فلورانس ؛
Open in Telegram
همآن رنگی که میان سياهي ها پوشانده و از یاد رفت ؛ UK. @Florencehn_bot
Show more371
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-5930 days
Posts Archive
371
دوستان تا مدتی اینجا فعالیتی صورت نمیگیره ، ممنون که تا اینجا همراهم بودید .
لفت ها متقابله ، وقتی فعالیت دوباره سر بگیره هم تمامی حمایت ها متقابل خواهد بود ، سپاسگزارم.
371
Repost from 𝗆𝖾𝗀𝖺́𝗇
🧉 — ℬ𝗎𝗍 𝗂 𝖽𝗈𝗇'𝗍 𝗐𝖺̀𝗇𝗇𝖺 𝗆𝖾̀𝗌𝗌 𝗎𝗉
𝒞𝖺𝗎s̸𝖾 𝗒𝗈𝗎'𝗋𝖾 𝖺 𝗋𝖾̨𝖽 𝖿𝗈𝗋 𝗆𝖾́ '🗼'
‹ 𝒴𝗈𝗎 𝖻𝗈𝗅𝖾𝗇𝗀 𝗍𝗈̀ 𝚳𝖾 ›
371
Repost from 𝖬𝖺𝗋𝗂𝖻𝖾𝗅𝗅𝖾(closed )
ٺـو را تـا تـہ خاطراٺـم کشیـدم
کسۍ را بـہ زیبـایی ٺـو نـدیدم
371
Repost from 𝚳𝖺𝗇ꤞ𝖺𝗍𝖺
نامـه ای از کیـم تهیـونـگ، ۲۸ جـولای ۱۹۹۶
آخریـن لبخنـدش را رهسپـارِ نامـه های خوانـده نشـده اش کـرد، دیگـر وقـت سـوزانـدن واژگـانـی بود که در انتحـارِ معشوقـه اش بـه پـای محکمـه رفتـه بودنـد؛ هـر سطـر از نوشتـه هایـش عطـر شقایـقِ مـرده ای را می داد کـه با بوسـه های به خـاك رفتـه مکتـوب شـده بودنـد. ساعـتِ ۳ و ۴۵ دقیقـه بامـداد، با نوشیـدنِ قهـوه ای معطـوف بـه احساسـاتِ سربریـده بـه دنبال یـادداشـت شمـاره ۷ می گشـت، یـك زنـدگـیِ نیمـه کـاره در آن صفحـه نگاشتـه شـده بـود، لحظـه ای منسجـم از آغـوشِ سـردِ خورشیـد و مـاه در قابـی محسـور کننـده، ایـن آخریـن خاطـره ای بـود که هـر دویِ آنهـا در یـك قطعـه از روزگـار در کنـار هـم قـرار می گرفتنـد، پـس بـه گونـه ای زیبایـیِ مغمـوم آن ثانیـه را در آغـوشش گنجانـد، کـه بـه هنگـامِ مـرگ و به خـاك سپـردنش، تنهـا عنصـرِ باقـی مانـده از او عطـرِ معشوقـش باشـد.آنگار آخرین یادگاری هایت باشکوه ترین قسمتِ خاطراتمان بود
371
Repost from 𝖣𝗋𝗎𝗀
+1
ای نیمهٔ زخمی من، یادت باشد که درد در رگ های این سیاره جریان دارد. هیچکس فریادِ کمکت را نمیشنود. آدمی طبیب دیگری نمیشود. همه به عنوان ترمیم زخم، ایجاد زخم میکنند!
اما ای نیمهٔ زخمی من، بدان که من اینجا هستم تا وقتی درد داری بند بند وجودت را ببوسم. محبت دردی را درمان نمیکند، اما ان را به حداقل میرساند. این را بدان که من در پیِ شاد کردن تو، به حد و مرز نیازی ندارم. اگر به اغوش ماه نیاز داری، تو را به ماه میفرستم تا در اغوشت بگیرد. اگر به بوسهٔ اسمان نیاز داری، آنقدر اسمان را میخندانم تا اشک شوق بریزد و بر گونه های سرخ تو بوسه زند. اگر به لمس باد نیاز داری، با برگ ها همصحبت میشوم تا باد را برایت به وزش در آورند.
من طبیب نیستم و چه زشت است طبیب خطاب شدن در دنیایی که همه در پی مرگ عزیزان هستند. من تنها بسیار عاشق تمامِ هستیات هستم و ستایش کردن تو دلیل متمایز بودن من از سایر است.
