ℳꪱn's untold; 𐔖ctober
Open in Telegram
242
Subscribers
-124 hours
-57 days
No data30 days
Posts Archive
الهامگیری از نظر من همیشه بخش مهمی توی داستاننویسیه، و حالا که برای اولینبار از یه زندگی واقعی همچین ایدهای به سرم زد دلم میخواست باهاتون درموردش صحبت کنم
دوست داشتم درمورد منبع الهام اصلی اونلی وان بگم براتون.
شخصیتهای این وانشات دراصل از لی سانگوون، و لی لئو از بوی بند الفا درایو وان الهام گرفته شدن. سانگوون و لئو چندین سال قبل، زمانی که کارآموز بیگ هیت بودن اتفاقی به هم برخورد میکنن و دوست میشن. سانگوون از نوجوانی کارآموزی رو شروع کرده و لئو هم وقتی شونزده سالش بود از استرالیا به کره اومد و کارآموز شد.
سال 2021، بیگ هیت پروژه یه بوی بند جدید به نام trainee A رو رسما استارت زد که اعضای اون متشکل از سانگوون، لئو، یورچ، جیجی، جیمز، جیهون و ووچان بودن. پروژه خیلی جدی پیش رفت اما درنهایت دبیو لغو شد و گروه از هم پاشید. طی این اتفاق، سانگوون که شیش سال زندگیش رو صرف کارآموزی کرده بود دوران سختی رو پشت سر میذاشت و درنهایت از بیگ هیت خارج شد و به عنوان یه باریستا مشغول به کار شد؛ حتی به کنار گذاشتن رویای ایدل شدن هم فکر میکرد. لئو هم در سال 2022 بیگ هیت رو ترک کرد و فعالیت سولو رو شروع کرد.نکته جالب اینجاست که سانگوون تایید کرده این دونفر از سال 2021 باهم زندگی میکردن.
اینجای مسیر، برعکس مینهوی داستان، سانگوون رویای ایدل شدنش رو رها نمیکنه. طی پیشنهاد لئو، توی سال 2025 باهم با کمپانی GRID Entertainment قرارداد بستن و قرار بر این شد که دونفره فعالیت کنن.اما پروژه Boys II Planet مطرح شد. لئو تصمیم گرفت توی برنامه رقابتی شرکت کنه و سانگوون هم با تشویقش این رو قبول کرد.
درنهایت، سانگوون و لئو باهم توی رقابت شرکت کردن. سانگوون در فینال رتبه اول رو اورد و لئو رتبه ششم؛ و دراخر کنار هم موفق شدن بعد از سالها توی الفا درایو وان به همراه جونسو، آرنو، گونوو، آنشین، شینلونگ و سانگهیون دبیو کنن.
و واسه همینه که انقدر کنار هم قشنگن😭😭😭 وای خودمو میکشممم
بهت رسیدم. رسیدم، سرمهای.سرمهای منمنننمننننمننننمنمبششبونلی
مینهو خندید و بوسه محکمی به بینی مرد کوبید. -چشمهات رو برای من باز کردی، احمق.😭😭😭😭😭😭 وای خاک تو سرم خاک تو سرممممم کم بو- لینیل واقعا خسته نباشی بوس بهت دختر😭😭😭
"اشپزخونهم رو اتیش نزن و فقط همینها رو بخور."دوباره به این قسمت اشاره میکنم ☝️🏻
متاسفم سرمهای.:(((( متاسف نباش چشاتو باز کنننن
اون اخم کوچیکی که بین ابروهاش پدیدار میشد، سفت شدن عضلاتش موقع ریختن شیر داخل لیوان، طوری که انگار اگر حتی یه قطره به بیرون چکه میکرد کارش تموم بود و اسلحه خیالی روی سرش بهش شلیک میکرد؛ جونگین همهش رو دیده بود و حفظش بودمن در حال تصور کردن تمام این جزئیات:
بعید میدونم چیزی وجود داشته باشه که توش خوب نباشی.به اینم میگن حرف حق
مثل اینکه توی نامرئی بودن هم خوبم.همش تقصیر این چانِ کم عقلههه
لبخندش محو شد و انگشتهاش رو لابهلای تارهای موهاش برد. رگههای خاکستری اون بین مثل ذراتی درخشان خودنمایی میکردن.منمنمممممنمنننممنمنننننن بعد از "تارهای سفید انگشتشمار بین اون دشت مخملی سیاه" از این بعد قفلی جدیدم رگههای خاکستریِ بین موهای مینهوعه
اونوقت اون "کسی" کیه که یانگ جونگین انقدر براش خوشتیپ کرده؟خوش به سعادت اون کسی که یانگ جونگین برای شیتان پیتان کرده بود😞
