en
Feedback
ᴇɴ-ʜɪɢʜᴡᴀʏ¹⁰⁰⁹

ᴇɴ-ʜɪɢʜᴡᴀʏ¹⁰⁰⁹

Open in Telegram

ʜɪ ɪᴛ'ꜱ ᴇɴ-ʜɪɢʜᴡᴀʏ¹⁰⁰⁹ ᴛʜᴇ ᴘʟᴀɴᴇᴛ ᴏꜰ ᴇɴʜʏᴘᴇɴ‍🍫 ᴄᴏᴍᴍᴜɴɪᴄᴀᴛɪᴏɴ ᴡɪᴛʜ ᴜꜱ: admin evan: @evanheebot🐻‍❄️ admin yeonii: @Hooniibot 🐶 ᴄʜᴀʟʟᴇɴɢᴇ: @challenge_en ᴊᴏɪɴ ᴜꜱ ᴏɴ ᴀ ᴊᴏᴜʀɴᴇʏ ᴛᴏ ᴇɴʜʏᴘᴇɴ ᴘʟᴀɴᴇᴛ, ᴇɴɢᴇɴᴇ‍ ♡.

Show more
675
Subscribers
No data24 hours
-87 days
-630 days
Posts Archive
‍ ‍ ‍ ‍ 𖤐◅ 𝐬𝐥𝐚𝐯𝐞 𝐧𝐨𝐢𝐫 ▻𖤐
«بس کن...» صدای سونگهون لرز داشت، اما نه از التماس، از درگیری درونی. جی خونسرد خم شد، انگشتش زیر چونه‌ی سونگهون نشست و با صدایی آروم اما سنگین گفت: «به چه حقی اسم منو با اون لب‌هات صدا می‌زنی، وقتی هنوز یاد نگرفتی مال منی؟»
 𝒈𝒆𝒏𝒓𝒆:  𝒎𝒂𝒇𝒊𝒂 / 𝒅𝒂𝒓𝒌 𝒓𝒐𝒎𝒂𝒏𝒄𝒆 / 𝒂𝒏𝒈𝒔𝒕 / 𝒑𝒔𝒚𝒄𝒉𝒐𝒍𝒐𝒈𝒊𝒄𝒂𝒍 𝒄𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆: 𝒋𝒂𝒚𝒉𝒐𝒐𝒏
𝒄𝒍𝒊𝒄𝒌 𝒕𝒐 𝒓𝒆𝒂𝒅 𝒑𝒂𝒓𝒕 𝑵𝒊𝒏𝒆
#fic ✻ ═════ •❅• ═════ ✼

─ می‌فهمی داری چی‌کار می‌کنی؟ 𝆺 𝙒𝙧𝙞𝙩𝙚𝙧 : #Mia 𝆺 𝙐𝙣𝙠𝙣𝙤𝙬𝙣 : Link #FakeChat 𝆹 #HeeSun --------------------------
+2
می‌فهمی داری چی‌کار می‌کنی؟ 𝆺 𝙒𝙧𝙞𝙩𝙚𝙧 : #Mia 𝆺 𝙐𝙣𝙠𝙣𝙤𝙬𝙣 : Link #FakeChat 𝆹 #HeeSun ----------------------------------- ─ @EnhypenFictions 💌

این پیامو فور بزنید(ریپلای نکنید) آیدیتونو زیرش بزارید تا با کمک اکانت هاتون سه به سه یک خانواده تشکیل بدم و بگم هر اعضای خانواده چه موقعیتی تو خونه داره
لطفاً صبور باشید.

چرا انقد دوتا سناریو بهم نزدیکن وای🚶‍♂

مثل همیشه دلنشین و زیبا بود ممنونم دختر قشنگم

Repost from N/a
+ این زخم دیگه قرار نیست خوب بشه، نه؟ هر بار عمیق‌تر میشه. هر بار بیشتر می‌سوزونه. دیگه حتی درد هم حس نمی‌کنم. فقط یه کرختی ع
+ این زخم دیگه قرار نیست خوب بشه، نه؟ هر بار عمیق‌تر میشه. هر بار بیشتر می‌سوزونه. دیگه حتی درد هم حس نمی‌کنم. فقط یه کرختی عمیق. یه پوچی بی‌پایان که تمام وجودمو گرفته. حتی توان گریه کردن هم ندارم. انگار قلبم تبدیل به سنگ شده، نه میتپه، نه می‌شکنه. فقط سرجاشه، یه یادآور تلخ از تموم چیزایی که از دست دادم، از تموم آرزوهایی که مثل حباب ترکیدن. از تموم لبخندایی که دیگه هیچ‌وقت برنمی‌گردن. کاش می‌تونستم محو شم، مثل دودی که تو هوا پخش می‌شه و هیچ ردی از خودش به جا نمی‌ذاره. فقط تموم شه این عذاب. خسته شدم از این بازی. از این دایره باطل. کاش هیچ‌وقت به دنیا نمی‌اومدم. نمی‌دونی چه حسی داره وقتی هر روز صبح چشاتو باز می‌کنی و آرزو می‌کنی که کاش از اولش وجود نداشتی. یه سایه. یه هیچ. این حس دائمی سنگینی، این باری که رو دوشمه و هر لحظه سنگین‌تر میشه، دیگه قابل تحمل نیست. فقط یه سکوت مطلق، یه خلاء بی‌انتها که هرچی رو داشتم بلعید. نه امیدی، نه آرزویی، نه حتی خاطره‌ای که ارزش یادآوردی داشته باشه. فقط یه دیوار بلند از پوچی و ناامیدی که هر طرفشو نگاه می‌کنم، همونه، و می‌دونم که هیچ‌وقت از بین نمی‌ره، هرگز...
@evanN_2004

