باگ نویس فعلی، کشاورز آینده
Open in Telegram
OLD: SomeRegularBPDguy Everybody is welcomed to join 🦖 -Do you think God stays in heaven because he too lives in fear of what he's created? برای درخواست جوین شدن به چنلتون پیام ندین🙏🏻 http://t.me/BluChtBot?start=61a5a807bcd5aa8a8949
Show more109
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+130 days
Posts Archive
ما هرچه را که باید
از دست داده باشیم
از دست دادهایم
ما بیچراغ به راه افتادیم
-فروغ فرخزاد
Repost from N/a
۲۳. درس از ۱۴۰۵
پارسال نوشتم توی توییتر که ۱۴۰۴ برام دو تا درس داشت. یکی این که قرار نیست کسی یا چیزی که زمانی خوب بوده، خوب هم بمونه. یکی هم این که به موقع رها کردن چیزها مهمه و نباید بیشتر از حد کش داد.
داشتم فکر میکردم امسال چی بنویسم. موقعی که داشتیم ورزش میکردیم یه چیزی به ذهنم رسید که عالی بود. مثل برق منم گرفت و متاسفانه به همون سرعت هم رها شد. ولی خب باز هم سعی میکنم که بنویسم.
۱- سختی بکشیم؟
کند پیش رفتن اشکالی نداره، ولی درجا زدن اشکال داره.
سختی مسیر گاهی به خاطر کیفیت مقصده، رقابت برای برنده شدن، جمع کردن پول برای خریدن، ایستادن توی صف برای فلان. ولی همیشه نه.
گاهی یه نشونه است که نباید جلو رفت، ارزش نداره، ردفلگه. شرکتی که تو روند استخدامیش سوال های عجیب میپرسه، شاید کشوری که تو روند ویزاش بازیت میده، شاید دیتی که ...
۲- تا هست لذت ببر
امسال بعد از مدتها دوبار به فلسفه رواقی علاقهمند شدم و درسهای زیادی داشت که هنوز ذرهایش رو هم یاد نگرفتم ولی یکی دو تا چیز باهام مونده. مهم ترینش اینه که تا هست ازش لذت ببر. فردا ممکنه نباشه.
قبل از کرونا به مربی ورزش خیلی خوب داشتیم میگفت قدر بدونید میآیید باشگاه، یه سری نمیتونن بیان. بعد که کرونا شد کلاس آنلاین تو گوگل میت برگزار میکرد برامون و میگفت قدر بدونید اینترنت داریم میتونیم کلاس برگزار کنیم. من اینطوری بودم که الان بدترین شرایط ممکنه، چیو قدر بدونیم. دیروز دیدم ویدیو توی آپارات گذاشته. ویدیوش رو ندیدم ولی مطمینم که گفته قدر بدونید تا همین رو هم میتونید دانلود کنید و ببینید. زندگی هم همینه.
عده ای از مردم در سایت کارزار کارزاری به راه انداختن و از دولتمردان درخواست کردن چون تو ایران آزادی نیست به ما کمک کنید از ایران مهاجرت کنیم....
Repost from Daily Dose Of Suicidal Content
میشود به زندگی مزرعه داری که هزار سال پیش زیسته غبطه خورد. هدفی مشخص برایش وجود داشت٫همسری بگیرد٫ خون و فامیلی اش را به فرزندانش تقدیم کند و بمیرد.بقا چنان سخت و جدی بود فرصتی برای فکر کردن به بلند پروازی های مسخره انسانی نداشت.چه کسی اهمیت میدهد که آزادی چیست وقتی نان اولویت اول است و چه کسی برایش سوال میشود معنای زندگی چیست وقتی شب را گشنه میخوابد؟
برای مزرعه دار هزار سال پیش همه چیز ساده بود، اخلاقیات انچه بود که کلیسایش میگفت، خشکسالی نتیجه گناهانش بود،برای باران دعا میکرد و بالای سرش خدایی بود،خشمگین و بیرحم که انسان را گناهکار افریده ، اما حداقل بود،وجود داشت، و جواب دعاهای بنده اش را میداد.
