174
Subscribers
No data24 hours
-157 days
-1730 days
Data loading in progress...
Attracting Subscribers
April '26
April '260
in 0 channels
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+1
in 0 channels
Get PRO
January '26
+4
in 1 channels
Get PRO
December '25
+8
in 1 channels
Get PRO
November '25
+4
in 1 channels
Get PRO
October '25
+120
in 1 channels
Get PRO
September '250
in 4 channels
Get PRO
August '250
in 0 channels
Get PRO
July '250
in 1 channels
Get PRO
June '250
in 0 channels
Get PRO
May '250
in 1 channels
Get PRO
April '250
in 7 channels
Get PRO
March '25
+81
in 8 channels
Get PRO
February '250
in 3 channels
Get PRO
January '250
in 1 channels
Get PRO
December '24
+50
in 2 channels
Get PRO
November '24
+55
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 22 April | 0 | |||
| 21 April | 0 | |||
| 20 April | 0 | |||
| 19 April | 0 | |||
| 18 April | 0 | |||
| 17 April | 0 | |||
| 16 April | 0 | |||
| 15 April | 0 | |||
| 14 April | 0 | |||
| 13 April | 0 | |||
| 12 April | 0 | |||
| 11 April | 0 | |||
| 10 April | 0 | |||
| 09 April | 0 | |||
| 08 April | 0 | |||
| 07 April | 0 | |||
| 06 April | 0 | |||
| 05 April | 0 | |||
| 04 April | 0 | |||
| 03 April | 0 | |||
| 02 April | 0 | |||
| 01 April | 0 |
Channel Posts
| 2 | 4_5855056059659459196.mp3 | 35 |
| 3 | ▨ شعر: قاصدک
▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث
▨ با صدای: #اخوان_ثالث
♬ پالایش و تنظیم: شهروز
دیدن متن کامل شعر
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk | 36 |
| 4 | Edit, Sign and Share PDF files on the go. Download the Acrobat Reader app: https://adobeacrobat.app.link/Mhhs4GmNsxb | 85 |
| 5 | +7 01 - Mohsen Namjoo - Barfe No.mp3 | 89 |
| 6 | ◼️"غزل غزلها"
سرودهٔ یاکووس کامبانللیس
آهنگساز: میکیس تئودوراکیس
خواننده: ماریا فارانتوری
برگردان سروده به فارسی از احمد شاملو
«یاکووس کامبانللیس در مهٔ ۱۹۸۰ و طی یک جور زیارت، به همراه بازماندگانی که از کشورهای بیشمار میآمدند، برای اولین بار به ماوتهاوزن بازگشت. او روایت میکند که در سکوت از روستا به سمت اردوگاه بالا میرفتند و با نزدیک شدن به دروازهٔ اصلی، صدای موسیقیای که از میدان بزرگ حضور و غیاب میآمد در گوشهایشان طنین انداخت. صدای ماریا فاراندوری، اولین اجراکنندهٔ «غزل غزلهای سلیمان»، شنیده میشد: «ای دخترکان ماوتهاوزن… شما محبوب مرا ندیدهاید؟»
نویسنده بیسر و صدا رفت و از دلایل پخش آن سؤال کرد و مطلع شد که از سالها قبل، یادبود موسیقایی او برای مردگان، سرود ماوتهاوزن است. هشت سال بعد او در کنسرت میکیس تئودوراکیس در اردوگاه ماوتهاوزن با حضور هزاران نفر شرکت کرد. آنجا در حضور فرانتس وِرانیتسکی، صدراعظم و هزاران نفری که از سراسر اروپا آمده بودند، «غزل غزلهای سلیمان» را ماریا فاراندوری به یونانی، الینور موآو-ونادیس به عبری و گیزلا مای به آلمانی خواندند.