Repost from N/a
+ فکر می‌کردم زمان همه چیز رو حل می‌کنه، اما فقط همه چیز داره محو میشه. هر روز یه تیکه از خاطراتت کم میشه، مثل غبار توی باد.
+ فکر می‌کردم زمان همه چیز رو حل می‌کنه، اما فقط همه چیز داره محو میشه. هر روز یه تیکه از خاطراتت کم میشه، مثل غبار توی باد. و من… من فقط می‌تونم نگاه کنم. دست‌هام بسته‌ست. نمی‌تونم نگهت دارم. نمی‌تونم حتی صدای خنده‌هات رو به یاد بیارم، فقط می‌دونم که یه زمانی خوشحال بودیم. این غم، این که نمی‌دونم چی رو از دست دادم، از همه چی بدتره. مثل یه زخم کهنه که هر بار لمسش می‌کنی، تازه می‌شه. و هیچ وقت خوب نمی‌شه. هیچ وقت.
@YeOnII88

🥂 .naked. PT-2 # jaywon # wonjay - jay bottom(wonjay), romance, modeling, nudeart, smut, handjob, blowjob, anal sex -
🥂 .naked. PT-2
# jaywon
# wonjay
- jay bottom(wonjay), romance, modeling, nudeart, smut, handjob, blowjob, anal sex -

hee hoon

✉️نامـه جـی به جونگـوون
عزیزترینم! در همه چیز مقصد آخرم تو بودی؛ در عشق، دوست داشتن، به آغوش گرفتن، گریه کردن بر روی شانه کسی و مردن در جایی میان موهایش. تو، خانه‌ی پایانی عاشقی‌های من بودی، آخرین بهانه‌ام برای زندگی. تو چه چیزی می‌توانستی باشی جز گلِ سرخی که یک سرباز از بین آوار‌های کشور جنگ زده‌اش پیدا می‌کند؟! تو چه می‌‌توانستی باشی جز آخرین نماد‌های زندگی، عشق و زیبایی؟!
روزهای بسیاری منتظر تو ماندم. نیامدی. کنون هم که برایت می‌نویسم در گذشته و میان پیچ و تاب زمان غرق شده‌ای. آنقدر دیر کرده‌ای که من هم تصمیم گرفتم کوله و بارم را جمع کنم و بدوم به سوی دریا، نهنگ بشوم، یک نهنگ تنها و دلتنگ. شاید یک‌روز تو هم آمدی، شاید تو هم ماهی شده باشی، بغلم بگیری و گله کنی که چرا رفتم؟! بگویی من که کنارت بودم. آن موقع خواهم خندید، با غم! و به تو خواهم گفت که تنت کنارم بود و روحت بر بام دیگری انتظارِ دیگری را می‌کشید. چه غم انگیز! سرنوشت‌مان را می‌گویم. هر بار بیشتر می‌سوختم، خاکستر می‌شدم و در خاک می‌غلتیدم تا از من درختی بروید ایستاده کنار خیابان به انتظار تو.
جونگوونا! اما چیزی جز امیدِ حضورت در چشم‌های من خانه نکرده بود. هرکس که نگاهم می‌کرد، تو را می‌دید که درون من به زندگی مشغولی، چای می‌نوشی، آواز می‌خوانی و گاهی غمگین به ترانه‌ای گوش می‌سپاری. کاش خودت هم بودی و به چشمانم خیره می‌شدی تا ببینی در قلب من چه زیبا زندگی می‌کنی، کاش روزی می‌فهمیدی که من حتی زخمت را از مرهم دیگران بیشتر دوست داشتم و کاش من را بیشتر دوست داشتی و برایم می‌نوشتی.
اما عزیزِ قلبم، می‌شد که آفتابی باشم و به چشم‌هایت بتابم تا پس از بستن‌ مژه‌هایت، همان‌جا زندانی شوم. می‌شد که لطافت جوانه‌های گندمی بودم که به دست‌های تو نوازش می‌شود یا دانه‌ی برفی که لا به لای موهایت می‌خرامد. من می‌توانستم هر چیز دیگری باشم جز انسانی عاشق. عاشق تو بودن سخت‌ترین کار ممکن است. بعد‌ها فکر کردم، این آدم دیگر من نیستم. "من" خیلی وقت است که گم شده؛ در آغوش تو، بین صدای ساز و شعر‌های تو، میان خیابان‌هایی که قدم می‌زد با تو، روی صندلی‌ کافه‌ی قدیمی‌ای که می‌نشست با تو. این آدم، همان‌جا‌ها ماند و بعد از رفتنت هم تبدیل شد به گمشده‌ای پیدا نشدنی. بی تو من در مزدحم‌ترین خیابان‌ها، در شلوغیِ بی‌پایان شهر و حتی در خانه هم تنها بودم.
وونا.. آدم مگر چقدر زندگی می‌کند که این همه غمگین است؟! به تو فکر می‌کنم، فکر کردن به تو خودش مقدس‌ترین عذابیست که به روحم تحمیل می‌کنم. اگر که روزی دیدمت، چیزی نخواهم گفت؛ تا غم نگاهم فریاد بکشد:« تو دیگر چرا عزیزِ قلبم؟! تو دیگر چرا... ». افسار این اندوه دیگر دست من نیست عزیزم، افسار این اندوه خیلی وقت است که از بند دست‌هایم رها شده و غم بی‌ رحمانه روی خاک تنم می‌تازاند. سپرم رو انداختم زمین، زانو زدم؛ من مرد این جنگ نبودم. رفتنِ‌ تو قدرتش بیشتر از شمشیر زنگ زده‌ی من بود.
تو هیچگاه برای من دلتنگ نشدی؛ لااقل این را به خوبی می‌‌دانم. بند کفش‌هایم را می‌بندم و از تو بیشتر دور می‌شوم. هرگاه خواستی به دنبالم بیا، من در آغوش سرزمین‌های دور و در جوار تنهایی سکونت دارم. عزیزترینم.. مجبور بودن خیلی بد است؛ گاهی آدم دلش می‌خواهد بماند، دلش می‌خواهد به گل‌هایش آب بدهد و لباس‌‌های خنک بپوشد و برقصد اما مجبور می‌شود که برود حتی اگر موقع کشیدن چمدان غمگین باشد‌. این‌ همه‌ هم ما ماندیم؛ چه شد؟! بگذار کمی برویم و گم بشویم تا بقیه بمانند.
دوستت داشتم؛ آنقدر دوستت داشتم که وقتی در آغوشم اشک می‌ریختی، درد خود را فراموش می‌کردم و برای اشک‌های تو می‌گریستم. اما حال مشکل نبودِ تو نیست؛ مشکل منم که از بی تو بودن خسته‌ام و من مرگ را هزاران بار به نزیستن و نفس نکشیدن با تو ترجیح دادم. من می‌دانستم که در پی نبودت دلتنگی کشنده‌تر از هر چیزی خواهد بود. عزیزم، بعد از من که در خانه قدم زدی به یاد بیاور چقدر در هر گوشه‌اش برای تو دلتنگی کردم. روزهای بسیاری با واژه‌هایم به تو عشق ورزیدم و تو را پرستیدم؛ فکر کنم کنون باید با همین واژه‌ها از تو طلب بخشش برای ترک کردنِ خاطرت بکنم و آهسته انتهای نامه‌ات بنویسم:« خدا نگه دار.»
ژوئـن 𝟮𝟬𝟮𝟱