کارمند قرن بیست و یک هیچ کدام یک از انهارا ندارد.به سر کار میرود ،استراحت میکند و انقدر این کار را میکند که بمیرد.شکمش سیر است اما نمیداند به. چه اعتقاد دارد،حرف چه کسی را قبول کند، کدام خدا را بپرستد و به که رای بدهد؟
پوچی از خواسته های بی شرمانه انسان از جهان و بی توجهی جهان به او بر می آید.پوچی همان سکوت بلندیست که بعد از فریاد کمک در تاریکی بلند میشود.
انسان قرن بیست و یک به بالا نگاه میکند و هیچ نمیبیند،آن بیرون خدایی نیست که دعایش را بشنود ،کسی نیست که جواب سوالاتش را بدهد و اینترنت دیگر اجازه نمیدهد پیامبری ظهور کند.
جای تعجب ندارد که انسان قرن بیست و یک بیش از هر زمانی درگیر پیدا کردن شریک زندگی اش است. عشقی که زندگی اش را با او تقسیم کند و نه معنایی الهی اما حداقل نوری در انتهای تونل برای او پدیدار کند.اما شوخی ابزورد انسان همینجاست. آن عشقی که آن را به اندازه معنای زندگی ارج میدهد اگر نمیرد نا امیدش میکند.اگر عشق زمینی میتوانست خلا معنایی انسان را پر کند مزرعه دار هزار سال پیش زودتر به آن پی میبرد،انسان جوجه تیغی ایست در زمستان، شوپنهاور درست میگفت، اگر از بقیه جوجه تیغی ها دوری کند از سرما میمیرد و اگر به ان ها بچسبد زخمی میشود و زخمی میکند.
سیسیفوس میدانست که وقتی سنگ را به بالا ببرد دوباره پایین می افتد و دوباره و دوباره،آلبر کامو هم میدانست که نه معنایی در آسمان پیدا شدنیست و نه معنایی در زمین پیدا میشود.آلبر کامو سیسیفوس را خوشحال تصور میکرد اما من نمیتوانم،سیسیفوس یا دیوانه بود یا سلاح خودکشی نداشت.
تنها یک نور در انتهای تونل وجود دارد،آن هم قطاریست که به قصد جانم می آید.
بهار ۱۴۰۰ اینستاگرام بدون فیلتر با اینترنت عادی باز میشد. الان روی اینترنت پرو هم وی پی ان میخواد یعنی ننگ از این بالاتر نیست که به هر کثافتی که جلوت میذارن تن بدی. آدم باید بهش بربخوره آدم باید به جایی بگه نه دیگه به این سازت نمی رقصم، آدم باید اندازه و شأن خودش رو بدونه...
Repost from Elle
یه چیزی که در مورد Shrinking دوست دارم اینه که همه انگار بقیه رو با همه چیزهای خوب و بدش پذیرفتن و باهاش کنار اومدن و کسی معمولاً تلاش خاصی نمیکنه بگه این رفتارت بده و تغییرش بده. اکثر مواقع پذیرفتن که لیز فضولی میکنه تو کار دیگران یا برایان خودشیفتهست یا پاول اوپنآپ نمیکنه و مرزهای سفت و سخت الکی میذاره. هر از گاهی سر یه اتفاقی بهشون میگن این رفتارت داره کار دستت میده و بهتره عوضش کنی و همین. انگار فضا وجود داره خودت باشی و بدونی دوستات هستن اونجا برات. تصویرش از بزرگسالی رو دوست دارم. هیچکس فامیل کسی نیست، یا دوستن یا همکارن یا همسایهن و ... و اینکه اقلیت بودن رو مرکز سریال نمیکنه، مثلاً گی بودن؛ همه پیش هم هستن و پذیرفته شدن و به اندازه بقیه چیزها نرمالن.
