glınt növa
Open in Telegram
510
Subscribers
No data24 hours
-37 days
+830 days
Posts Archive
Repost from _
𝒊𝒏𝒔𝒊𝒅𝒆 𝒚𝒐𝒖
چی میشه اگه صبح از خواب بلند بشی و ببینی تو بدن معشوق کسی که دوستش داری، داری زندگی میکنی...
Jaywoon,sunjay
#one_shot⊰᯽⊱┈──╌❊ 𝗖𝗟𝗜𝗖𝗞 𝗧𝗢 𝗥𝗘𝗔𝗗 ❊╌──┈⊰᯽
Repost from ㅤㅤ𝓓𝘳𝘦𝘢𝘮ㅤ(rest)
زندگےاش مانند جهنم بود به طوری ڪه اصلاً نمیشد به آن گفت زندگے. ࢪوزهایش بدون هیــچ ڪاࢪ مفیدے به پایان مےرسید و شـــبهایش هم با انباشته شدن فڪࢪهایش بر ࢪوی هم به سختے مےگذشت. اما ࢪوزی وقتی دࢪ خیابانهایی کـہ با گࢪیـہ ابࢪها پوشیده شده بود قدم میزد ناگهان ڪسی ࢪا دید ڪـہ با یک چتر سࢪخ در باࢪان به آࢪامے حࢪکت میڪرد و توجهش ࢪا جلب ڪرد. گریـہ ابࢪها خیابان ࢪا غࢪق دࢪ غم ڪرده بود ولی زیࢪ آن چتر سࢪخ انگاࢪ دنیا ࢪنگ دیگری داشت؛ رنگے ڪـہ گࢪما و آࢪامش خاصے ࢪا منتقل میڪرد. پسرے زیر چتر با لبخندی محو ایستاده بود. چیزی دࢪ نگاهش وجود داشت؛ نوعی آࢪامش، نوعی صداقت. پسر به آࢪامی بـہ سمتش آمد و بدون گفتن چیزی چتر را بالای سر او گرفت. براے چند لحظـہ هر دو در سڪوت ایستادند و صدای قطࢪات باࢪان تنها چیزی بود ڪـہ شنیده میشد. پسر با صدایی آࢪام گفت: "خیلی دیر وقته این باࢪان خیست میڪنـہ. ڪجا میࢪی؟" او هیچ پاسخے نداد نگاهش پایین بود اما قلبش برای لحظه ای تپشے متفاوت ࢪا تجربـہ ڪࢪد. پسر خندید؛ نه از ࢪوی تمسخر بلڪـہ خندهای ڪـہ گࢪم بود و قلب آدم را نࢪم میڪࢪد. پسر دوباࢪه بـہ حࢪف آمد و گفت: "خب اگـہ مقصد خاصے نداࢪی شاید بهتر باشـہ منم کناࢪت قدم بزنم؛ میگن باࢪان وقتی آدم تنها نیست، قشنگتࢪ است." و همین جملـہ ساده چیزی را در دلش ࢪوشن ڪࢪد. شاید... این باࢪان و این خیابان تنها جهنم نباشند. شاید.... این شبهای تاریک فࢪصتے برای پیدا ڪࢪدن یک نوࢪ ڪوچک باشند.
Repost from aphrodıte
݃ # mαke yoʋ mıne ﹙jαy﹚♟️
ᰵ мафия cheɕk 57th !
Repost from aphrodıte
݃ # mαke yoʋ mıne ﹙jαy﹚®️
ᰵ мафия cheɕk 56th !
Repost from 𝐇𝐞𝐞𝐇𝐨𝐨𝐧 ֶָ֢ _ closed
+2
"اون میدونه دوستش دارم، ولی من خیلی بیشتر از چیزی که فکر کنه دوستش دارم." ♡
