چشمهای درشت سفید(فارد قربانی)
Open in Telegram
فارد قربانی مجموعهی شعر چشمهای درشت سفید انتشارات فصل پنجم۱۴۰۳ برگزیدهی جشنواره شعر خبرنگاران در سال ۱۴۰۲ (شاعران بدون کتاب) علاقهمند به سینما
Show more214
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-230 days
Data loading in progress...
Attracting Subscribers
January '26
January '26
+216
in 1 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 08 January | 0 | |||
| 07 January | 0 | |||
| 06 January | 0 | |||
| 05 January | 0 |
Channel Posts
دمتون گرم که این مدت همرام بودید
شاید در روزهای بهتری
با شعرهای بهتری
از پس زیست بهتری
دوباره چشمهای درشت سفیدی پدیدار شد.
مراقبت کنید.
| 2 | ای برده! کیست که آزادت کند؟
آنان که در قعر ژرفترین مغاکند
-ای رفیق!-
تو را میبینند و
فریادت میشنوند.
بردگان، رهایت سازند.
همه یا هیچکس. هیچ یا همه.
کس به تنهایی نجات خویش نتواند.
تفنگ یا زنجیر؛
همه یا هیچکس. هیچ یا همه.
ای گرسنه! کیست که غذایت دهد؟
گر خواهی تکه کنی نانی
نزد ما بیا، که گرسنگانیم.
بگذار تو را راه بنماییم
گرسنگان، غذایت دهند.
همه یا هیچکس. هیچ یا همه.
کس بهتنهایی نجات خویش نتواند.
تفنگ یا زنجیر.
همه یا هیچکس. هیچ یا همه.
ای زخمخورده! کیست که داد تو ستاند؟
تو که آماج جورها بودی
با ستمدیدگان همراه شو.
رفیق! ما با تمام ناتوانی خویش
به کینخواهی تو برمیخیزیم.
همه یا هیچکس. هیچ یا همه.
کس به تنهایی نجات خویش نتواند.
تفنگ یا زنجیر.
همه یا هیچکس. هیچ یا همه.
ای درماندگان! که را زَهره این همه؟
آن را که تاب تیرهروزیش نه،
راهی شود با آنان
که هماینک بهضرورت پیکار میکنند؛
زان رو که کار امروز، فردا را نشاید.
همه یا هیچکس. هیچ یا همه.
کس بهتنهایی نجات خویش نتواند.
تفنگ یا زنجیر.
همه یا هیچکس. هیچ یا همه.
#برتولت_برشت
#ماریا_عباسیان | 56 |
| 3 | برخیزید :
ای زَنانِ مَغموم در آشپزخانه ها
آی مَردانِ ماسیده بر چَرخْ دَنده و آجُر
برخیزید :
تا رَنگینْ کمان را
کودکان به کلاسِ دَرس ،
بیاورند
آن گاه
مُعَلّمان !
از لطافتِ شَبنَم و مَکتَبِ گُل
جُغرافیا ،
و تاریخ
خواهند ساخت
برخیزید :
ای پسرانِ نوبالغ در انتظارِ یک جَنگِ بی حاصل
آی دُخترانِ پَلاسیده در اُتاقَک هایِ شَهوانی
برخیزید :
تا کودکانِ نُطفهْ بَسته از فَقر
آدابِ دَریا را با حوضِ میدانْ چه ،
تَصوّر نکنند
اگر…
اِکولالیا در اینستاگرام
پیوندِ کوچه
و گندم
رؤیایِ شان نیست !
پَس چرا جَهان
به آغازی دیگر
نمی اَندیشَد ؟
اینک
برخیزید
که رَهایی ،
نشاطِ کودکان از لَمسِ فَریاد است
■
اکولالیا
/
برتولت برشت
ترجمه از امید آدینه | 151 |
| 4 | Voice message | 52 |
| 5 | برای پرنده ی در بند
برای ماهی در تُنگ بلور آب
برای رفیقم که زندانی است
زیرا، آن چه میاندیشد را بر زبان میراند.
برای گُلهای قطع شده
برای علف لگدمال شده
برای درختان مقطوع
برای پیکرهایی که شکنجه شدند
من نام ترا میخوانم: آزادی!
برای دندانهای به هم فشرده
برای خشم فرو خورده
برای استخوان در گلو
برا ی دهانهایی که نمیخوانند
برای بوسه در مخفیگاه
برا ی مصرع سانسور شده
برای نامی که ممنوع است
من نام ترا میخوانم: آزادی!
برای عقیدهای که پیگرد میشود
برای کتک خوردنها
برای آن که مقاومت میکند
برای آنان که خود را مخفی میکنند
برای آن ترسی که آنان از تو دارند
برای گامهای تو که تعقیباش میکنند
برای شیوهای که به تو حمله میکنند
برای پسرانی که از تو میکشند
من نام ترا میخوانم: آزادی!
