en
Feedback
وارونگی | وریا حیدری

وارونگی | وریا حیدری

Open in Telegram

پژوهشگر انسان و ماشین علاقه‌مند به قدم‌زدن، کدنویسی، تنبورنوازی و دیپ کانورسیشن. جزئیات: @rendis_school rendis.school ارتباط ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=956766250

Show more
1 517
Subscribers
-2724 hours
+7387 days
+84130 days
Posts Archive
شرم به نگاه گره خورده، حتی نگاه غایب. و برای زن خیلی مهم‌تره که چطور دیده میشه. بدترین حالتش اینه که، احساس کنه چیزی ازش بیش از حد آشکار شده. همین‌طور برای زن خیلی بیشتر اتفاق میفته که با چیزی تو خودش مواجه بشه که نتونه کاملا توی تصویر و هویت خودش جاش بده. شرم لحظه‌ایه که زن می‌فهمه نمی‌تونه کاملا بدونه برای دیگری چیه. مثلا مهم نیست کسی توی یه لحظه خاص اصلا بهش نگاه کرده یا نه، ممکنه صرفا حرفی رد و بدل شده باشه که بعدا وقتی بهش فکر می‌کنه، این‌طور تجربه‌ش کنه که انگار لختشو دیدن.

شرم چیه و چرا زنان متفاوت‌تر و بیشتر شرمگین می‌شن؟! چرا می‌شه این فرق‌و حس کرد ولی نمی‌شه توضیحش داد؟!

من فکر می‌کنم پس هستم. - دکارت من جایی که می‌اندیشم نیستم، و جایی که هستم، نمی‌اندیشم. - لکان

چیزی که «تصادفی» سراغت میاد، برای تبدیل شدن به «ضرورت»، نیاز به «وفاداری» داره.

معرفی مدرسه آنلاین رندیس rendis.school هدف رندیس چیه؟ ۱. اینکه در عصر هوش مصنوعی، چطور به عنوان یه انسان همچنان مفید و موثر باشیم. ۲. دوره‌هایی برای مهارت‌های مورد نیاز و رو به رشد بازار، مثل ساخت و پیکربندی عامل‌ها. ۳. نشست‌هایی که پیش‌فرض‌های ذهنی ما رو به چالش می‌کشه، و ما رو برای یک زندگی یک‌سره متفاوت در قرن بیست‌ویکم آماده می‌کنه. @rendis_school

هرکسی برای اینکه مهندس، حسابدار و... بشه، توی چهار سال دوران کارشناسی، حدود 20 تا کتاب تخصصی می‌خونه، نه صدتا. و دیگه تو اون حوزه کارشناس محسوب میشه. دلیلش اینه که اون مطالعه سیستماتیکه. برعکس، شخصی ممکنه هزاران کتاب خونده باشه ولی نشه هیچ گفت‌وگوی عمیقی باهاش داشت.

۹۰ درصد اطلاعات دنیا نویزه، ۱۰ درصدش سیگنال. یعنی اینجوری نیست که هر چی اطلاعات بیشتری داشته باشیم آگاه‌تر بشیم یا تصمیمات بهتری بگیریم. نمی‌گم حتما کلاسیک، ولی کتابایی که عمر زیادی ازشون گذشته غالبا نویز کمتری دارن.

راست میگیا! من وقتایی که اسپرسو دوبل می‌زنم بیشتر کلاسیک دلم می‌خواد.

قلم را آن زبان نَبوَد، که سرِّ عشق گوید باز ورای حدّ تقریر [و تقدیر] است، شرح آرزومندی

کتاب‌های کلاسیک رو باید بلعید، ترجیحا تک به تک خطوطش رو.

زیاد کتاب خوندن افتخاری نداره، ولی کتاب خوب خوندن و خوب کتاب خوندن چرا.

همه اون تاکیدها برای اینه که حد خریت رو رد نکنیم. ریسک باید جوری باشه که حد تقدیر و رد کنه، ولی حد خریت رو نه.

خیلی وقت‌ها آدم وقتی به پوچی می‌رسه که یه‌جا متوجه میشه اون چیزی که واقعا می‌خواد، چیزی نیست که بشه گرفت. هرچی که به دست میاره، همین که به دست میاد، دیگه کافی نیست.

از یه نظر، کل دعوای تفکرات مختلف تو تاریخ، بر سر نحوه مواجهه با رنجه. یکی میگه تا می‌تونی لذت ببر، اون یکی میگه الان رنج بکش تا بعدا حالشو ببری، یکی دیگه میگه اصلا کی گفته رنج بده و... .

ما قدرت رو می‌خوایم که بتونیم بیشتر لذت ببریم، ثروت رو می‌خوایم که بتونیم بیشتر لذت ببریم، شهرت رو می‌خوایم که بتونیم بیشتر لذت ببریم، ولی خود لذت رو چرا می‌خوایم؟ که بتونیم از رنج رها بشیم. برای همین گفته میشه اصیل‌ترین چیز در دنیا، خود رنجه.

آدم در حالت معمول دنبال لذته، و وقتی دنبال لذته، در حقیقت دنبال اون چیزیه که فکر می‌کنه در انتهای لذت منتظرشه: خلاصی از رنج.

برای اینکه بدونیم عاشق و معشوق چیه باید اول بفهمیم عشق چیه، و برای درک عشق باید قبلش متوجه بشیم رنج و لذت چیه. به مرور درموردشون میگم.

عاشق و معشوق چه کسانی هستن؟

اگه عشق نه نیلوفر توی مرداب، بلکه مرداب و حال بد و...، محصول عدم وجود عشق باشه چی؟ مثلا همین که عشق پدیدار شه مرداب تبدیل بشه به رودخانه (به داستان‌های اساطیری فکر کنیم: آتش و گلستان: سیاوش یا ابراهیم). همون‌جور که می‌دونیم سرما وجود نداره، و صرفا حاصل عدم وجود گرماست.

بشریت رو به زواله، نه چون کره زمین داره گرم‌تر میشه، بلکه به این دلیل که، زن امروزی از همیشه نامعشوق‌تره، و مرد امروزی، از همیشه ناعاشق‌تر.