اگر ملودی، همهٔ کسانی را که به آن گوش فرا میدهند تحت تأثیر قرار میدهد، زیبایی بیغلوغش شعر نیز درست همین اثر را دارد. منتقدی انگلیسی در جُنگی از سرودههای معاصر، بهنام اشعار مدرن در کتاب مقدس، غزل غزلهای سلیمان را با «فوگ مرگ» سلان مقایسه میکند: «نادراند اشعاری که مستقیماً به واقعهٔ اردوگاه مرگ میپردازند و در آنها اندوه شاعر بر خشمش چیره میشود و در نتیجه خشم خواننده به نحو متناقضی بر اندوهش فزونی میگیرد.» و این ترجهٔ همین شعر است:
چه زیباست محبوب من
در جامهی همهروزیِ خویش
با شانهی کوچکی در موهایش
هیچکس آگاه نبود که او اینچنین زیباست.
ای دختران آوشویتس
ای دختران داخاو
شما محبوب زیبای مرا ندیدهاید؟
– در سفری بس دراز بدو برخوردیم
نه جامهای بر تن داشت، نه شانهای در موی
– چه زیباست محبوب من
که چشم و چراغ مادرش بود
و برادر سراپا غرق بوسهاش میکرد
هیچکس آگاه نبود که او اینچنین زیباست.
ای دختران ماوتهاوزن
ای دختران بلزن
شما محبوب زیبای مرا ندیدهاید؟
– در میدان گاهی یخزده بدو برخوردیم
شمارهیی بر بازی سپیدش بود
و ستارهی زردی در قلبش.
کامبانللیس این شعر را در سال ۱۹۶۵ برای میکیس تئودوراکیس آهنگساز نوشته بود و از آن زمان غزل غزلهای سلیمان به موفقیتی جهانی دست یافت.»
— ماوتهاوزن؛ یاکووس کامبانللیس؛ ترجمهٔ ابوالفضل اللهدادی
به یاد جاویدنامان ایران. | 81 |
| 7 | No text... | 68 |
| 8 | No text... | 1 |
| 9 | روسیاه است اگر این شب مردمْ كشِ بد
تا دم صبح وطن،
سینهی یاران سرخ است
با تو سرسبزی از ایثار سیه پوشان است
ای مسلط، دستت از خون شهیدان سرخ است
• شعر (ترانه): خانه سرخ است
• شاعر: ایرج جنتی عطایی
• با صدای: ایرج جنتی عطایی
• تنظیم و پالایش: شهروز کبیری | 119 |
| 10 | 1672507611962345897NA-140_-_audio_only_medium.m4a | 104 |
| 11 | ⭕️ چگونه دیکتاتورها سقوط میکنند
کتابِ چگونه دیکتاتورها سقوط میکنند و ملتها زنده میمانند، نوشتۀ مارسل دیرسوس، نوعی نقشۀ کالبدشکافی قدرت در نظامهای اقتدارگراست. دیرسوس با تکیه بر دهها نمونۀ واقعی نشان میدهد آنچه دیکتاتوریها را سرپا نگه میدارد نه ترسخوردگیِ تودهها بلکه شبکۀ وفاداری نخبگان سیاسی و نظامی و اقتصادی است.
این نگاه برای جامعهای مانند ایران حیاتی است، زیرا سالها تمرکز بر «قیام نهایی مردم» یا تغییرات ناگهانی عمدتاً به سرخوردگی انجامیده است. کتاب با شکستن اسطورۀ سقوطهای برقآسا به خواننده میآموزد که تغییر واقعی زمانی رخ میدهد که ستونهای درونی قدرت شروع به ترکبرداشتن کنند.
بر اساس تحلیل دیرسوس، ملتها در برابر دیکتاتوری معمولاً با چند مسیر روبهرو هستند: فشار اجتماعی از پایین، شکاف و ریزش درون حاکمیت، فشار اقتصادی و بینالمللی، و در برخی کشورها تهاجم خارجی.
در ایران، اعتراضات مردمی بزرگترین نیروی مرئی تغییر بوده است. قدرتش در مشروعیتزدایی و آشکارسازیِ بحران رضایت عمومی است، اما ضعفش در نبود رهبری منسجم و هزینۀ سنگین سرکوب و فرسایش روانی جامعه.
طبق تجربۀ تاریخی، شکاف در میان نخبگان طبقۀ حاکم، از مدیران اقتصادی تا فرماندهان نظامی و نیروهای امنیتی، مؤثرترین ضربه به دیکتاتوریهاست، زیرا مستقیماً ماشین قدرت را از کار میاندازد. اما این روند هم بسیار کُند و آهسته پیش میرود و هم در پشت صحنه. فقط زمانی شتاب میگیرد که توازن سود و زیان برای بازیگران درون حاکمیت تغییر کند.
