595
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+530 days
Data loading in progress...
Attracting Subscribers
July '25
July '25
+551
in 0 channels
June '250
in 1 channels
Get PRO
May '25
+52
in 2 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 14 July | 0 | |||
| 13 July | +3 | |||
| 12 July | +1 | |||
| 11 July | +1 | |||
| 10 July | +1 | |||
| 09 July | +2 | |||
| 08 July | 0 | |||
| 07 July | 0 | |||
| 06 July | +2 | |||
| 05 July | +1 | |||
| 04 July | +1 | |||
| 03 July | 0 | |||
| 02 July | +1 |
Channel Posts
Repost from علی نریمان | Ali Nariman
ما در آتشیم و طبیعتا حال من هم خوب نیست و تمام کوششم را کردم که به دور از احساسات بنویسم. ایران ما این روزها بوی ترس میدهد. ترس از همه چیز و همهکس: موشکی که شاید از آسمان فرو بیفتد، ترس از دشمنی بیرونی که سایه انداخته، و البته ترسی عمیقتر؛ ترسی که از دل کوچهها برمیخیزد، از نگاههای مردمی که نمیدانند به چه کسی تکیه کنند که خنجری به قلبشان فرو نکند، از آیندهای که نمیدانیم چگونه خواهد شد؟ احتمالات بسیار، آدمیزاد را دیوانه میکند…چرا انقدر محافظهکارانه مینویسم؟ چون میترسم!
چطور شد کار ما به اینجا کشید؟ هیچ دشمن بیرونی، بیکمک بیخردیهای داخلی، تا این اندازه به خانه راه نمییابد. ضدعقل بودن، بیتدبیری،تصمیمهای نادرست، و سالها فاصلهی دردناک میان قدرت و مردم، این خانه را بیدفاع گذاشته است. ما امروز بهای همان بیاعتناییهایی را میدهیم که جان آدمها را بیارزش کرد. اگر دشمن بیرونی امروز جسارت تهدید دارد، پیش از آن، این خانه از درون ترک برداشته بود.
جای بدی ایستادهایم؛ خطری دیگر از دل خود ما قد میکشد. همان خطری که فروید در روانشناسی جمعی و تحلیل ایگو هشدارش را داده بود. لحظههای بحران روان جمعی را دوپاره میکند. مردم، زیر بار ترس، علاوه بر دشمنان رنگووارنگ، به همدیگر بدگمان میشوند. تهمتها آغاز میشود. هر که همصدا نیست، هرکه ساکت است، به چشم دشمن دیده میشود. و درست همان وقت، سایکوپتها پا به میدان میگذارند و از هراس مردم نیرو میگیرند، در لباس نجات ظاهر میشوند و روانهای ترسیدهی ما را به بند میکشند. این صحنه را بارها دیدهایم. نامها عوض شده، چهرهها عوض شده، اما درد همان درد است.
امروز، بیش از هر زمان، باید از خود بپرسیم: این خشم، این بدگمانی، این تهمتها، به سود کیست؟ چه کسی از ترس ما قدرت میگیرد؟ و کجا ایستادهایم، وقتی از هراس، دست به دامن هر صدایی میشویم که فریاد میزند «من میدانم»؟ اصلا مگر کسی هست که بداند؟ سایکوپتها از دو چیز نیرو میگیرند: از ترس ما، و از اعتماد بیجا به قدرتی که در دل بحران میتراشیم.
من از دو دام میترسم: امیدی که چشم بر خطر میبندد، و ناامیدیای که توان ایستادن را از ما میگیرد. امید اگر واقعی نباشد، ما را به خواب میبرد. ناامیدی اگر مطلق شود، دستهایمان را میبندد. راه میانه همان است که دشوار است: امیدی هوشیار، امیدی که ببیند و بفهمد و بایستد. امیدی که از دل خرد و شرافت برآید، نه از شعار و احساسات.
