en
Feedback
گاه نوشت های امیر نجفی

گاه نوشت های امیر نجفی

Open in Telegram

مجموعه مقالات،روزنوشت،تحلیل ادبی و اجتماعی،طنز، خاطرات،گزارش و سروده های روزنامه نگار امیرنجفی

Show more
295
Subscribers
No data24 hours
-57 days
-11630 days

Data loading in progress...

Attracting Subscribers
May '26
May '260
in 0 channels
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+13
in 2 channels
Get PRO
January '26
+5
in 2 channels
Get PRO
December '25
+13
in 2 channels
Get PRO
November '25
+1 170
in 4 channels
Get PRO
October '25
+6
in 3 channels
Get PRO
September '25
+14
in 4 channels
Get PRO
August '25
+10
in 7 channels
Get PRO
July '25
+11
in 2 channels
Get PRO
June '25
+13
in 1 channels
Get PRO
May '25
+135
in 5 channels
Get PRO
April '250
in 3 channels
Get PRO
March '25
+107
in 7 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
18 May0
17 May0
16 May0
15 May0
14 May0
13 May0
12 May0
11 May0
10 May0
09 May0
08 May0
07 May0
06 May0
05 May0
04 May0
03 May0
02 May0
01 May0
Channel Posts
🔸تقویم | شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴
🔸تقویم | شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴

2
+1
گریه کن خواننده: غلامحسین_بنان ترانه‌سرا: عارف_قزوینی آهنگساز: عارف_قزوینی تنظیم: روح‌الله_خالقی بنان گرامافونی ‌@Daryaaye_Eshgh⇢ 🌊♥️ .
40
3
امروز سرشار بودم از اشک شوق و دلتنگی.. چه پیام های زیبایی در همراهی با دلنوشته های امروزم دریافت کردم..که مرا یارای پاسخی. به زیبایی مهر عزیزان نیست.. برمن ببخشایید.. مهرتان تا ابد در قلب من جاری ست.. پیام های عزیزان از سروناز عزیز تا بهاره ی دوست داشتنی و همیشه همراه..🌱❤️ از فرخنده خانم هم دانشکده ای و ستاره ی بی بدیل اسمان شب های دهکده.. منوچهر جان هم کلاسی نازنین م..🌱❤️ که شیوایی کلام ش اشک م را جاری کرد ناصر خان که ازاروپا و کشور بلژیک. تاب نیاورده و مرا مورد لطف خود قرار داده است ملی پوش بزرگ. دانشکده 🌱❤️ علی اقای قاسمی مرد نساجی مازندران 🌱❤️و همکلاسی عززیزم.. سپاس های شایان و بی پایان مرا پذیرا باشید همه ی عزیزان بهتر از جان م..✍🌱❤️ مهرتان تا ابد در قلب م جاری ست🌱❤️✍ بماند بیادگار در گروه برای نسل های اینده.. شب همه ی همراهان جان در پناه ستارگان..✍🌱❤️ کوچک شما...نجفی ..✍ زمستان _ ۴۰۴ @rozhayezendegi1
34
4
manouchehr fardnava:✍ درود  امیرجان دوست ادیب و فرهیخته آدینه‌های دهکده‌ات را که خواندم، انگار دوباره از همان شیب‌ها بالا رفتم… از کنار همان درخت‌ها، با همان سیب و شیر پاکتی در دست… با همان دل‌های ساده‌ای که خیال می‌کردند دنیا فقط به اندازه‌ی محوطه‌ی خوابگاه است .. و صدای خنده‌ی بچه‌ها.... چه خوب نوشتی از تنهایی آدینه‌ها… از ماندن شهرستانی‌های راه دور، از پنجره‌ و کوه‌هایی که شاهد سکوت‌ بودند... راست می‌گویی… ما کارت نجات غریق گرفتیم، اما هیچ‌کس به ما یاد نداد چطور خودمان را از غرق شدن در روزگار نجات