فشار اقتصادی نیز شمشیری دولبه است. هرچند میتواند منابع سرکوب را محدود کند و نارضایتی را افزایش دهد، اما در ساختاری مانند ایران اغلب پیش از آن که حاکمیت را تضعیف کند، طبقات متوسط و فرودست را تحلیل میبرد و جامعه را از انرژی تغییر تهی میسازد. دیرسوس هشدار میدهد فقر لزوماً به انقلاب نمیانجامد، گاهی فقط به تشدید تقلا برای بقا منجر میشود.
در این میان، گزینۀ حملۀ خارجی که گاه سریعترین راهحل شناخته میشود، بنا بر منطق استدلالیِ کتاب، یکی از پرهزینهترین و کماثرترین مسیرهاست. تجربۀ کشورهایی چون عراق و لیبی و افغانستان نشان میدهد سرنگونی با زور خارجی عمدتاً به فروپاشی دولت و جنگ داخلی و بازتولید استبداد در شکلی تازه میانجامد. در مورد ایران، با ساختار اجتماعی پیچیده و ملیگرایی قوی و دستگاه امنیتی گسترده، چنین سناریویی نهفقط احتمال گذار دموکراتیک را افزایش نمیدهد بلکه میتواند کشور را وارد چرخهای طولانی از بیثباتی و خشونت کند.
پیام تکاندهندۀ دیرسوس برای ایران امروز شاید این باشد که بنبست کنونی نه با انفجار ناگهانی شکسته میشود نه با ناجی خارجی. یگانه راه مطمئن اما نفسگیر و دردناک و طولانی عبارت است از فرسایش تدریجی ستونهای وفاداری درون قدرت. دیکتاتوریها زمانی سقوط میکنند که دیگر نتوانند حامیان خود را راضی و متحد و مطمئن نگه دارند. جامعۀ ایران اگر میخواهد از چرخۀ باطل اعتراض و سرکوب عبور کند، باید همزمان فشار اجتماعی را حفظ کند و شکافهای درونی حکومت را هوشمندانه تعمیق بخشد. این کتاب یادآوری میکند تغییر ممکن است اما نه احساسی و نه فوری. تغییر در سرنوشت ما نه از یک انفجار ناگهانی بلکه از فرسایشی آرام و طولانی زاده میشود، مبارزهای پیوسته بر سر وفاداری به قدرت و فروپاشی مشروعیت و سنگینترشدن بهای سرکوب.
🆔 @mmaljoo | 119 |
| 12 | ⭕️ گذار با امضای بیگانه؟
در هیاهوی روزهایی که ناوها به راه افتادهاند و دوباره بیشازپیش بر طبل جنگ کوبیده میشود، خطرناکتر از خود جنگ اصلاً خیالِ فریبندۀ «میانبُرِ رهایی» است.
تاریخ معاصر با سماجتی تلخ تکرار کرده است که اگر حملهای خارجی به گذار از نظم سیاسی مستقر بینجامد، موتور تغییر نه در دست جامعه که در اختیار قدرت مداخلهگر خارجی خواهد بود. چنین عاملیتی، حتی اگر با زبان نجات و حقوق بشر سخن بگوید، به همان اندازه عاملیت مردمی را از کار میاندازد که امروز از فقدانش رنج میبریم، زیرا زمان و جهت و حدود تغییر از بیرون تعیین میشود نه از دل کشاکش اجتماعی و کنش جمعی درون کشور.
در این سناریو اصولاً انتخاب حاکمان بعدی نیز فقط از بیرون به عمل میآید. مسئلۀ محوری امروز ما، یعنی گسست قدرت از رأی و ارادۀ مردم، حل نمیشود بلکه صرفاً تغییر چهره میدهد. حاکمانی که با چتر حمایت خارجی بر زمین ایران فرود میآیند، ناگزیر به صاحبِ همان چتر پاسخگو خواهند بود نه به جامعهای که هزینۀ ویرانی را پرداخته است. بدینترتیب، فقدان حاکمیت مردمی نه رفع که بازتولید میشود، اما اینبار با مهر و امضای قدرتی دیگر.