ما در برابر میهنمان مسئولیم، و باید پیش از هر قضاوت، پیش از هر کلمهی تلخ، پیش از هر خشم، لحظهای درنگ کنیم. از خود بپرسیم: این سخن، این خشم، این سکوت، این امید، این ترس، ما را به کجا میبرد؟ چه کسی از آن بهره میبرد؟ اگر پاسخ صادقانه «مردم» بود، هرچه میکنیم خوب است!
ما در میانهی طوفانیم و این پرسشی ضروری است: چطور میتوان اندک خردی را که میان ما مانده، از گزند این طوفان نگاه داشت؟ هیچ نیروی بیرونی و درونی، بی روانی ویران، بر مردمی چیره نمیشود. این را خوب میدانیم. بایستیم، نگاه کنیم، و به یاد بیاوریم: ارزشمندترین چیزی که شاید برایمان بماند، این خاک، این خانه، این مردم است. همین.
علی نریمان
| 2 | لینک گوگل میت، روز جمعه در همین گروه هم قرار خواهد گرفت. | 561 |
| 3 | معرفی رویکرد رواندرمانی متمرکز بر انتقال TFP-E
علی نریمان
جمعه ۲۳ خرداد، ساعت ۱۸ تا ۲۰
رایگان
لینک برنامه در گروه دورهمی کوچ قرار خواهد گرفت:
https://t.me/+XtBtU5Z8rBdlNzg0 | 2 663 |
| 4 | 🧬 فروید و داروین
🐈⬛ فروید در ششم ماه مه ۱۸۵۶، دو سال و دو ماه پیش از آنکه داروین و آلفرد راسل والاس نظریهی فرگشت را به انجمن لینئوس لندن معرفی کنند، در موراویا زاده شد. زندگانی و آثار فروید، در پیوندی تنگاتنگ با این «انقلاب داروینی»، نهتنها بازتاب تأثیرات آناند، بلکه خود حامل پیچیدگیها، سوءتفاهمها، و حتی مقاومتهایی مشابهاند که بر نظریهی داروین سایه افکنده بود.
🐈⬛ اگرچه فروید و داروین هرگز دیدار نکردند، اما عمرشان برای بیش از یکچهارم قرن همپوشانی داشت. فروید در دوران تحصیل در دبیرستان وین (۱۸۶۵ تا ۱۸۷۳) تحت تأثیر مستقیم اندیشههای داروینی قرار گرفت و بعدها در سال ۱۹۲۴، در شرحی هفتاد صفحهای از مشارکت خود در شکلگیری روانکاوی، به صراحت از نظریههای داروین بهعنوان یکی از تأثیرات اولیهی فکریاش یاد کرد.
🐈⬛ در هفتاد و یکسالگی، فروید «مطالعهی تکامل» را بخش لاینفک آموزش برای روانکاوان دانست؛ عنصری که او خود در دورهی پزشکی فرا گرفته بود، اما آن را فراتر از آموزش دانشگاهی برای پزشکان میدید. به باور فروید، دانش زیستشناسی، زیربنای فهم پدیدههای روانی است و روانکاوی باید ریشه در زمین سخت و بنیادین زیستشناسی داشته باشد.
#رواندرمانگر #ساختار_شخصیت #داروین #فروید #روانکاوی #ناهشیار #روانکاوی_فرویدی #زیگموند_فروید #تکامل #فرگشت
@GorbehSchool | 2 795 |
| 5 | 🎧 تفاوت تحلیل و تأویل در روانکاوی
در روانکاوی، هر واژه بار معنایی دقیقی دارد.
تحلیل یعنی توصیف سازوکارهای روان:
چگونه واپسرانی، جابجایی یا فرافکنی در کارند؟
اما تأویل یعنی گوشسپردن به صدای ناهشیار:
روان چه میگوید؟ چرا این تصویر؟ چرا این رویا؟
در مثالی کلاسیک:
تحلیل میگوید این رویا حاصل تمنای اودیپی واپسرانده است.
