en
Feedback
"پروآز"

"پروآز"

Open in Telegram

🕊️🌻 من منتظرِ ظهورِ خویشم؛ آنجا که بالها به پرواز وا شوند. _الهه، روایت من و مسیر کنکور ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=6185761760

Show more
916
Subscribers
-424 hours
-177 days
-11530 days
Posts Archive

نمازی که با اذانی خونی ریزان خوانده شود از نماز با لباس نجس ، باطل تز است و خونی که به ناحق با اذانی ریخته شود از هر خونی پاک تر است ولی دامن گیر...

گر غمی تو را شب زنده دار نکرد ، غم نیست

خوابیما😴

با تشکر🤣🤣🤣

دیسلایکتو با وازلین چرب کن بکم توی کونت با تشکر جیش بوس لالا وقت خوابت شده عمویی😀🤣

🤣🤣🤣🤣گیری افتادیم به حضرت عباس

افرین رو مخ باش روی همه چی دیسلایک بزن بعد یهو اگه یچی گفتم میاد توی ناشناس میگه مث اون دفه که: وااااااا سیسی تو که چنل میزنی باید ری اکت هاشم باز کنی باید توقع انتقادم داشته باشیییی سیسی💅🎀 خب مردک دلقک نما روی همه پیاما بدون استثنا دیسلایک میزنی یا ریکشن خنده باز کنم روی همه چی ریکشن خنده میزنی بعد یچی بگم اخ سیسی واااا چرا انتقاد پذیییییر نیستی پوففف🎀🤨

دیگه واقعا نمیکشم ...

دلیلشم نمیدونم همینطوری دلم گرفته درس که به تخمم فوقش میوفتم

ساعت 20:18 دقیقس میرم بیرون هیچی هویت هم نخوندم میرم بیرون یه دوری بزنم نمیدونم قراره چه اتفاقی بیوفته

نمیدونم شاید پنح دقیقه دیکه تا فرو پاشی کامل روانی فاصله داشته باشم

پاکش کردم ، قشنگ نبود ، بعدا دوباره مینویسمش

بریم سراغ بقیه درس

اینم صفحه ۱۴۶ دست نوشتم .