گذارِ متکی به زور ذاتاً خشونتبار است. خشونتِ بنیانگذار نه نوید دموکراسی میدهد و نه مژدۀ عدالت و آزادی، بلکه چرخهای از انتقام و امنیتیسازی و تعلیق حقوق شهروندی را نهادینه میکند. در چنین وضعی، زیرساختها از برق و گاز و آب تا بهداشت و آموزش بهطور گسترده آسیب میبینند. اما ویرانی فقط به معنای تلی از آوار نیست. سخن از اختلالی عمیقتر از آنچه اکنون تجربه میکنیم در جریان زندگی روزمره است: بیمارستانهایی که بهتمامی از کار میافتند، مدرسههایی که یکسره تعطیل میشوند، معیشتی که بالکل فرومیپاشد و جامعهای که سالها زمان نیاز دارد تا دوباره بر پای خود بایستد.
افزون بر این، مداخلۀ خارجی گوهر اعتماد اجتماعی را میفرساید و شکافهای هویتی را تشدید میکند. سیاست ملی، بهجای گفتوگو و سازش اجتماعی، بیشازپیش میلیتاریزه میشود و وابستگی ساختاری به بیرون عملاً استقلال تصمیمگیری در درون را میبلعد. رهایی پایدار، هرچند دشوار و کُند و پرهزینه، نه از آسمانی که حامل بمب و پهپاد است بلکه از دل تقویت عاملیت جامعه و سازمانیابی مستقل و کنش جمعی آگاهانه و پیگیر برمیخیزد.
🆔 @mmaljoo | 101 |
| 13 | https://t.me/RememberTheirNames | 169 |
| 14 | دقیق | 148 |
| 15 | سندلی کنار پنجره بگذاریم و بنشینیم و به شب دراز تاریک خاموش سرد بیابان نگاه کنیم
عباس نعلبندیان | 129 |
| 16 | آیا شریفتر آن است که ضربات و لطمات روزگارِ نامساعد را متحمل شویم و یا آنکه سلاحِ نبرد به دست گرفته با انبوه مشکلات بجنگیم ؟
هملت
شکسپیر
RevaayatDoom | 185 |
| 17 | هو
داستان یک عارف و دو فاتح
• فلیم کوتاه سَلَندَر - ۱۳۵۹
- نوشتهیِ بهرام بیضایی
- کارگردان واروژ کریممسیحی
@zonnoun | 15 |
| 18 | - دیباچهٔ نوین شاهنامه، بهرام بیضایی، صفحهٔ ۶۲. | 14 |
| 19 | برای من نکتهٔ تأثربرانگیز در مرگ بهرام بیضایی این است که با وجود «زیاد عمر کردن»، زیاد زندگی نکرد. نگذاشتند زیاد زندگی کند. جُدا از شرایط اجتماعیِ همیشه بحرانی، که انسانهای دغدغهمندی مانند او را تحتتأثیر قرار میداد، بیضایی مستقیماً چه در حکومت قبلی و به طریق اولیٰ در جمهوری اسلامی مورد سرکوب و سانسور هنری قرار گرفت. بیضایی یک سوم آنچه میتوانست و میخواست بسازد هم نساخت. سالهای آخر عمرش در خارج کشور گذشت و مثل بسیاری هنرمند دیگر از منبع الهاماش، که میهن بود، دور ماند. کارنامهٔ بیضایی جزو برجستهترین نشانگران تأثیر دستگاه سانسور و ممیزی بر نابودی و زوال هنر در سرزمین ایران بوده و خواهد بود. | 15 |
| 20 | ایران یکی از خلاقترین و شریفترین چهرههای خود را از دست داد گرچه کارنامه و دستآورهای بزرگِ او در سینما، تاتر و پژوهشهای فرهنگی مولفههائی زنده و ماندگار در فرهنگ ایران هستند و خواهند بود.
واژههائی درخور نیافتم که اندوه رفتنِ بهرام بیضائی را بیان کنند. | 138 |
