en
Feedback
کاژه خیال

کاژه خیال

Open in Telegram

⋆زن زندگی آزادی⋆ زندگی شستن یک فنجان است! @hearingyourthoughtbot

Show more
282
Subscribers
+724 hours
+67 days
+1130 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+20
in 5 channels
August '26
+266
in 32 channels
Get PRO
July '26
+145
in 8 channels
Get PRO
June '26
+126
in 9 channels
Get PRO
May '26
+2
in 0 channels
Get PRO
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '260
in 2 channels
Get PRO
January '26
+4
in 3 channels
Get PRO
December '25
+101
in 12 channels
Get PRO
November '25
+5
in 5 channels
Get PRO
October '250
in 1 channels
Get PRO
September '25
+26
in 8 channels
Get PRO
August '25
+29
in 17 channels
Get PRO
July '25
+40
in 6 channels
Get PRO
June '25
+178
in 4 channels
Get PRO
May '25
+54
in 2 channels
Get PRO
April '25
+26
in 3 channels
Get PRO
March '25
+147
in 14 channels
Get PRO
February '25
+17
in 4 channels
Get PRO
January '25
+144
in 10 channels
Get PRO
December '24
+224
in 18 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
08 September0
07 September+9
06 September0
05 September+1
04 September+3
03 September0
02 September0
01 September+7
Channel Posts
بوی تعفن می‌دهد ذهن صاحب‌مرده‌ام؛ دیروز عصر، دم‌دمای مرگ آفتاب، لشِ ننگش را در کوچه‌ی منتهی به جمجمه‌ام خاک کردم. نمی‌دانم چرا، اما از همان روز، این خاک سرد ریشه‌ی تمامی درخت‌ها را سوزانده است. برگ‌های بی‌روح و بی‌رنگ، زیر پاها له می‌شوند، پودر می‌شوند میروند و هیچ میشوند. شاخه‌ها تا هفت آسمان بالا رفته‌اند، اما جانی برای در آغوش گرفتن زندگی ندارند. دیگر نو بهاری وجود ندارد؛ مغزم بی‌شکوفه، سرد باقی می‌ماند. زمستان، نجوای ماندنش را در گوش خاطره‌ها می‌خواند. آرام‌آرام از لابه‌لای دیوارهای جمجمه‌ام بالا می‌آید و هرچه را که روزی سبز بوده، سفید و خاموش می‌کند. سرما از نوک انگشتانم بالا می‌رود و خون در دستانم، چون گلِ بنفشه‌ی خشکیده‌ای، روییده است. یادت می‌آید آن روزگاری را که رنگ‌ها هنوز جریان داشتند؟ آن روزها که چشم‌هایت به من خیره بود؟ گل ارغوانی را میان موهایم گذاشتی؛ هنوز آن را دارم، میان دفتر خاطراتم، در همان صفحه‌ای که بوی تو را در خود نگه داشته است. آن گل هم خشکیده؛ درست مانند من. حالا اگر به آن سر بزنی، آن‌چنان شکننده است که با لطیف‌ترین لمس، خرد خواهد شد. شاید سال‌هاست که دیگر رنگ ارغوانی‌اش را به یاد نمی‌آورد؛ شاید فقط بوی دست‌های تو را در میان تار و پود خشکیده‌اش نگه داشته باشد. من هم خرد شدم، زیر همین خاک سرد. ای آسمانی از برگ‌ها، حالم را بپرس. از ریشه‌ها بپرس که آیا هنوز همسایه‌ی من‌اند یا نه. بپرس که حالم چطور است؛ آن‌ها به تو خواهند گفت. ریشه‌ها از همه به من نزدیک‌ترند. آن‌ها هر شب صدای پوسیدن مرا می‌شنوند و هر صبح، بی‌آنکه شکوفه‌ای در کار باشد، از کنارم عبور می‌کنند. شاید خاک کردن، تنها کاری بود که از من برای زنده ماندن باقی مانده بود. زندگی آنجاست که مرگ شروع می‌شود. کامل نیست. سبز نیست. امیدوار نیست.

2
خیلی خوشگلههه 😭
19
3
+1
No text...
15
4
sticker.webp
22
5
دقیقا همین+++
24
6
هر چیزی بهتر از aiعه کار نصفه نیمه بهتر از aiعه کار بد بهتر از aiعه خط خطی بهتر از aiعه
24
7
sticker.webp
31
8
الان کاملا این میم‌ام _عجب هفته بود ! +کاپیتان امروز دوشنبه‌ست
63
9
+8
No text...
52
10
sticker.webp
29
11
No text...
23
12
چقدر خوش استایلی ناناز 😭 اسپند دود کن ✨
31
13
Video message
17
14
=)
20
15
زمانی که زندگی جالب بود خوابای این رنگی میدیدم
65
16
روز چهاردهم 🧚🏽‍♂️
روز چهاردهم 🧚🏽‍♂️
33
17
حقیقته☝️
22
18
وا یعنی چییی 😭 خیلی خوشگلههه نه
25
19
No text...
30
20
این آلبوم + همین پیام، فور کنید چنلاتون عکسایی که دوستشون داشتم رو انتخاب و فوروارد کنم📮
10