بدهیم… اسم‌ها را که ردیف کردی :ناصرها، محمدها، توفیق‌ها، شراره‌ها… فهمیدم آدم‌ها نمی‌روند، در جان آدم خانه می‌کنند.... ما به خاطره ها نپیوستیم، خاطره در ما ریشه دوانده است... از مجموعه‌ی آزادی گفتی و گل‌کوچیک‌های بی‌پایانش آری، آن روزها بی‌خبر از آینده می‌دویدیم، بی‌خبر از اینکه یک روز باید در زمین‌های سخت‌تری بازی کنیم… در زمینی که داورش زمان است و سوتش بی‌ملاحظه در حال دمیدن.. و آن ضبط صوت داغون … و صدای دمیس روسس که میان دیوارهای خوابگاه می‌پیچید… و «دستای تو»ی داریوش، که اشک را آرام و بی‌صدا مهمان چشم‌ها می‌کرد… باور کن آن دست‌ها گم نشده‌اند، هرجا مهربانی هست، همان‌دست ها هم هست... گفتی زندگی را از ما دزدیدند… آری رفیق… زندگی همان‌جا بود، در همان سلف خلوت، در همان انتظار پشت پنجره، در همان دل‌تنگی‌های نجیب آدینه..‌ شاید هم بتوان گفت  که آن سال‌ها دزدیده نشده اند بلکه در طلایی‌ترین نقطه‌ی عمرمان حک شده اند... ما شاید دیگر به آن اتاق ها و دهکده برنگردیم، اما هر وقت چشم ببندیم، دهکده‌ی المپیک با تمام شیب‌ها و فرازهایش زنده می‌شود… و ما هنوز همان جوان‌های بازیگوشیم، که خیال می‌کنند شنبه خیلی دور است... خاطره‌ها نمی‌میرند… فقط آرام‌تر نفس می‌کشند... و باور کن آن همه خاطره نمرده است… تا وقتی یکی مثل تو این‌گونه برای ما می نویسد... ما هنوز در همان آدینه‌ها قدم می‌زنیم… ... آری ما به امید روزهای خوب هنوز قدم برمی‌داریم.. منوچهر فردنوا✍ ۸ اسفند ۱۴۰۴ @rozhayezendegi1🌱❤️ Nasser:✍ با درود بیکران خدمت ادیب فرهیخته امير نجفی عزیز خیلی مخلصم ایاّم بکام و تندرستی و نشاط مستدام مهرت پایدار امیدوارم که همیشه مانند گُل با طراوت باشی و شادی و سلامتی برقرار باشد انشاالله، امير خان با بازگوئی خاطرات بدون‌ اختیار اشک در چشمانم حلقه زد، بنده نيز سهم عظمیمی از این خاطرات دارم که یادآوری آن از نزدیکی حیرت‌انگیزی با راوی حکايت دارد من نيز دلتنگم و آرزو و حسرت روزهایی را دارم‌ که به زیباترین صورتی توصیف و تجسم کرده ای ایوالله ایوالله ایوالله بنازم به قلم‌ پُر شور و احساست که ما را بهمراه میبرد ای دوست با عشق قلم‌ بازی کرده ای که معمولاً با قلم عشق بازی میکننند گناه عاشقان را عاشقان دیوانه پندارند و ديوانگی حکمتیست بَس  پُر فروغ،شاد زی مهر افزون خیلی آقایی با مرام زنده باشی سالار دربست بدون توقف مخلصم تا انتها با آرزوی سلامتی برای شما و خانواده محترمتان صلح، عشق و آزادی پاینده باشید، ارادتمند ناصر بدری. 🙏🙏🙏❤️❤️❤️ @rozhayezendegi1
27
5
S،z،p:✍ همه چی موقتیه، حتی حال بدمون، حتی رنج، حتی خوشحالی بدون شک میگذره... سلام جناب نجفی روایتگر خوب زندگی آلبوم خاطرات را که ورق بزنیم جلوه های زیبایی درآن می بینیم الهی همیشه این عکسها ومناظر وزیباییها وافعا زیبا باشند هرچند که در گوشه ای از آن یاد عزیزان ازدست رفته نیز هست الهی حال خودتون وحال دلتون خوب باشه ماناوسرفراز باشید 🙏🌹❤️ @rozhayezendegi1 فرخنده✍ ای وای جناب نجفی.