اما تأویل، اشتیاقی برای بازگشت به محبت پدرانه را از لابهلای آن میشنود.
📌 درک ناهشیار، نه با یکی، بلکه با گفتوگوی میان این دو ممکن میشود:
تحلیلِ سازوکار و تاویلِ معنا.
#روانکاوی #تحلیل #تاویل #روانکاوی_فرویدی #مطالعه_عمیق #تفسیر #ناهشیار | 926 |
| 6 | 📖 متن، چیزی فراتر از اطلاعات است
اگر از روی متن با شتاب میگذری،
اگر فقط بهدنبال جملههای قابل حفظکردن میگردی،
یا اگر فقط میخواهی دانستههای قبلیات را تأیید کنی—
شاید هنوز واقعاً نخواندهای.
خواندن یک متن کلاسیک،
یعنی ماندن با آن،
گوش دادن به ابهامهایش،
و صبر برای لحظهای که خود متن تصمیم میگیرد خودش را نشان دهد.
متن، دوستِ سریسازی است—
رازهایش را با کسی درمیانگارد که گوش شنیدن دارد.
#روانکاوی #متنخوانی #مطالعه #نقد_متن #فروید #گربه #علوم_انسانی #متن_کلاسیک | 943 |
| 7 | 📍 چگونه فروید را بخوانیم؟
بسیاری از دانشجویان روانکاوی،
بیآنکه متوجه باشند، فروید را نظری میخوانند:
آنها مفاهیم را بیرون میکشند،
چارچوبها را دستهبندی میکنند،
و مقایسه با دیگر تئوریها را کافی میدانند.
اما روانکاوی را نمیتوان چنین خواند.
وقتی فروید مینویسد،
هر واژهاش حامل تنشی نظری است،
و هر سکوتش، بخشی از معنا.
خوانشِ متنمحور یعنی:
✳ درگیر شدن با زبان
✳ تحلیل دقیق جملهها
✳ مکث بر ترتیب استدلال
🔹 نتیجه؟
فهمی که از سطح فراتر میرود؛
فهمی که اجازه نمیدهد بهراحتی فروید را با یک جزوه یا چند اسلاید اینستاگرامی جمعبندی کنیم.
📌 روانکاوی را باید واژهبهواژه خواند.
همانطور که لاکان بارها هشدار داده بود.
خواندن را از نو باید آموخت؛ نه صرفاً نظری، که متنمحور و دقیق.
🟡 در پست اینستاگرامی گربه، بیشتر در این رابطه بخوانید
@GorbehSchool | 809 |
| 8 | 📘 مقاله یادآوری، تکرار، حلوفصل |
زیگموند فروید (۱۹۱۴)
زیربنای روانکاوی مدرن
در این بستهی متنخوانی، مقالهای را میخوانیم که فروید در آن گذار روانکاوی از کاتارسیس به مواجهه با مقاومت را ترسیم میکند؛
از فراموشی نوروتیک و خاطرهی پوششی گرفته تا تکرار و انتقال؛
از تفاوت یادآوری و تکرار تا نقش مقاومت در روند دگرگونی.
در این مسیر یاد میگیریم:
🔹 تکرار، چگونه بازگشت زندهی گذشته است؟
🔹 چرا فراموشی، دقیقترین شکل یادآوریست؟
🔹 و چرا بدون «حلوفصل»، بینش تغییری نمیآورد؟
این مقاله فقط یک متن نظری نیست؛
نقشهایست برای قدمزدن در روان.
اگر روانکاوی میکنیم یا میخواهیم بیاموزیم،
راه از درون این متن میگذرد—نه از کنارش.
📎 اطلاعات بیشتر بسته به زودی در همین صفحه منتشر می شود.
