en
Feedback
‌ ‌ ‌‌‌ ‌ خُمخانه

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ خُمخانه

Open in Telegram

از هرچه میرود سخن دوست خوشتر است..، بیا با هم شعر بخونیم💫 | تک‌بیت‌های ماندگار | | غزل‌های سعدی | | اشعار کوردی | t.me/HidenChat_Bot?start=7836651785

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
1 206
Subscribers
+724 hours
+1667 days
+35930 days
Posts Archive
و هرکس در رنج خودش تنهاست..

غزل شماره 130 دوش دور از رویت ای جان، جانم از غم تاب داشت ابر چشمم بر رخ از سودای دل سیلآب داشت در تفکر عقل مسکین پایمال عشق شد با پریشانی دل شوریده چشم خواب داشت کوس غارت زد فراقت گِرد شهرستان دل شحنهٔ عشقت سرای عقل در طبطاب داشت نقش نامت کرده دل محراب تسبیح وجود تا سحر تسبیح‌گویان، روی در محراب داشت دیده‌ام می‌جست و گفتندم نبینی روی دوست خود درفشان بود چشمم کاندر او سیماب داشت ز آسمان آغاز کارم سخت شیرین می‌نمود کی گمان بردم که شهدآلوده زهر ناب داشت؟ سعدی این ره مشکل افتادست در دریای عشق اول آخر در صبوری اندکی پایاب داشت

اومدنت محاله دیدن تو خیاله..

.. یک گره بر بخت من زد یک گره بر روسری هرکدامش وا شود من روزگارم محشر است..

هەر لایێک ئەچم هەر باسی تۆیە هەرکەس ئەبینم هه‌راسی تۆیە..

اشکال نداره دفعه بعدی

من تازه گرم شده بودم ولی دوستان نذاشتن

خب با نظر اکثریت آرا تصمیم بر این شد که خدافظ😂🌺

ادامه بدم بنظرتون (فکر نکنم کم بیارن هاا و من خوابم میاد این وسط) همه بگین نه اره👍 نه👎

.. بر سرِ تربتِ من با مِی و مُطرب بنشین تا به بویت ز لحد رقص کُنان برخیزم

Repost from KIZH
او را بر سر مزار خود میبینم،تنگ است لحد وگرنه می‌رقصیدم..

بر سرِ تربتِ من با مِی و مُطرب بنشین تا به بویت ز لحد رقص کُنان برخیزم..

.. بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذری پاره سازم کفن و زندگی از سر گیرم

Repost from KIZH
الوعده وفا،دستمریزاد؛رسیدی؟ اما چه کنم،بند کفن وا شدنی نیست.

من شدم جام شرابت تو مسلمان گشته ای توبه کردی یا که از عشقم پشیمان گشته ای شاعری کردم برایت شعر مطلوبت نبود با رقیبان می نشینی و غزلخوان گشته ای..

. چرا بایک کام، کل دنیا میچرخید یبار به کام ما دنیا نچرخید..

ز دست خضر پیاله به احتیاط بگیر مباد آب حیاتت دهد به جای شراب..
صاﺋـب

غزل شماره 129 خسرو آنست که در صحبت او شیرینی‌ست در بهشت است که هم‌خوابه حورالعینی‌ست دولت آنست که امکان فراغت باشد تکیه بر بالش بی‌دوست نه بس تمکینی‌ست همه عالم صنم چین به حکایت گویند صنم ماست که در هر خم زلفش چینی‌ست روی اگر باز کند حلقه سیمین در گوش همه گویند که این ماهی و آن پروینی‌ست گر منش دوست ندارم همه کس دارد دوست تا چه ویسی‌ست که در هر طرفش رامینی‌ست سر مویی نظر آخر به کرم با ما کن ای که در هر بن موییت دل مسکینی‌ست✨ جز به دیدار توام دیده نمی‌باشد باز گویی از مهر تو با هر‌که جهانم کینی‌ست هر که ماه ختن و سرو روانت گوید او هنوز از قد و بالای تو صورت‌بینی‌ست بنده خویشتنم خوان که به شاهی برسم مگسی را که تو پرواز دهی شاهینی‌ست نام سعدی همه جا رفت به شاهدبازی وین نه عیب است که در ملت ما تحسینی‌ست کافر و کفر و مسلمان و نماز و من و عشق هر کسی را که تو بینی به‌سر خود دینی‌ست..

.. تنها اگر یکی از بت ها شبیه به تو می بود ابراهیم تبرش را زمین می گذاشت..

باید میفهمیدم که او هرگز متعلق به من نبود، فقط خیال مورد علاقه من بود..