چه خاطره ای را برایم تداعی نمودید... چهار سال دانشکده تربیت بدنی فصلی ماندگار از زندگی مان بود. فصلی سخت ،پر کار ،وسر شار از تلاش . آن روزها قلب هایمان  سر شار از امید وقدم هایمان استوار. هر صبح با شوق آموختن راهی سلف(با تمام امکانات)..وسپس راهی کلاسهای عملی وتئوری با اساتید خارجی. شبها با خستگی شیرین به خوابگاه پناه میبردیم. دهکده المپیک برامون فقط یک مکان نبود. جهانی کوچک از دوستی ها وتجربه ها بود. همان جا بود که یاد گرفتیم چگونه بیندیشیم. ورویاهای مان قد کشید. واما ؛؛::: روزهای آدینه دهکده  اغلب خلوت وسوت وکور بود. هم اطاقی های خوبمان هر کدام دنیایی از امید بودند. امروز هر کدام در گوشه ای از این جهان زندگی می کنند. اما رشته ای نامریی ما رو به هم پیوند میدهد. رشته ی خاطره های مشترک، وروزهایی که شخصیت ما رو شکل داد. آن سالها گذشت، اما سکوت آدینه های دهکده و خنده های شبانه خوابگاه هنوز در دلمان زنده ست سپاس جناب نجفی با نگارش امروزتان منو بردی به اون سالها در ضمن اشک منو در آوردید 😭😭😭 @rozhayezendegi1🌱❤️ Bahareh. gh 57:✍ درود و سلام بر شما 🌿💛 چه یادآوری دلنشین و جان‌پروری از آن روزهای پرشور و خاطره‌انگیز دهکده المپیک! ✨ آدینه‌های خلوت، صبح‌های سبز، مسیرهای پر از گل و صدای ضبط صوت توفیق… همه‌ی این‌ها تصویریست از شادی ساده، دوستی‌های بی‌قید و شور جوانی. 🌸 شاید امروز دیگر آن روزها باز نگردند، اما خاطره‌ها همیشه با ما می‌مانند، و همین یادآوری‌هاست که دل را گرم می‌کند و لبخند به همراه دارد. 💛 الهی این آدینه‌ی شما پر از آرامش، یاد خوب و لحظه‌های ناب باشد 🌞🌿 و هر خاطره‌ی گذشته، نوری برای امروز و امیدی برای فردا 🌱💛 @rozhayezendegi1❤️🌱
26
6
- «دیگر تنها گریه حالم را می‌داند، از عشق، دلتنگی‌هایش می‌ماند…»
39
7
استاد ارجمند و پیشکسوت فرهیخته، جناب امیرخان نجفی نوشته‌ی ارزشمند شما، فراتر از یک خاطره‌نگاری، روایت هویت، ریشه و اصالت یک نسل بود. قلمی نجیب، زلال و عمیق که توانست تصویری ماندگار از روزگار جوانی، رفاقت‌ها و انسانیت ترسیم کند. از شما بابت ثبت این میراث معنوی گرانبها سپاسگزارم و به داشتن چنین پیشکسوتان اندیشمند و اهل قلمی در جامعه‌ی ورزش کشور می‌بالیم. با احترام و امتنان محمد جعفر قربانی✍ @Gahneveshthaa درود بر امیر جان شاعرو ادیب ارادت من عجب نوشتاری من فقط خواب و خیال یادم مونده سلامت باشید علی قاسمی..✍ سپاس از محبت دو ستان جناب قربانی عرزیر و استاد علی اقا همکلاسی خوب سال های دهکده..🌱❤️ و سپاسی از حضور و همراهی همه ی دوستان و عزیزان جان..🌱❤️ عصرتان سرشار ار امید و ارامش.✍
42
8
‍ آدینه های دهکده ..!!!❤️🌱🌱 سال های دانشجویی که ما در دهکده ی المپیک به فاصله  چند کیلومتری مجموعه ی ازادی اسکان داشتیم ... بسیار خاطره انگیز بود ، به خصوص آدینه هایش  برای ما شهرستانی های راه دور...✍ از عصر پنج شنبه دیگر همه ی بچه های شهرهای نزدیک ساک هایشان را بسته  لباس های ورزشی با آرم "دانشکده ی تربیت بدنی و علوم ورزشی" را پس از هفته ای پرکار از تن خارج کرده و راهی خانه هایشان می شدند، بچه های شمال اول از همه به شهریشان می رفتند و به همان نسبت  بچه های تهران ، قم ، اصفهان ، اراک و حتی  همدان !! همه ی آن هایی که شهرشان نزدیک بود به اغوش خانواده هایشان می رفتند، هم اتافی های من که دو نفرشان هم تهرانی بودند " ناصر جان و محمد عزیز" به خانه هایشان می‌رفتند و محمود و توفیق هم ساک را بسته می رفتند و من تنها می شدم..