#فروید #روانکاوی #فرویدـخوانی #screenmemory #متنخوانی #gorbehschool
https://t.me/gorbehschool | 2 581 |
| 9 | کتاب درمان اختلالات شخصیت نوجوانان اثر کرنبرگ و همکارانش کتاب خوب و ضروریای است و انصافا ترجمهی پاکیزهای دارد؛ میتوانید از سایت انتشارات ابن سینا ثبت سفارش بفرمایید:
https://www.pressebnesina.com/Product/463/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84# | 536 |
| 10 | #معرفی_کتاب
چهار پروندهای که روانکاوی را از خواب بیدار کردند
(و آیا کسی جسارت روبهرو شدن با آنها را دارد؟)
📘 The Wolfman and Other Cases
این فقط یک کتاب نیست—
یک میز تشریح است؛
جایی که فروید نه با «مفاهیم»،
که با آدمها کار میکند.
و آنچه از درونشان بیرون میکشد،
در هیچ کلاسی تدریس نمیشود.
۱. هانس کوچولو | کودک، اسب، و فانتزی ادیپ
پسربچهای که از اسب میترسید.
اما فروید میپرسید: «واقعاً از اسب؟ یا از میل خودش؟»
نخستین فوبیای کاویدهی تاریخ؛
بیرحمانه، دقیق، و تروماتیک.
پروندهای دربارهٔ مادر، میل، و اضطراب جدایی.
۲. موشمرد | وسواس، عشق، شکنجه
مردی که میخواست عاشق باشد،
اما ذهنش مملو بود از تصویرهایی دربارهٔ شکنجهٔ معشوق.
«وسواس»، فقط تکرار نیست؛
درامیست میان میل و مجازات.
سادیسم، نه بیرونی، که درونی.
۳. گرگمرد | رؤیای صحنهٔ نخستین
او رؤیایی دید:
گرگها را، والدین را،
و دیگر «نشد».
روانپریشی آغاز شد.
فروید، در بطن این رؤیا،
لحظهٔ تولد روان را واکاوی کرد.
شاهکار او همینجاست؛
در داستانی وحشی و بیپرده از ریشههای ذهن.
۴. تیپهای شخصیتی در روانکاوی | چرا همیشه خودت را مقصر میدانی؟
مقالهای کوتاه، اما بُرنده:
چرا بعضیها با «شرم» زاده میشوند
و بعضیها با «گناه» زنده میمانند؟
اگر میخواهی از بیرون به درونت نگاه کنی،
اینجا نقطهٔ آغاز است.
این کتاب را نمیتوان یکبار خواند.
باید بارها مکث کرد، گوش داد، و جرأتِ روبهرو شدن داشت.
ما این پروندهها را به چهار بستهٔ صوتی تحلیلی تبدیل کردهایم:
بازخوانی زندهای از فروید،
برای ذهنهایی که آمادهاند با تاریکی فکر، روبهرو شوند.
📢 بهزودی… در گربه.
#روانکاوی #فروید #بسته_آموزشی #وسواس #صحنه_نخستین #یادگیری #تحلیلی #گربه #روانشناسی #مطالعه #بسته_صوتی #درمان_تحلیلی
https://t.me/gorbehschool | 1 836 |
| 11 | The Wolfman and other cases .pdf | 1 488 |
| 12 | یادگیری از راه نادانستن
(بر پایهی آموزهای از ویلفرد بیون)
یکی از جملههای درخشان و فراموشنشدنی که به ویلفرد بیون نسبت داده میشود، این است:
«برای یادگیری چیز تازه، باید بتوانی آنچه را فکر میکنی میدانی، موقتاً کنار بگذاری.»
در خواندن متون روانکاوی، این اصل حیاتی است. اغلب با ذهنی انباشته از پیشفرضها، واژههای آشنا، روایتهای دستدوم و برداشتهای عمومی، سراغ نوشتار فروید یا کلاین میرویم. و درست به همین دلیل، چیزی تازه در نمییابیم. فقط همان دانستههای قبلی را تأیید میکنیم، نه چیز بیشتر.
