سُها
Open in Telegram
مینویسم، بی نقطه… ناشناس من: https://t.me/whatsChat_bot?start=sec-bbgcfjhcfd
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
277
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-130 days
Posts Archive
277
بیا غمهامونو بریزیم توی یه ظرف، انقدر تکون بدیم تا قاطی هم بشن، اما اینجایِ کار میتونیم یه چیزی و تغییر بدیم، نیازی نیست دستببریم و بینشون یکی و انتخاب کنیم. رهاشون میکنیم، بزار در اون ظرف برای همیشه بسته بمونه.
277
قطرات اشکت باران بشود روی گونهام، دستم، شانهام بریزد، باکی نیست.
زندگی همین دردهای تمام نشده میماند.
277
اومدیم یه کاری کنیم خوشبگذره گفتن چرا به فکر آینده نیستی، به فکر آینده افتادیم گفتن بسه دیگه دنیا دوروزه، پولامونو خرج خودمون کردیم گفتن نکن پسنداز کن، پسانداز کردیم، گفتن بدبخت میخوای چکار برای فردا که مردی. درس خوندیم، گفتن نخون هیچی توش نیست، نخوندیم، گفتن خاک تو سرت بی سواد میمونی. کتاب خوندیم گفتن کار تو گوشیه، رفتیم تو گوشی، گفتن احمق یکم کتاب بخون دوروز دیگه یه چیزی سرت بشه. غذای چرب خوردیم، گفتن دوروز دیگه میمیری، غذای سالم خوردیم، گفتن از الان؟ جوونی بابا غذای چرب بخور. رفتیم باشگاه، گفتن وا تو که لاغری نیاز نداری، نرفتیم باشگاه، گفتن دوروز دیگه بچت دستتو نمیگیره این عضلههاته که کمکت میکنه، مو رنگ کردیم گفتن سنت میره بالا نکن، رنگ نکردیم گفتن وا مگه تا کی جوونی. آرایش کردیم گفتن پوستت خراب میشه از الان، آرایش نکردیم گفتن چقدر بیروحی. خلاصه که میتونم تا صبح ادامش بدم این بحثو، الانم نمیدونم چرا گفتم. فقط میدونم خیلی حرصیم از این دوراهیای کوفتی.