✍ ما شهرستانی های راه دور محکوم به ماندن بودیم چون تا می رفتیم شنبه در راه بود و رفتن به مشهد و از انجا راهی شهرستان شدن زمان را از ما می گرفت ، به همین دلیل ما تعدادمان هم زیاد نبود مهمان دهکده و سکوت هایش بودیم ، سلف قدیم که بسیار بزرگ بود تقریبا خالی می‌شد و کلی صبحانه و ناهار و شام بدون مشتری!!!..✍ صبح ادینه مثل همیشه عادت به زود بیدار شدن داشتم از پشت پنجره ی طبقه ی سوم که اتاق ما مشرف به صحن دهکده بود به کوه های اطراف نگاه می کردم ، به درختان سبز و گل های مسیر از خوابگاه تا سلف..!! امروز که به ان روزها فکر می کنم ، متوجه می شوم که بهترین سال های عمرمان همان سال ها بود که چون خواب و خیال گذشت و تمام شد✍ همان سال هایی که به استخر مجموعه ی ازادی می‌رفتیم و کارت نجات غریق می گرفتیم و خبر نداشتیم روزی خودمان "غریق " های روزگار خواهیم شد..!!‌‌کلاس های مجموعه ی ۵ سالن و بازیگوشی هایش که خیلی زودتر ازانچه که فکر می کردیم تمام شدند و ما که خاطره نویس بودیم خودمان به خاطره ها پیوستیم..و خاطره شدیم ..!!✍ لابلای درختان سبز دهکده ، در شیب ها و فراز و فرود های مسیر های دهکده قدم میزدیم با سیبی و یک شیر پاکتی در دست که محصول سلف بود... امروز می گویم کاش خاطره های ان سال هارا در دفتری می نوشتم و امروز کتابی بود ، خیلی  چیز ها و حرف ها برای گفتن داشتیم، چقدر دختران و پسران بازیگوشی بودیم ، بچه های ملی پوش ، اساتیدی که هرکدام شان کلی مدال بر سینه ها داشتندکه شوربختانه خیلی هاشان امروز در دل خاک به دور از غوغای این روزهای تلخ در دل خاک خفته اند..!!!✍ یادشان گرامی.. امرور هم ادینه است. و من در رویاهایم به همان ادینه های خلوت و زیبای دهکده ی المپیک فکر می کنم ، به همه ی ناصر ها ، محمد ها ، توفیق ها و شراره ها و شهلا ها ، جعفر ها ، احمد ها ....فکر می کنم ، از شیب هاو فراز های دهکده عبور می کنم و خودم را به اتاق طبقه ی سوم می رسانم ضبط صوت داغون توفیق را روشن کنم که همیشه ی خدا"دمیس روسس" می خواند..!! به خوابگاه می روم و در سکوت زیبای دهکده نوار را در تنهایی تعویض می کنم و اهنگ مورد علاقه م " دستای تو" را گوش می کنم ...به پنجره پناه می برم و منتظر بازگشت بچه ها هستم . روزی همه ی بچه ها رفتندو دیگر هرگز نیامدند ، زندگی را از ما دزدیدند..!!.✍ تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد.. ای که بی تو خودمو تک و تنها می بینم.. هر جا که پا می ذارم تو رو اونجا می بینم.. یاد تو هر جا که هستم با منه... گونه های خیسم و دستای تو پاک می کرد. من که باور ندارم اون همه خاطره مرد... حالا اون دستا کجاست..!!! عاشق اسمونا.... آدینه... ۸اسفند_ ۴۰۴ ✍امیرنجفی آدینه و خاطره هایش... 🗓 گاه نوشت ۲۴۲ @Gahneveshthaa 〰🍃🧡💔
230
9
No text...