بیون میگفت: کاوش روانکاوانه، وقتی آغاز میشود که فرد بدون حافظه و بدون میل، با موضوع روبهرو شود. یعنی نه بهقصد اثبات چیزی، نه برای رسیدن به نتیجهای خاص. بلکه برای دیدن، شنیدن، دریافتن.
فرض کن از قبل دربارهٔ «عقده ادیپ» چیزهایی شنیدهای. یک تصویر ذهنی هم داری: پسری که به مادرش علاقه دارد. حالا که میخواهی خودِ نوشتار فروید را بخوانی، اگر با همان تصویر وارد شوی، فقط همان را در متن بازتاب خواهی داد.
اما اگر جرات «ندانستن» را داشته باشی، اگر واژگان فروید را بیواسطه بشنوی، شاید با معنایی روبهرو شوی که دقیقتر، چندلایهتر، و حتی خلاف تصور ابتداییات باشد. این همان لحظهایست که خواندن، به کاوشی زنده و روانکاوانه بدل میشود.
یادگیری در روانکاوی، از داناییِ تثبیتشده نمیگذرد؛ از کنجکاوی رها آغاز میشود.
از جایی که متن، ما را غافلگیر میکند.
و ما، بهجای دانستن، میپذیریم که بگذاریم واژهها ما را دگرگون کنند.
در «گربه»، ما با فروتنی میخوانیم.
نه از سر ناآگاهی،
بلکه با میل به کاویدن چیزی که هنوز نمیدانیم.
https://t.me/gorbehschool | 1 959 |
| 13 | نامهای از آستانهی دل
بند نخست نامهی زیگموند فروید به رومن رولان
گاه، واژهای کوچک دریچهای میشود به رابطهای که سالها در سکوت و فهم متقابل رشد کرده است.
فروید نامهاش را چنین آغاز میکند:
My dear friend.
همهچیز در همین سه واژه جمع شده؛ ساده، بیتکلف، گرم.
در لحنی که فروید برگزیده، نشانی از صمیمیتی دیرپا پیدا است. نه اثری از تشریفات هست، نه فاصلهگذاری آکادمیک.
انگار دارد با کسی حرف میزند که حضورش در زندگیاش، همچون اندیشه، همواره جاری بوده است.
در ادامه، از فشاری سخن میگوید که برای نوشتن این نامه بر او وارد آمده—اما نه با گله، بلکه با حس وظیفهای دلپذیر:
Urgently pressed to contribute a written text to the celebration of your seventieth birthday…
دعوتی فوری برای نوشتن متنی به مناسبت هفتادسالگی رومن رولان.
اما فروید این درخواست را ساده نمیگیرد.
نویسندهای نیست که بهسودا بنویسد.
میگوید مدتها کوشیده تا چیزی در خور شأن رولان پیدا کند.
در این میان، کلمهای کلیدی است:
worthy — شایسته.
برای فروید، نوشتن دربارهی دوستی چنین، تنها وظیفهای رسمی نیست.
کاریست که باید با ترازوی درون سنجیده شود، نه با قالبهای رایج بزرگداشتها.
و چون به ستایش میرسد، واژههایش صیقلخورده و گزیدهاند:
…my admiration for your love of truth, your openness, your humanitarianism and your generosity.
چهار صفت، هر کدام انگار قطعهای از تصویری انسانیاند که فروید با احترام و دقت ترسیم میکند:
حقیقتجویی، گشودگی، انساندوستی، و بزرگواری.
نه از سر اغراق، که از دلِ شناختی ژرف برآمدهاند.
و در پس این توصیف، شاید فروید خویشتن خویش را نیز میبیند؛ آنجا که ارزشهایی مشترک، آدمی را به دیگری پیوند میدهند، بیآنکه سخنی از «شباهت» در میان باشد.
در این چند سطر آغازین، نامه هنوز به مضمون اصلیاش نرسیده، اما لحنی بنا شده که در آن، هم مهر هست، هم احترام، هم مسئولیت، و هم شکوه دوستی.
