𝕄ℝ 𝕊ℍ𝔸ℝ𝕃𝕀
Closed channel
Paradise of criminals Its me خستمه ؛ مسکوتشونم ؛ Extraction agent Controlled controversy صدایی آرام و سکوتی بیصدا ؛ حضوری کمرنگ و غیبتی نامرئی ؛ رنجیده و یادآور ؛ بی آزار اما قاتل ؛ @Its_sharlibot فَلَمَّا آسَفُونَا انْتَقَمْنَا مِنْهُمْ
Show more1 815
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-930 days
Posts Archive
1 815
اصلیه همونی بود کِ وسطِ بمببارون پیامک داد " سلام امیدوارم حالت خوب باشه ، نگرانت بودم "
1 815
نگاه به جادهیِ غرورِ سیگار و رشتهیِ خاکستریِ خاطرات ...
خونها همیشه نقاشیهاشون رو ، روی تن نقش میزنن تا هر زخم بشه سرودهیِ تنهایی ، تا آغوشِ تُ آوازِ من رو بخونه ؛
دلتنگیم ، میشه مِهی کِ زخمها رو پوشونده ، تا سیگارم بتونه رقصِ دودِش رو توی دلِ تاریک این نگاه تمرین کنه .
خون ، خاموش و سرخ ، زیر پوستِ شب پنهون شده ؛ اما با اولین نفس ، دلتنگیت توی تنم جاری میشه !
آغوشت ، پناهگاهیه کِ سیگارها توش بیصدا خاکستر میشن و خونم تو رگهات آروم میگیره .
دلتنگیم رو ، رویِ برگِ سیگار نوشتم ، با خونِ سرخِ پهلوم امضا کردم ، بِ آغوش مه آلودِ خاطره سپردم تا زخمهای قدیمی رو دوباره بخونن .
توی دودِ بلند سیگار ، کِ از میونِ انگشتهام دلتنگی بالا میره ، خون زیرِ پوستِ شب تازه میتپه خاموش ، سرخ ، ناتموم ...
زخمهام ، نامههای تا نخوردهیِ گذشته ان کِ آغوشِ تُ هنوز جوابش رو ننوشته ...
دلتنگی گردِ خاکستری میشه رو سوییشرتِ خاطرم ؛ سیگارِ روشنی کِ هر پُکِش یه قصه رو میسوزونه و خاکسترش روی زخمِ تازه میریزه .
خون ، اما هنوز میونِ این همه دود زمزمه میکنه " من جاریام حتی وقتی رگها فراموشم کنن "
و آغوشِ تُ تنها مامنی میشه کِ زخمهای خونریزی شدهام رو بِ یادگاری تبدیل میکنه ؛ سیگارم بدون تَرَک خاموش میشه ، دلتنگیت بدون پرواز بال درمیاره ؛
خونِ تُ ، هیچوقت از رگِ عشقم حقِ خروج نداره :)
فقط گه گاهی تو قالبِ سیگار میسوزه ، توی یه زخم نفس تازه میکنه و دلتنگیم میشه انعکاسِ چشمهای خاص و غمدیدهات
تِ همیشه توی بغلم جاریای .
بذار سیگار تموم شه ؛
خونت توی رگهام جاری بمونه .
زخمهات نقشهای بیصدای تنم باشه و دلتنگیت شعری بمونه کِ آغوشم هر شب میخوندش :)
تُ اگه بیای ؛
سیگارها همه به شباهتِ شمعِ استقبال تبدیل میشه .
خون ، توی رگهام شیرکاکائو میشه
زخمهام میشن نقشهی راهِ زندگیمون و دلتنگیِ بینمون ، نگهبان تنهامونه کِ در هم تنیده .
- الف.سین.ذال
1 815
عاشقان هم ، همه خوابند در این موقع شب !
بیگمان یک دلِ ویران شده از عشق ، فقط بیدار است .
- آقا جونم
1 815
دلم میخواست یه بسیجی معمولی باشم الان وسطِ تورِ ایستبازرسی با عشق اسلحه دست میگرفتم :)
1 815
اِحتَضِنّ أروَاحَنّا الذَابِلةَ يا حُسَين
" جانهایِ پژمردهی ما را در آغوش بگیر یا حسین "
1 815
از اینجایی که من دارم پاگردِ مسجد مینویسم برات تا غبارِ خستگی پیاده رویهای شبانه ات رو از تنت بگیرم ، تا خونه که تویی سلام ؛
از اینجایی که چهارشنبه است تا یکشنبه سال گذشته ساعت ۴ و نیم صبح و روز دوم جنگ سلام ؛
از اینجایی که دلتنگتم و به تمام بارهایی که نگاهت به نگاهم گره خورد و وجودت رو حل نه ، گره نه و حتی یکی نه بلکه جزء دیگهی خودت کردی ، سلام ؛
از اینجایی که صدات رو ندارم و به همه اون لحظه ها که ویس گرقتی و صدات شد عطرِ قلبم برای آروم شدنش ، سلام ؛
از اینجایی که خونهای ندارم و قلبت خونه امنمه و چای توش تازه دمه و منتظر اومدنمی تا اونقدر محکم بغلم بگیری که نفهمم تنِ کی زخم داره ، من یا تو ؛ سلام .
از اینجایی که باید بوی اسپند بیاد و ذوق چشمات قلبم رو بدزده و لبخند بکاره کنج قلبم ؛ سلام .
از اینجایی که نبودنت ریشه به ریشه تو جونم تیغ میزنه تا خونش جاری شه به اونجایی که دستم زخم برداشته و نیدونم عذابت داده ؛ سلام .
از اونجا با دامنی که عطر بهار توشه و موهایی که آشفتهی دستهامه و دمِ در منتظره با گلهایی که از بودنم رنگِ سرخ به خودش گرفته تا اینجایی که سکوتِ مطلقه ، سلام .
از اینجایی که خداقوتِ خشک و خالی میچسبه به سقِ دهن آدمها و بوی زنده مانی نه زندگانی تا اینجایی که من چشم انتظارِ زندگانی و همنفس شدن باهاتم ؛ سلام .
از اینجایی که من هستم ، به اونجایی که تو هستی ؛ سلام .
برای اینکه شاید کلید بچرخونم ، تو نباشی ولی کلماتم عوضِ من تو رو لمس میکنن و میبینیشوت با چشمهات و لبخندت خوشآمد میگن به بودنم و نفس کشیدنم ،
سلام به تو از من که حقیقتا دلتنگ توام .
خوش اومدم ، نه ؟ دلآورم که تو دلم رو برات آوردم و این خودش یعنی عطرِ زندگی به امضای من ...
۹:۳۶ دقیقه/
پایِ پلهها ، نماز صبحی که قضا شده/
نوزدهمین روزِ فرودین ماهِ صفر چهار یا شایدم صفر پنج/
بداهه نویسی برای آتش بسی که بُهت و بصیر توامه در هم سوغاتشه و منی که مردِ معرکه مِیدونم !
اومدم پابوست تا بندهای پوتینمُ گره بزنم به بودنت ، به موندنت :)