مدتی با لبخند خستهش به جمع شدن گربههای خیابونی نگاه کرد:(
چان، پتوی نازکی رو تا چونه بالا کشیده و عمیقا خواب بود. نوک بینیش کمی قرمز و هر از گاهی به ارومی فینفین میکرد.ببینید، تصور کردن این لحظه شیرین ترین چیزی بود که تو عمرم تصورم کردم ایهاالناس
چیز خاصی نیست سرمهایهربار که میگه سرمهای یه دور به خودم میلولمممنمننننننمنن😭😭😭😭
باید مثل تو با خنده بدبختیهام رو بپوشونم و تظاهر کنم خوبم؟با تمام عشقی که نسبت به چان دارم☝️🏻کاش میشد بزنم تو دهنش که این کارو باهاش نمیکرد که همچین احساسی بهش دست بده
طوری که انگار به جسمی داغ برخورد کرده، مرد رو پس زد و چند قدم عقب رفت.چانِ کم عقل با بچهم چیکار کردی:(
چان به سرعت مینهو رو از پشت به اغوش کشید.باید زودتر اینکارو میکردی خنگگگگگگگ وای وای الان قسمت مورد علاقمممم
با لرز ناگهانی خفیفی بیدار شد و دستش رو دراز کرد تا پتو رو بیشتر روی بدنش بکشه که چشمش به جسمی کنار تخت خوردمنممننننمنننمتیصبادسشیلتنچتخولللصشبلتلسشبهونچ
نگاهش دوباره به رگههای خاکستری بین موهای مرد کوچکتر خورد و غم نااشنایی وجودش رو گرفت. با احتیاط و نرمی خاصی که بیدارش نکنه، انگشتهاش رو بین ابریشمهای محبوبش حرکت داد.دارم به موهای مینهو هم حسودی میکنم هم بخاطر تارهای خاکستریش هم به خاطر چانی که داره نوازششون میکنه😞
چطور تونسته بود تمام این مدت اینطور باهاش رفتار کنه؟دقیقا؟ چطور؟ چون یک خنگوله!
بلند شد، به ارومی بدن مرد رو از روی زمین بلند کرد و روی تشک قرار داد. لحظهای به چهره اروم گرفتهش نگاه کرد و درنهایت کنارش دراز کشید. مینهو ناخوداگاه با حس گرمای غیرطبیعی تن چان خودش رو بهش نزدیکتر کرد. چان به ارومی خندید و پتو رو روی شونههای سرمهای انداخت. از عادتهای خوابش باخبر بود. زمانی که مجبور بودن توی یه اتاق بخوابن همهش رو حفظ کرده و هنوز بهخاطر داشت. تیکهای ریز لبهاش، اخم بین ابروهاش، ریتم تنفسش، طوری که بدنش رو جمع میکرد، و بالش اضافهای که همیشه به بغل میگرفت... سر مینهو کم کم به سینه چان راه پیدا کرد. مرد بزرگتر، ثابت به پشت دراز کشید و یک بازوش رو تکیهگاه بدن سرمهای کرد. مینهو هرلحظه بیشتر گرمای وجود چان رو میطلبید و چان هم هرلحظه بیشتر سعی میکرد ازش فاصله بگیره. بیمار کردن اون مرد اولویت اخرش بود و درعین حال راحتیش اولویت اولش. درنهایت، پلکهای مرد کوچکتر لرزید و به ارومی از هم فاصله گرفت. لحظهای طول کشید تا بفهمه کجاست، سرش رو بالا گرفت و نیمرخ چان رو دید.نمیتونستم قسمت خاصی رو انتخاب کنم پس واسه کلش خودزنی میکنم😭😭😭😭😭
لی مینهوی واقعی پر از نقص بود، نقصهایی که کسی هرگز حاضر به دیدنشون نشد؛ شخصیتی که هیچکس به عمقش دست پیدا نکرد و مینهو همیشه امیدوار بود تا حداقل یک نفر کسی که هست رو ببینه، نه کسی که قبلا مجبور بود باشه.این لی مینهو رو بدید به من، من قول میدم با تمام وجودم ازش مراقبت کنم و دوستش داشته باشم توروخدا
این مردک بینزاکت رو ادب کن!به عشقم گفت بینزاکت!!!
خیلی وقت بود سردرد نمیگرفتی.بالاخره توجه کرد! وای بالاخرههه
شاید نمیخوام جواب اون رو بدم.منکه میدونم داره ناز میکنه...
این مرد خسته و تنها با موهای سفیدش زیباترین مخلوقیه که تابحال دیدم.تا آخر عمرم باهات موافقم چانِ خنگ و بهت هم حسودیم میشه برای داشتنش
برای مینهو، چان میشد تنها کسی که نقصهاش رو میدید و دوست داشت؛ و برای چان، مینهو میشد تنها کسی که همیشه توی خونه منتظرش بود و بهش عشق میورزید، حتی در سکوت.