[ادامه دارد…]
https://t.me/gorbehschool | 1 861 |
| 14 | اما کار برای ایگو، سختتر هم میشود؛
زیرا او تنها با اید و واقعیت درگیر نیست.
فروید مینویسد:
«او باید با اید، با واقعیت بیرونی، و با سوپرایگو نیز کنار بیاید.»
(p. 177)
(Superego)، در اینجا وارد صحنه میشود:
نمایندهی اخلاق، قانون، والدین، سنت.
او نهتنها خواستههای اید را محکوم میکند،
بلکه عملکرد ایگو را نیز دائماً زیر نظر دارد.
سوپرایگو، اگر بیشفعال باشد، ایگو را له میکند.
فروید اشاره میکند که:
«سوپرایگو، محتواییست که پیشتر ایگو بوده،
اما اکنون تبدیل به ناظری قضاوتگر شده است.»
(p. 177–178)
همان کودک خوب درونت،
وقتی بدل به سوپرایگو میشود،
به بزرگسالی وسواسی، گناهکار و همیشه شرمنده تبدیلت میکند.
فروید صریح میگوید:
«این بخشها همیشه در تعادل نیستند.
گاهی در ستیزند، و این است منشأ بیماری رواننژند.»
(p. 178)
در نگاه فروید،
روان، صحنهایست از مذاکره، فشار، سانسور، و تدافعات.
و هیچ تصمیمی، بیمیانجیگری این سه نیرو گرفته نمیشود.
https://t.me/gorbehschool | 583 |
| 15 | در همین آغاز، فروید پیشنهاد میکند روان را چون دستگاهی در نظر بگیریم؛
نه برای آنکه آن را مکانیکی کنیم،
بلکه چون میخواهد ساختاری را توضیح دهد که چند قطعه دارد،
هرکدام عملکردی، و اغلب در کشمکش.
او صریح مینویسد:
«باید فرض کنیم روان متشکل از عاملیتهاییست که گاهی از هم بیخبرند، یا حتی با هم در تعارضاند.»
(p. 175–176)
او از کهنترین بخش روان آغاز میکند: (Id)
جایی که همهچیز از آنجا میجوشد؛
میل، لذت، خشونت، سائقها، امیال جنسی و مرگ.
فروید مینویسد:
«این بخش، محتواهایی دارد که موروثیاند یا همیشه در آن حضور داشتهاند.»
زمان برای id معنایی ندارد؛
او نمیفهمد، نمیپرسد، فقط میطلبد.
و اگر مهار نشود، زندگی را ویران میکند.
اینجاست که (Ego) وارد میشود؛
بهگفتهی فروید: «برآمده از id، اما بهواسطهی تماس با واقعیت، تغییرشکلیافته.»
ایگو، مأمور دفاع از بدن است،
اما باید بین ایدِ خواهان، و واقعیتِ محدودکننده، میانجیگری کند.
او میداند گرسنگی هست، اما باید صبر کند.
میداند میل جنسی هست، اما باید زمان و مکان را رعایت کند.
این کار آسانی نیست؛ ایگو، هرگز استراحت ندارد.
https://t.me/gorbehschool | 472 |
| 16 | پای حرف «خودِ» فروید
جایی که روان یکپارچه نیست!
بر پایهی فصل نخست An Outline of Psychoanalysis (1940)
پای حرف خودِ فروید اگر بنشینی،
در همان جملههای نخست میفهمی با فیلسوفی مواجهی که روان را نه «روح»، که چیزی میانهی جسم و هشیاری میداند.
او مینویسد:
«روان برای ما تنها از دو سو قابلشناخت است: از مغز، و از هشیاری. اما خودِ آن، چیزی دیگر است.»
(Outline of psychoanalysis , p. 175)
ما خیال میکنیم روانْ همان چیزیست که حس میکنیم،
اما در این کتاب، فروید هشدار میدهد: هشیاری، سطح نازکیست روی چیزی بسیار ژرفتر.
https://t.me/gorbehschool | 425 |
