پابلو
Open in Telegram
[در جستوجوی #سنگینی و #سبکی، بعد میریم #پپرونی] بیا و پابلو رو یه #قهوه مهمون کن، #اگه_میتونی: coffeebede.com/pabloiglesias [اگر چنان گشت و چنان شد و چنین، لفت بده #برو]
Show more608
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-630 days
Posts Archive
608
پابلو توجه کردی همین یکی دو ساعت چند نفر جوین دادن و همون موقع چند نفرم لفت دادن و اخر برگشت به عدد اول کانالت 😂😂
608
این رو باید از یک دانشجوی واقعی فلسفه یا یک استاد فلسفه بپرسین. من در این چارچوب قرار نمیگیرم و ترجیح میدم در مورد چیزی که تجربه و دانش تخصصیِ کافی ندارم، نسخه نپیچم.
608
فکر نمیکنم ازش گذشته باشه؛ فقط فکر میکنم هرچی بیشتر از خودم میفهمم، عاشقشدن برای آدمی تو موقعیتِ من پرهزینهتر و پیچیدهتر میشه.
608
سؤال سختیه؛ اما اینا به ذهنم میرسه:
Vertigo
Winter Light
The Man Who Shot Liberty Valance
Tokyo Story
Death of Yazdgerd
Harakiri
Ace in the Hole
The Apartment
Perfect Days
The Battle of Algiers
Who's Afraid of Virginia Woolf?
Taste of Cherry
608
به نظر میرسه بزرگترین خطای مصدق این بود که بعد از ملیشدن نفت، هزینهی اقتصادیِ استمرار مناقشه رو دستکم گرفت؛ اما اینکه میتونست صرفاً با پذیرفتن یک تقسیم سود ۵۱-۴۹ مسئله رو حل کنه، با روایت کتابهایی مثل "مصدق و مبارزه برای قدرت در ایران" چندان سازگار نیست.
چنین روایتی داریم که مسئله برای مصدق صرفاً درصد سود نبود. حاضر بود غرامت بده، نفت رو به بریتانیا بفروشه و حتی در مواردی از مواضع اولیهش عقبنشینی کنه؛ چیزی که نمیپذیرفت بازگشت AIOC یا اعطای امتیاز جدید بود. از نگاه مصدق، این یعنی بازتولید همون ساختار سیاسی-اقتصادیای که ملیشدن برای برچیدن اون اتفاق افتاده بود.
پس من عملکردش رو یک تناقض میبینم: از نظر اقتصادی، استمرار بحران پرهزینه بود؛ از نظر منطق سیاسیِ جنبش ملی، مصالحهی پیشنهادی میتونست به معنای شکست پروژهی استقلال باشه. ضمن اینکه بریتانیا هم در چند مرحله حاضر به مصالحهی واقعی نشد و حتی غرامتِ سودهای آتی تا ۱۹۹۰ رو مطالبه میکرد.
اگر ان توافق واقعاً به معنای ۵۱-۴۹ و بدون بازگشت ساختار امتیازی بود، احتمالاً اقتصاد ایران وضعیت بهتری پیدا میکرد؛ چون تعطیلی نفت شوک بزرگی به درآمد دولت و تراز خارجی زد. ولی اینکه این الزاماً به ثبات سیاسی و جلوگیری از کودتا منجر میشد، باز بحث دیگهایه.
608
سلام، روزت بخیر
موضع شخصی خودت نسبت به کارهایی مصدق چیه؟ یکم تحلیلش کن جدای از متن های گذشته که در موردش گفتی
به نظرت جور دیگه میتونست عمل کنه؟
چرا با اینکه راضی شده بود ۵۱-۴۹ درصد یهو در آخرین لحظه منصرف شد؟ و اگه قبول میکرد به نظرت اوضاع چطور پیش میرفت؟
608
قبلاً با هشتگ #عشق نوشتم. اما بهنظرم "جان ویلیامز" در رمان "استونر" وقتی وارد ذهنش میشه، حرفهای جالبی میزنه. تو تصویر هست.
608
تعریف تو از عشق چیه؟ از یک رابطه؟
مچ خودم رو گرفتم، فهمیدم از رابطه میترسم. نمیتونم بفهمم احساساتم نسبت بهش چیه... سر یک سوءتفاهم کوچک همه چیز رو تموم کردم و مچ خودم رو گرفتم... نمیتونم احساساتم رو بفهمم...
608
غرب برام یک هویت سیاسی یا تمدنیِ یکپارچه نیست؛ یک برساختهی تاریخیِ خاصه که طی قرنها، با تحول نهادهای خویشاوندی، ازدواج، مذهب و بازار، روانشناسی متفاوتی هم ساخته. امریکا هم یکی از افراطیترین صورتهای همین مسیر کژدیسانهست. فهم این مسیر برام مهمتر از غربگرایی یا غربستیزیه.
