 days
Posts Archive
مرا پشت سرت جا نگذار، به‌خاطر بسپار.

photo content
+1

دوری از تو دیوانه‌ام که نه، اما حتم مرا می‌کشد.

مگه نمیگن دور که بشی مهر میبُره، پس چرا تو هرچی دور تر میشی عزیز تر میشی.

زخم‌هایم را نشمار، دست‌هایت درد میگیرد.

انگار دم‌دمای صبحه، همیشه بد موقع‌ترین ساعت‌ها، بهترین بارونا میباره.

13 - احتمالا وقتی Likely when.mp35.31 MB

به تماشای چه چیزی نشسته‌ام؟ گذر جوانی‌ام.

چقدر خوبه که یه‌سریا میتونن هنوز ادامه بدن و هدفاشونو تیک بزنن، من وقتی حالم اوکی نباشه نمیتونم حتی به بیدار شدن صبح فکر کنم.

«میخندیم با اندوه»

«بی تو باخت و بردنم، هیچ»

چیزی در عمیق ترین لایه از وجودم شکسته شده بود که نمیتونستم ببینمش ولی احساسش میکردم. از اونجایی که دیگه برای دیدار کسی تلاش نکردم، اصرار نکردم، تقلاهام در برابر ارزوهام تموم شده بود، و دردام برام عادی شده بود.

این منی که میبینی دست رنجِ سال‌ها غمه.

غروب جمعه‌ام. سرد، تاریک، حوصله‌سربر، غمگین، بغ‌کرده.

photo content
+1

حال‌که تو اینجایی، بر لبانم لبخند، در چشمانم برق، و در دلم قند حل می‌شود.

بهم نگو اشکالی نداره، من بابتش خون گریه کردم.

2_5208502596431551285.mp32.86 MB

داشتم لابه‌لای کتابامو نگاه میکردم، نامه‌ای از تو به چشمم خورد، عزیز من چه بد موقع، چه بد موقع، چه بد موقع….

پس‌از روزهای اسفناک باز به زندگی ادامه می‌دهی.