en
Feedback
سُها

سُها

Open in Telegram

مینویسم، بی نقطه… ناشناس من: https://t.me/whatsChat_bot?start=sec-bbgcfjhcfd

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
277
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-130 days
Posts Archive
برای لحظات کوتاهی خوشحال میشد اما بعد، غم خفتش میکرد.

نوشته بود، تموم‌شد. (ما جوونی‌مونو باختیم)

(گویا در چشم‌‌هایم غمی نهان بود)

شجـریانِ جـان کالکشنِ خیـال.mp323.45 MB

بیا غم‌هامونو بریزیم توی یه ظرف، انقدر تکون بدیم تا قاطی هم بشن، اما این‌جایِ کار میتونیم یه چیزی و تغییر بدیم، نیازی نیست دست‌ببریم و بینشون یکی و انتخاب کنیم. رهاشون می‌کنیم، بزار در اون ظرف برای همیشه بسته بمونه.

(دلش رفتن، و دگر نیامدن میخواست)

حوصله‌ندارم عزیز من، به‌قدری که هر آن ممکنه از شر موهامم خلاص‌شم.

photo content

قطرات اشکت باران بشود روی گونه‌ام، دستم، شانه‌ام بریزد، باکی نیست. زندگی همین دردهای تمام نشده می‌ماند.

کاش می‌شد بهت بگم بیا این زندگی منو بگیر، یه مدت زندگی تو رو زندگی کنم.

بعضی حرفا مثل کشیدن ناخن روی دیواره، هم اذیت کننده هم بیهوده.

اومدیم یه کاری کنیم خوش‌بگذره گفتن چرا به فکر آینده نیستی، به فکر آینده افتادیم گفتن بسه دیگه دنیا دوروزه، پولامونو خرج خودمون کردیم گفتن نکن پسنداز کن، پس‌انداز کردیم، گفتن بدبخت میخوای چکار برای فردا که مردی. درس خوندیم، گفتن نخون هیچی توش نیست، نخوندیم، گفتن خاک تو سرت بی سواد میمونی. کتاب خوندیم گفتن کار تو گوشیه، رفتیم تو گوشی، گفتن احمق یکم کتاب بخون دوروز دیگه یه چیزی سرت بشه. غذای چرب خوردیم، گفتن دوروز دیگه میمیری، غذای سالم خوردیم، گفتن از الان؟ جوونی بابا غذای چرب بخور. رفتیم باشگاه، گفتن وا تو که لاغری نیاز نداری، نرفتیم باشگاه، گفتن دوروز دیگه بچت دستتو نمیگیره این عضله‌هاته که کمکت می‌کنه، مو رنگ کردیم گفتن سنت میره بالا نکن، رنگ نکردیم گفتن وا مگه تا کی جوونی. آرایش کردیم گفتن پوستت خراب میشه از الان، آرایش نکردیم گفتن چقدر بی‌روحی. خلاصه که میتونم تا صبح ادامش بدم این بحثو، الانم نمیدونم چرا گفتم. فقط میدونم خیلی حرصیم از این دوراهیای کوفتی.

زن حسابی پاتو تکون نده، پوست لبتم نکن، دور ناخوناتم نخور.

photo content

آره ناراحتم. (اما چای دم کردم)

کور شدن ذوق که کاری نداره، کافیه یه مسئله‌رو با اشتیاق تعریف کنی، انوقته که میزنن تو پَرِت.

افکارام دارن مثل موریانه از مغزم تغذیه می‌کنن.

photo content

گیر کردم توی یه (نمیدونمِ) عمیق.

رنگِ احساساتم عوض شده, الان تیره‌ام.