𝑃𝑖𝑒𝑐𝑒𝑠 𝑜𝑓 𝑀𝑒
Open in Telegram
Pieces of Me ـ خاطراتی نصفهنیمه، اما واقعی. @Ronak_sabot کجا چایی گذاشته بودم☕️
Show moreIran131 656The category is not specified
401
Subscribers
-524 hours
-247 days
+6830 days
Posts Archive
401
تو خونه موندن و هیچکاری نکردن واقعاً روانیم میکنه. اصلا آدمِ این چهاردیواری لعنتی نیستم.
401
من، حتی میانِ تمامِ تلخیهای زندگی، باز هم رویا میبافم؛
این تنها جاییست که دنیا را همانطور که دوست دارم، میسازم. 🍃
401
Repost from رنسانس سکوت
نزار قبانی یه نصیحت فوق العاده میکنه ومیگه:
«تا زمانی که از عمق دوست داشتن طرف مقابلت مطمئن نشدی عمیقانه دوست نداشته باش چرا که عمق عشق امروز همان عمق زخم فردای توست..»
https://t.me/Renaissanee
401
من کوچک بودم و خیال میکردم قصههای او تمام نمیشوند؛
هر شب، داستانی تازه،
همان صدای آرام،
همان خندههای کوتاه
و آغوشی که هنوز هم گرمترین جای خاطرات کودکیام است.
آن روزها هیچوقت فکر نمیکردم روزی به این سن برسم و او دیگر کنارم نباشد.
فکر میکردم قرار است بزرگ شدنم را ببیند،
سالهای بیشتری کنارم باشد،
و من هنوز هم هر وقت دلم خواست، سرم را روی شانهاش بگذارم و از هر چیزی برایش بگویم.
فکر نمیکردم روزی دلم برای شنیدن همان قصههایی تنگ شود که آن شبها خیال میکردم هیچوقت تمام نمیشوند.
401
من کوچک بودم و خیال میکردم قصههای او تمام نمیشوند؛
هر شب، داستانی تازه،
همان صدای آرام،
همان خندههای کوتاه
و آغوشی که هنوز هم گرمترین جای خاطرات کودکیام است.
آن روزها حتی به ذهنم هم نمیرسید که روزی به این سن برسم و جای او کنارم خالی باشد.
فکر میکردم قرار است بزرگ شدنم را ببیند؛
حتی عروسی عمویم را که چند وقت دیگر قرار است برسد، در ذهنم با حضور او تصور کرده بودم؛
او را میان جمع، با همان نگاه مهربان و همان لبخند آشنا.
هیچوقت فکر نمیکردم بعضی از تصویرهایی که برای آینده ساخته بودم،
یک جای خالی داشته باشند؛
جایی که همیشه قرار بود او باشد.
401
Repost from پست جدید ، بـوسهگــران
