" کُنـج ِ خیـٰالآت "
Open in Telegram
عهد کردم که ازین پس ندهم دل به خیـال که مرا جان به لب آمد ز خیالات محـال جانـم؟! https://t.me/SendHarfBot?start=5349gh78
Show moreIran140 791The category is not specified
205
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-230 days
Posts Archive
-
دلخور از همگان مینشست و به ماه خیره میشد
میدانست که او نگاه های تنها را خیلی خوب میشناسد..!Repost from " کُنـج ِ خیـٰالآت "
-من گوزلَمَدیـم!
اودا گَـلمَدی..
اولوم کیمی بیر شِی اولدو؛ امٰـا هِچ کیم اُولمـَدی..:)
Repost from " کُنـج ِ خیـٰالآت "
-حالا فکر میکنم که ما قوی شده ایم و پوست کلفت
میدانی از کجا فهمیدم!
اینکه ما چیز هایی را رها کردیم،
که انگار داشتند از جانمان جدا میشدند
اما رها کردیم...
چون با وجود آنها خوب هم نبودیم.
عزیزِ جان
روح و روان ما از هر احساسی،هر آدمی و هر حقیقتی عزیز تر بود
نمیشد نادیدهاش گرفت.
و حالا خیلی چیز هارا از دست داده باشیم
اما چیزی با ارزش تر از خودمان نبود
که تمام و کمال داریمش...
:)🤍
Repost from " کُنـج ِ خیـٰالآت "
-مدتی است که کتابهـایم نصفه نیمه میمانند ..
نقاشی هایم لنگ در هوا ..
و سریال های مورد علاقهام را نیمه میبینم ...
و دیگر ذوقی برای ادامه دادنشان ندارم؛
میدانـي!
گاهی انسان خسته میشود ، مانده میشود ،
می بُـرَد ..:)🖤
-هانیـه ✍🏻
-
به تو قول میدهم
توانستن در خون ما جریان دارد.
ما میتوانیم از رنج ها گذر کنیم و
زنده بمانیم و
از نو خندیدن را معنا کنیم...
ما میتوانیم عزیز من🫠🩶!
از پَسش بر میاما،مَن همیشه از پَسِش بر اومدم!
اما بچَت زیادی تنها بود مامان...🖤"