47
10
‍ ‍ ‍ ‍ ☘ ☘ برگی از تقویم تاریخ ☘ ☘ ۷ اسفند سالروز درگذشت علامه "علی‌اكبر دهخدا" (زاده ۵ اسفند ۱۲۵۷ تهران -- درگذشته ۷ اسفند ۱۳۳۴ تهران) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار و فرهنگ‌نویس بزرگ او علوم سطوح عالی را در ايران گذراند و برای تكميل علوم جديد به اروپا رفت و مدت پنج سال به تحقيق و تفحّص پرداخت. بازگشتش به ايران مصادف با نخستين طليعه افكار آزاديخواهانه و شروع مبارزات جنبش مشروطيت در ايران بود. وی كه با استبداد و ستمهای آن زمان شديداً مخالف بود، به صف مبارزان پيوست و به نگارش مقالات تند و طنزآميز پرداخت. او كه از همكاران روزنامه صوراسرافيل بود، پس از توقيف و تعطيلی آن روزنامه به اروپا تبعيد شد و پس از استقرار مشروطيت به ايران بازگشت و در روزنامه‌های مختلف نويسندگی كرد. در دوران جنگ جهانی اول و مهاجرت آزاديخواهان،  در يكی از ايلات بختياری منزوی شد و در آنجا مقدمات تدوين لغتنامه بزرگش را پی‌ريزی کرد. اين اثر مهم علمی و ادبی دهخدا، آنچنان گسترده، دقيق و غنی است كه می‌توان آن را يكی از شاهكارهای بزرگ زبان فارسی در قرن اخير دانست. كارهای ادبی و انتقادی دهخدا از نظر سبك و سليقه كم‌نظير است و نوآوری او در طنزنويسی، مكتبی نوين در زبان و ادبيات فارسی به‌وجود آورده است. در زمينه شعر نيز، آثاری برجسته دارد كه با بيانی ساده و دلنشين سروده شده است. وی همچنين با گردآوری كتاب امثال‌و‌حكم كه مجموعه‌ای از بيست و چهارهزار ضرب‌المثل فارسی است، نخستين فرهنگنامه عرفی و عاميانه را در زبان فارسی تدوين كرد. آرامگاه وی در گورستان ابن‌بابويه است. ‎🆔 #برگی_از_تقویم_تاریخ ☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘ #دهخدا، د
329
11
استاد شجریان به سکوت سرد زمان بهار مردمی ها دی شد زمان مهربانی طی شد آه از این دم سردی ها خدایا ..
47
12
🎵 کهنه زخم 🎤بهنام حسن زاده @Gahneveshthaa 〰🍃💔
48
13
‍ چمدان ...!!!!❤️🌱 گویی همین دیروز بود که چمدان پنج شنبه را می بستیم و همگی با هم به سرزمین خاطره هایمان سفر می کردیم!! پنج شنبه ی دوست داشتنی که ساقدوش ادینه بود برایمان سرشار از خاطره و روشنابی بود، پنج شنبه بود که پشت سر هم اب می ریختم ، سفره ی نذری می انداختیم ، تنها روزی که  در زمستانش هم پنجره ها باز بود ، و چه گیسوانی که در باد ، عطر خاطره  می افشاند!!!...✍ امروز اما ، خیابان ها و کوچه هایمان پر از غصه هستند ، روزه دارها در نمازشان دیگر "قد قامت عشق " قرائت نمی کنند و دعای دست هایشان  اجابت نمی شود و صدای اذان دیگر دل هاشان را به لرز نمی اورد، دیگر همسفری نیست  و بچه های شاد بازیگوش  در ایستگاه به پنجره های قطار های رفته سنگ نمی‌زنند...✍ همه چیز خاطره شد و پروانه های مصلوب دفترها تنها بازمانده ی دوران عاشقی بودند که بهانه ای شد برای سر بر زانو گذاشتن... زندگی گذشت ، اب  ها از جوی ها گذشتند و چشمه هایی. که بهانه هایی بودند برای دیدارهای عاشقانه دختران کوزه بردوش و پسران سر به هوا ،برای همیشه خشک و خاموش شدند...✍ دیدار های عاشقانه ی پنج شنبه های زندگی تبدیل به " مذاکره" جنگ طلبان شد، هر دوی آن‌ها که جان زندگی را از ما اکنون برای صلح پای میز " مذاکره " هستند و در هواپیما هایشان کبوترهای سپید عشق و دوست داشتن  را سر می برند !!!