برای سرزمینهای تصرف شده
برای خلقهایی که به اسارت در آمدند
برای انسانهایی که استثمار میشوند
برای آنانی که تحقیر میشوند
برای مرگ بر آتش
برای محکومیت عدالتخواهان
برای قهرمانان شهید
برای آن آتش خاموش
من نام ترا میخوانم: آزادی!
من ترا میخوانم، به جای همه
به خاطر نام حقیقی تو
من ترا میخوانم زمانی که تیرهگی چیره میشود
و زمانی که کسی مرا نمیبیند،
نام ترا بر دیوار شهرم مینویسم
نام حقیقی ترا
نام ترا و دیگر نامها را
که از ترس هرگز بر زبان نمیآورم
من نام ترا میخوانم: آزادی!
#پل_الوار
@che_dor_sef | 50 |
| 6 | حال دیگر دشوار است
که صدای شفق را
و صدای گام تابستان را در ساحل دریا تمیز دهیم
دشوار است که صدای شعاع نوری را بشنوی که انگشتش را تا میکند
و به گاه عصر بر جام پنجرهی اتاقی کودکانه ضربه میزند
دشوار، وقتی که تو فریادهای زخمیان را در درهها شنیدهای
وقتی که تو ستارهگان را به سان دکمههای زنگزدهی نیمتنههای اعدامیان دیدهای
وقتی که تو برانکاردها را دیدهای که از شب بالا میروند
وقتی که تو شب را دیدهای که نمیگوید فردا
وقتی که تو دیدهای چه دشوار فراچنگ میآیند
آزادی
و
صلح.
بسیاری آموختههایمان را از یاد بردیم ژولیو
از یاد بردیم که چگونه ماهیِ آرامش
در آبهای کمعمق سکوت میلغزد
که چگونه رگهای آبیرنگ دستهای بهار در هم گره میخورند
از یاد بردیم
اکنون چیزهای ساده آموختهایم
بسیار ساده
بسیار مطمئن
اینکه آسمان از نان آغاز میشود
اینکه عادلانه نیست برخی نان دربیاورند
و برخی نان بخورند
اینکه عادلانه نیست که توپ بسازند
و گاوآهن نباشد
چیزهایی ساده
شاید که کودکی هم بتواند این چیزها را با سازدهنی کوچک جیبیاش بگوید
شاید که سربازی خوب که خواب مادرش را دیده است
از خواب بپرد و این همه را با شیپوری بگوید
و مردگانمان اینها را بهتر از همه میدانند
هرشب سکوتشان این چیزها را فریاد میزند
چیزهایی ساده
ما دانا نیستیم ژولیو
چیزهای ساده میگویم
بسیار ساده بیانشان میکنیم
اینکه میارزد آدم زندگی کند و بمیرد
به خاطر
آزادی
و
صلح.
#یانیس_ریتسوس
@che_dor_sef | 60 |
| 7 | وای که برنگشت؛
@anamorphyn | 54 |
| 8 | سکوت دسته گلی بود میان حنجرهی من
ترانه ساحل نسیمِ بوسهی من بود
@anamorphyn | 58 |
| 9 | شب،
به پایان راهش نزدیک میشود
ما را
هرگز خوابی نیست
بیدار میمانیم تا سپیدهدمان
منتظر میمانیم
تا خورشید چکشاش را بر تارکِ خانهها بکوبد
منتظر میمانیم
تا خورشید چکشاش را بر پیشانیهایمان بکوبد
بر قلبهایمان بکوبد
آنقدر بکوبد
تا صدا شود
آنقدر تا صدا شنیده شود
صدایی دیگر گونه؛
چرا که سکوت
پر از صدای گلولههاییست که نمیدانیم از کجا شلیک میشوند
#یانیس_ریتسوس
@che_dor_sef | 63 |
| 10 | Voice message | 83 |
| 11 | Voice message | 79 |
| 12 | Voice message | 80 |
| 13 | یک آن ایستآد
قلبم
یک آن ایستاد با تماشا
به تعظیم از رفتنش
و نه.
ریخت
چیزی به بلندای آسمان
فرو
در من و خبرم را دار نشد کسی
و نه
چشمی تر به برگشتنم،
تنت.
تنم را سیاه و کبود
ناخنهای نکشیدهات را
به حرص از نکردنت بر گردنم
از من
صورتم را ببین!
این صف خون از زخمیست
که ابرویم را شکافته
کور کرده چشمم را انداخته
لبهایم را به هرزگی،
بگو
آشنایت نیستم؟!
نیستی.
