VIK
Closed channel
𝙑𝙖𝙡𝙪𝙚 𝙞𝙣 𝙆𝙞𝙣𝙙 ; the value of something given instead of money. VIP Chnnl : https://t.me/+xJWQZRAKEoZhMzBk RAVIR " @TheAnonvirBot RAIO " @PRaio_bot Vi "
Show moreIran68 519The category is not specified
3 311
Subscribers
-324 hours
-87 days
+57430 days
Posts Archive
3 311
دلاممم من جدید اومدم راستش از هیچی خبر ندالم فقط تازه امروز بعد از ۲ سال به واتپدم سر زدم و فیکشنتو دیدم😭
3 311
حالا جدا از فیک و همه چی
من هرچی پورن لزبین دیدم ۴۰ درصد سکس ۶۰ درصد احساسات وای خدا
بغلش میکنه،اروم اروم بوسش میکنه نازش میکنه شدیدا احساسات تشرح میکنن
3 311
این بدترین واکنش بود
سکس برای تنبیه! برای نشون دادن قدرت به منظور ارضای خشمی که دلیلش جنسی نبود.
آسنا هم این رو نمیخواست، هیچوقت دوست نداشت با همسرش در چنین شرایطی معاشقه کنه اما بُریده بود.
روزها پشت هم بحث های کوچک و بزرگی بینشون قد میکشید و مثل آفت به جون ریشهی عشقِ پاکشون افتاده بود.
از تهِ قلبش زنی رو که اینطور وقیحانه به رون پا، سینه و پهلوش دست میکشید و لبهاش رو میخورد، دوست داشت.
اون پیام رو بعد از ناامیدی از حل مشکل بینشون فرستاده بود.
میدونست کار درستی نیست فقط واقعا عاجز بود.
نمیتونست همسرش رو آروم کنه و این برای خودش خیلی تلخ جلوه میکرد.
آسنا لبهای دخترش رو رها کرد و کنار گوشش تحکمانه گفت " ولت نمیکنم..نمیزارم جایی بری حق نداشتی به تهش فکر کنی."
لرزش صدای زن شد یه تبر روی قلب لرزونِ ماهرخ!
دستهاش رو که تا الان برای فرار به کمر و پهلوی آسنا میکوبید بالا برد دور گردنِ منقبض زن حلقه کرد.
همراهیِ دختر توی بوسه و شل شدن عضلاتش به زن فهموند که تسلیم شده، نه تسلیم تجاوزی که از روی خشم و ترس از دست دادن بود،
بلکه تسلیم اون عشقِ جنون واری که خودش هم مبتلاش بود.
آسنا نفس عمیقی کشید و عطر تن دختر رو با گرسنگی به ریههاش برد، چشمهای خیسش رو بست و با عطشی ناملایم،لبهای دختر رو بلعید.
چیزی درون آسنا شعله کشید، میدونست این آسیبی که قراره به زنش بزنه از لحاظ روانی آزار دهنده نیس و از لحاظ جسمی؟ ماهرخ قوای بدنی خوبی داره.. پس ابروهای باز شدهش رو مجدد گره کرد، گلوی دختر رو رها کرده، با خشونت اون رو برگردوند، ماهرخ آهی کشید و بخاطر کوبیده شدن گونهش به تشک ناله کرد " آخخ!!"
آسنا دست زیر دو رونِ پر دختر برد و از تخت فاصله داد تا با دست دیگه شورتکش رو در بیاره.
لگن و اندام خصوصیِ همسرش بعد از اینهمه مدت هنوز آب از دهنش سرازیر میکرد.
پشت زانوهاش رو گرفت و با خم کردنِ اجباری و فشارِ زیاد، دختر رو به حالتی داگی نشوند، لپای باسنِ سفیدش رو از هم فاصله داد و زبون داغ و خیسش رو که مثل گرگی هارشده در طلب گوشت به حرارت افتاده بود، لای دختر کشید و درونش رو لیسید!!
ماهرخ دهن باز کرد تا از این خشونت شکایت کنه که آسنا بهش چسبید و با ساعدِ منقبضش گردن دختر رو حبس کرده از پشت سمت خودش کشید و مجبورش کرد روی دو انگشت باریک و درازش بشینه!
ماهرخ از درد خوشایندی که ناخواسته به بدنش هجوم آورد جیغ کشید و آسِنا حرکات دیوانهوار انگشتاش رو ادامه داد تاجایی که دختر بلافاصله ارگاسم شد اما فرصت نفس کشیدن بهش داده نشد چون بلافاصله، آسنا اون رو به کمر ،روی تخت انداخت و بین پاهاش رفته، با دهنی خیس و باز، گاییدنِ سوراخ دختر رو شروع کرد.
زبونش رو داخل برد و یدور و بی نظم کلیتوریس دختر رو لیسید، ماهرخ زیر دستش وول میخورد و آسنا با قدرتی که هنوز خیلی زیادش نکرده بود، درحالِ بفاک دادنِ واژن خیس دخترش بود!
یک راند دیگه شروع شد، با تنی خیس از عرقِ شهوت، روی بدن کاملا برهنه شده همسرش خزید و درحالی که دهنش رو سفت چسبیده بود، با سه انگشت همزمان لای ماهرخ رو مالید، انگشتهاش رو به نوبت واردش کرد و بعد با لذتی وصف نشدنی گردن و گلوی دختر رو لیسید، مکید و علامت های قشنگی روش گذاشت.
" آخ که میخوام امشبت پارهت کنم ماهروی من! "
انگشت چهارم هم اضافه کرد و با نیشخند خبیثانه ای به چشمهای
درشت شدهی دخترش خیره شد" جررت میدم تا بفهمی ناامیدی ینی چی!"
انگشتهاش رو بیرون کشید که همزمان شد با ناله ها و نفس های پشت هم ماهرخ.
" آه...آههممم...خیلی وحشیای!"
آسنا تودهنی خندید و روش افتاد، لبهاش رو وحشیانه توی دهن کشید و دو دستی به جون هر دو سوراخ دختر افتاد، دو انگشت وارد مقعدش کرد و وقتی هنوز بدنش توی شوک بود، دو انگشتِ دست دیگه رو داخل واژنِ دختر تکون داد.
ماهرخ در حال تشنج بود، پشت هم ارضا میشد و انگشتهای داخل واژنش اجازهی ارگاسم کامل نمیدادن.
تن لرزون دختر رو بلند کرد و اون رو محکم به تاج تخت کوبید جوری که سینه های ماهرخ با چوب سرد تاج فشرده شد و نیپل هاش با برجستگی های دکمه مانند تخت خراش لذتبخشی خوردن!
جیغی کشید و با دو دستش به تاج چسبید،
آسنا زیرش دراز کشیده و باسن دختر رو رو دو دستی چسبیده، لگنش رو روی دهنش تنظیم کرد.
رون های ماهرخ میلرزید و تعادل درستی نداشت، آسنا بدون ملایمت زبونش رو داخل واژنِ کاملا خیس و پرآب دختر برد و اون رو با شدت روی دهن خودش نشوند، زبون پبرسینگ زده و تقریبا دراز آسنا تا تهِ دختر داخل بود و ناخن های ماهرخ تا حد زیادی بخاطر چنگ زدنِ چوبِ تاج تخت آسیب دیده بودن تا اینکه علاوه بر زبونِ زن، انگشتهاش هم اضافه شد و ماهرخ که دیگه اتصالی به زمین و زمان نداشت با یک انقباض سرسام آور ارگاسم شد و تمام کامش مثل شیرِ سر رفتهی روی گاز، صورت آسنا رو غرق کرد!