پروف اینجا رو عوض کنم؟
Anonymous voting

رباتیا

sticker.webp0.00 KB

🥐 ༘°𝐇𝐄𝐋𝐈𝐔𝐌 𝐁𝐀𝐊𝐄𝐑𝐘°༘ 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐:𝐍𝐨𝐭 𝐞𝐯𝐞𝐧 𝐢𝐧 𝐦𝐲 𝐝𝐫𝐞𝐚𝐦𝐬 𝐝𝐢𝐝 𝐲𝐨𝐮 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐭𝐡𝐚�
🥐             ༘°𝐇𝐄𝐋𝐈𝐔𝐌 𝐁𝐀𝐊𝐄𝐑𝐘°༘         
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐:𝐍𝐨𝐭 𝐞𝐯𝐞𝐧 𝐢𝐧 𝐦𝐲 𝐝𝐫𝐞𝐚𝐦𝐬 𝐝𝐢𝐝 𝐲𝐨𝐮 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐭𝐡𝐚𝐭, 𝐊𝐢𝐦 𝐒𝐮𝐧𝐨𝐨.

🥐 ༘°𝐇𝐄𝐋𝐈𝐔𝐌 𝐁𝐀𝐊𝐄𝐑𝐘°༘ 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏:𝐓𝐡𝐞 𝐒𝐞𝐜𝐫𝐞𝐭 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐁𝐨𝐲'𝐬 𝐍𝐨𝐭𝐞𝐛𝐨𝐨𝐤.
🥐             ༘°𝐇𝐄𝐋𝐈𝐔𝐌 𝐁𝐀𝐊𝐄𝐑𝐘°༘         
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏:𝐓𝐡𝐞 𝐒𝐞𝐜𝐫𝐞𝐭 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐁𝐨𝐲'𝐬 𝐍𝐨𝐭𝐞𝐛𝐨𝐨𝐤.

Right here Part 30 Romance, friends to lovers, dram Warning: rape, smut, violence
Right here
Part 30
Romance, friends to lovers, dram
Warning: rape, smut, violence