همانم همان
که اهل دوزخ است برای کشتنت
غریبهای که میآید از ایام قدیم
از شبی
که خودش با دستهایم سرم را برید
و در تشتی طلا
تقدیمت کرد.
همانم.
که یک آن ایستاد
یک آن ایستاد
یک آن
یک
و تمام.
#فارد_قربانی
@che_dor_sef | 210 |
| 14 | در معبر ِ قتل ِ عام
شمعهای خاطره افروخته خواهد شد.
دروازههای بسته
به ناگاه
فراز خواهد شد
دستان اشتیاق از دریچهها دراز خواهد شد
لبان فراموشی به خنده باز خواهد شد
و بهار
در معبری از غریو
تا شهر
خسته
پیش باز خواهد شد
سالی
آری
بیگاهان
نوروز
چنین آغاز خواهد شد
#احمد_شاملو
@che_dor_sef | 81 |
| 15 | آدم، همیشه خودشو طرف کم تابلوی نتیجه میبینه، برای همینم هست که همیشه به خودش یه برد بدهکاره، بردی که شکست برد قبلیه، و روز شب میشه و شب روز میشه هر روز، هر روز تا همیشه.
بله آقا فارد! بله.😏🥴🙃 | 105 |
| 16 | خبری از هیچ نیست،
نه کتابی
نه پولی
نه ستارهای
نه زیبارو همآغوشی
چندی پیش دوستی مهمانم شد،
با شعر از او پذیرایی کردم
شعری از من خواند و رفت
امروز دوباره آمد،
همان شعر را باز طلب کرد
آخرین جرعهی شعر
بر کامش بود که گفت:
واژههایت شاعرم کرده، میخواهم شعر بزایم
#براتیگان
#اصل_کار_همین_است
#ابراهیم_فتوت
@che_dor_sef | 109 |
| 17 | خشک آمد کشتگاه من
در جوار کشت همسایه
گرچه میگویند:«میگریند روی ساحل نزدیک
سوگواران در میان سوگواران»
قاصد روزان ابری، داروگ! کی میرسد باران؟
بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومهي تاریک من که ذرّهئی با آن نشاطی نیست
و جدار دندههای نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش میترکد
« چون دل یاران که در هجران یاران »
قاصد روزان ابری، داروگ! کی میرسد باران؟
#نیما_یوشیج
@che_dor_sef | 98 |
| 18 | زیبایی،
گرگینهای بود
خفته در آرامش
کنج جنگل شیطانیاش
او را در بند کردیم
دور شهر چرخاندیم
مردانه زیر گریه زد
چرخ و فلک نگاهش را که ربود
اشکهایش بازتاب نورهای شهر شد
سبز و سرخ راه گونهی زمختش را گرفت
نگاهش به قایقی میمانست
دورمانده از وطن
آرمیده بر سیاهی خموش آب.
#براتیگان
#قایق
#ابراهیم_فتوت
#ماخولا
#نیما
#داروگ
@che_dor_sef | 82 |
| 19 | پتک کلمه
بر زنگار سینهام
دهان کبودم را میتکاند سرخ
از خون
و پرچمی سفید
شکست خورده و تنها
تلو تلو می خو رم
مارش عزاست؟!
یا صدای گرگی است که گرسنه
دندان در جگرم دارد
از حملهی عشق
"عشق را مگر نگفتهاند در استکان است"...
و من
پیکی از زهر را
به دست گرفتهام.
به سلامتی!
ای خورشیدِ کسوف بوده
کجایی؟
پلکِ این شبِ دراز را
با شلاق نور بشکاف!
که اگر بود–
این زخمها را
میخواستم سیاهمست
به خیال ببرم به خواب روز
و پیک آخر را تفو کنم در صورت خاک.
به سلامتی!
اما
این تکه تکه!
هر تکهاش را که دندان
در گوشتِ رویا فرو میشود
به زبان نمیآورم که هنوز سایهای هست
هستی و زوزه میکشی،
کدام تکه را
کدام لذتم را طمع کردهای
و من"کیستم"
تنها مانده
ضربآهنگِ جراحت –
زخمی که از زخم زاده میشود
بر قامتِ شب
میخزَد بالا، بالا
تا تاجِ مرگ باشد
بر فرقِ سحرگاهی که هرگز نخواهد آمد
من—
تو هستم ترسناکتر.
بعد...
سکوت.
و بعد تر
تنها بوی خاک
میآید
از دور،
خیلی دور–
دارد کسی
گلهای شمعدانی را
بیخیال یخبندان سیرآب میکند
انگار
#فارد_قربانی
@che_dor_sef | 113 |
| 20 | اگر از فیلمهای کرهای خوشتون میاد
و البته از فیلمهایی که دیالوگ محور، معمایی و هیجاناگیز هستند حتما این فیلم رو ببینید. | 115 |