✍ اکنون هنوز اما در اضطراب چه کنم ها هستیم و پنج شنبه ی خاطره های شیرین تبدیل به پنج شنبه های تشویش و تردید شده است. چند نفر پشت میز هایشان قرار است چه تصمیمی برای ارزوهای یک ملت ارزو به دل مانده بگیرند ؟ !!!✍ پنج شنبه است و ما هنوز پنجره ها را می خواهیم باز کنیم و توپ را به پنجره ی خانه ی محبوبی شوت کنیم ، و کسی را که منتظرش هستیم پنجره را باز و عطر عاشقی  را در آسمان افشان کند..!!✍ ما دلمان به هزار راه است. که چه خواهد شد..!!!   ولی ... چشم هایمان به یک پنجره است که پنج شنبه ها باز می شد..!!!! پنج شنبه ...!!!🌱🌱❤️ ۷ اسفند _ ‌۴۰۴ ✍امیرنجفی پنج شنبه ی خاطره ها و پنجره هاا... 🗓 گاه نوشت ۲۴۱ @Gahneveshthaa 〰🍃💔🧡
224
14
اگرچه خسته و بی‌پناه از کوچه‌های بی‌چراغ گذشته‌ایم، اما هنوز چراغی کوچک در دل‌های خود پنهان کرده‌ایم. اگرچه نام‌های بسیاری را بر سنگ‌نوشته‌ها می‌بینیم، اما هر صبح در حافظه‌ی باران آن‌ها را دوباره صدا می‌زنیم. بازگشته‌ایم با پیراهن‌هایی که بوی اندوه می‌دهد و دست‌هایی که هنوز از لرزشِ حقیقت آرام نگرفته‌اند. کسی نگفت راه آسان است؛ سال‌هاست نان را با اندکی صبر و اندکی زخم قسمت می‌کنیم. اگرچه تنهاییم، اگرچه خسته‌ایم، اما هنوز نامِ فردا را با امید بر دیوارِ تاریکِ وطن می‌نویسیم. مینـــــو پنــــاه پـــور @Gahneveshthaa 〰🍃🧡
113
15
#موسیقی_بی‌کلام 🖤 اثری پر احساس در سبک نیوایج از مارتین چرنی در فضایی مینیمال و تأمل‌برانگیز و روایتِ قلب هایست که همچنان در سکوت و اندوه می تپد... به یاد عاشقانی که رفتند، و برای دل‌هایی که هنوز با عشق می‌تپند ... به امید روزهای روشن ♡ .
40
16
❁ همه‌ی عمر دنبال معنی زندگی بودم تا یه نشونه‌ای، فرمولی… تهش دیدم همش همینه… همین لحظه‌های خیلی معمولی...! و اینکه سهم ما ان+3
❁ همه‌ی عمر دنبال معنی زندگی بودم تا یه نشونه‌ای، فرمولی… تهش دیدم همش همینه… همین لحظه‌های خیلی معمولی...! و اینکه سهم ما انسان ها از همدیگر آرامشی است که ، به هم هدیه میدهیم... ❁ ز ما باد بر جان آن کس درود که داد و خِرَد باشدش تار و پود ... فردوسی .
115
17
🔸تقویم | پنجشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۴
🔸تقویم | پنجشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۴
69
18
+1
🔥 آهنگیفای: دانلود موزیک
44
19
شب...!!!❤️🌱 شب است و پنجره را می گشایم تا پرنده  ای را لابلای شاخه های بی برگ درختی پیدا کنم و کمی با او همدردی کنم.. احساس می کنم تمام شده ام و تلاش ببهوده ای برای بودن و ماندن دارم ، گلدان ها را اب. نمی دهم ، فانوس را خاموش می کنم ، ما حق داریم غصه بخوریم ، شانه های ما خسته است ، ما حق داریم بیزار باشیم ، که عمرمان پای این پنحره ها و دیوار ها حرام شد ، و ما حرام شدیم ، ان کسی که هنوز پرچم را تکان می دهد ، سایه ی  باد است که بر شاخه های خشک درختان بی وقفه گردی می کند..✍ شب هم تمام میشود.. همانطور. که ما تمام شدیم.. ## شب نویسی های تنهایی ✍امیر نجفی. زمستان _‌۴۰۴ @Gahneveshthaa
135
20
من نمی‌خواستم جنگجو و قوی باشم! می‌خواستم شعر بخوانم ، عشق بورزم و زندگی کنم... بیکلام
43