من اصلا ادم صبوری نیستم ،احساسات ندارم ، ادم بیشعوریم ، ادم احمقیم . من اصلا ۱۷۶۳ روز هر روز دوبار نرفتم در خونشون رد بشم . من هر روز ساعتی دو سه بار همه اکانت هاشو چک نکردم . من نمیمردم براش. من براش مهربون نشدم ، من اخلاقیاتمو تغییر ندادم، من برای ادم خوبی شدن برا اون کتاب نخوندم ، من خودمو توی دل مادر پدرش جا نکردم ، اون اصلا برام مهم نبود ، من اصلا بهش متعهد نبودم ، من کش موی مادرمو دستم نکردم که فکر کنن به اون متعهدم، من بی وفا بودن من خیلی زیاد خیانت کردم ، من روزی با چهار پنج تا دختر لاس زدم ، من ادم هرزه ای بودم ، من چشم همیشه به دخترای مردم بود ، من ادم اشغالی بودم ، من خیلی خشگل بودم ، من قدم دو متر بود ، من اصلا مهربون ترین نبودم براش ، من اصلا حالش برام مهم نبود ، اگه حتی میمرد برام مهم نبود ، من به خاطر بدنش خواستمش ، من به خاطر هوس انتخابش کردم ، من خیلی به خودم مغرور بودم ، بهش ابراز علاقه نکردم بهش تیکه انداختم ، بهش بی ادبی کردم ، من خنده رو و خوش اخلاق نشدم براش و نبودم ، من تنها کسی که واقعا میخواستش نبودم، من دورم پر دختر بود داشتم میونشون میچرخیدم ، من روزی با یکی بودم ، شبا میرفتم باغ عرق میخوردم ، شبا با موتورم از باغ میومدم توی ساک ورزشیم قلیون و دوسیب بود، من دروغ میگفتم، من بلد نبودم راست بگم ، من ادم غیر صادقی بودم ، من ۵ سال پاش نسوختم ، من عاشقش نبودم ، من دلم براش ثانیه به ثانیه تنگ نمیشه ، من تعداد مژه هاشو نشمردم ، من برای ناخوناش اصلا ذوق نکردم ، من ۴ سال عکس بچگیاشو بگراندم نزاشتم ، من نبودش به کتفمم نبود ، من به خاطرش اصلا برنامه نریختم که سه شیفت کار کنم ، من قدرشو ندونستم اصلا، من دختر بچه درونشو ندیدم ، من عاشق خرید نازش نبودم ، من اونو زیبا ترین دختر جهان ندیدم ، من اونو ناز ترین و مهربون ترین خطاب نکردم اصلا، من براش عزرائیل بودم ، من تلاش نکردم نجاتش بدم ، من تلاش نکردم نجاتش بدم، من تلاش نکردم از ضربه خوردن نگهش دارم ، من اصلا ... اگه همشو خوندی حالا همه جمله ها رو برعکس کن و یه دور دیگه متنو بخون بیا اینجا دوست من . خوندی دوست من؟ دیدی توی این دنیا یه مرد مهربون بازندس همیشه ؟ دیدی یه مرد متعهد وفادار هیچ وقت برنده نیست؟ حالا فهمیدی چرا یهو موهام سفید شد؟ حالا فهمیدی چرا همه شعرای غمگینو حفظم؟ حالا فهمیدی چرا قدر ما مهربونای وفادار به نبود کسی رو نمیدونه؟ حالا فهمیدی چرا اینقدر غمگینم؟!!! نمیدونم شاید به قول حامد حان عسگری عشق کنار وصال به ماها نیامده!(: از یه جایی به بعد هنوزم دوسش دارم . توی بغل یکی دیگه حالش خوبه با یکی دیگه میپره ، با یکی دیگه چت میکنه ، عاشق یکی دیگس... میدونی من ۱ از ۱۰ هم نبودم ، نه چهره رو اون پسره رو داشتم نه خشگلیش نه اندام اون نه پول پدر اون ، نه ایفون ۱۲ دستم بودم ، نه ماشین زیر پام بود ،،،! ولی خدا رو شکر میکنم مادرم جوری تربیتم کرد که به نبود یکی وفادار باشم نه که با یکی باشم چشم با بقیه باشه . نمیدونم . شاید یه روزی یکی قدر ما رو بدونه ... البته من چرتو پرت زیاد میگم ، حرف زیاد میزنم ... در اخر یا اون یا هیچکی . توی سنی که اوج احساسات و اوج سن بلوغم بود ، اوج فعالیت هورمونام بود سرمو پایین انداختم بهش متعهد موندم . میدونستم یکی دیگه رو دوست داره میدونستم عاشق چشم و ابروش شده ، میدونستم ازش ضربه میخورن ولی کار از دستم بر نمی‌اومد. میپرسی چرا؟ چون عاشقش بود . من کجا بودم؟ بیخ اتاقم عین دیوانه ها سر نمازم براش دعا میکردم میگفتم خدایا حال دلش خوب باشه ، ینی واسش دعا میکردم که حالش با رقیب من خوب باشه . تو ام پی بردی چقدر احمق بودم؟ تو ام پی بردی براش تمام اخلاقیاتمو عوض کردم؟ تو ام فهمیدی چقدر تغییر کردم براش؟ من شبیه بز بودم ولی دیگه هر روز برای اینکه شاید به احتمال یک در میلیارد اگه خدا دنیا رو عوض کنه بچرخونه از چهره نحس من خوشش بیاد که میدونم نمیاد. من رسم دوست داشتنو بلد بودم ولی حاج اکبر شانس و یار نصیب ما نکرد . صفحه ۱۴۶ کتاب نیمه تمام #صبر_نامتنهای نوشته بنده حقیر این صفحه سوالی و کمه تند و لحن پرخاشگرانه داشت . اگه خوشتون اومد یه ریکشن بهم هدیه بدین😀✍