اینم دوست دارم که هر بار با اتفاقات ملو و آروم و روزمره شروع میشه و آخر اپیزود تو رو با یه سری سوال و غم و مسائل زندگی واقعی رها میکنه.
Repost from آبانـــــــــ 🍃
عاشق جز به جز shrinkingم. همه چیش. آدماش. خونههاش. جایی که میشینن و درینک میزنن. جوری که مسائلو حل میکنن. همهی دیالوگای واقعا کمدی-درام قشنگشون. فکر کردن به تموم شدنش قلبمو درد میاره. دیدنش این روزا، این یه ماه، یادم میاورد باز که زندگیو دوست دارم و این به نظرم باید رسالت هنر باشه. که یادت بیاره زندگی رو دوست داری. و این سریال از یه مرگ، و سوگواری شروع شده، که یادت بیاره زندگی از همه چیز قویتره. و این رسالت هنره، زیبایی رو میون رنج نشونت بده.
Repost from Elle
هم شور خیلی زیادی برای زندگی کردن و دو دستی گرفتن زندگی دارم، همیشه داشتهم؛ همم انقدر اوضاع اینجا به هم ریختهست که هیچ کاری نمیکنم جز زنده بودن. حتی حال ندارم جواب استاد محبوبم رو بدم، رشتهای که خیلی دوستش دارم و براش زحمت کشیدم رو بچسبم. Vpn خریدم و به همه چی دسترسی دارم الان، اما هیچ کاری باهاش نمیکنم.
احساس میکنم عین این آدمای توی اردوگاههای اجباری شدهم که این تجربه مغزم رو برای همیشه تغییر داده و تو حتی اگه ج.ا و فیلترینگ رو با هزینه زیاد دور بزنی هم درنهایت فقط میرسی به نقطه صفر. نقطهای که آلردی این همه آدم تو دنیا همونجان، بدون هیچ تلاشی. من نمیخوام با ترس تموم شدن مدت کانفیگم تو دو هفته همه کارام رو انجام بدم. نمیخوام دغدغهم این باشه. میخوام آدما رو که دیدم در مورد این حرف بزنم که بهار چقدر دلنشینه، کجاها رو میشه رفت و کشف کرد تو این فصل، اسپرسو با ودکا جالب میشه ظاهراً. میخوام سطحی باشم و مجبور نباشم هر انتخابم یک existential crises به دنبالش داشته باشه. نفس کشیدنم سیاسی باشه، حضورم، وجودم.
Repost from Elle
جامعه هزار دسته شده الان، تشخیص درست و غلط خیلی سخت شده. یه آهنگ هم نمیتونی با خیال راحت گوش بدی چون معلوم نیست آدما دیگه کدوم طرف وایستادن. نمیتونی ژست جهان اولی بگیری و هنر رو جدا از هنرمند ببینی چون دریای خون رو دیدی. اما میخوای زنده بمونی و به چیزی فکر نکنی، به دریای خون فکر نکنی، چون هنوز هستی و اینجایی. دوستت پیام میده لعنت بر ترامپ، یکی به ج.ا فحش میده، یکی به پهلوی. مجبور میشی ایزولهتر کنی خودت رو. حالا هی هاروارد بیاد نتایج ۸۰ سال تحقیقاتش رو منتشر کنه که مهمترین عامل در شادی و رضایت آدمها در طول زندگی داشتن روابط انسانی خوبه. هر توصیهای چیزی برای زندگی و تابآوری و اینا میبینم سریع ردش میکنم چون به نظرم هیچکس نمیتونه واقعاً درک کنه ما تو چه شرایطی هستیم و میتونه بره درش رو بذاره حقیقتاً.
Repost from localhost
اگر شرایط درست نشه، شاید خیلیها (از جمله خودم) شغلشون رو برای همیشه عوض کنن.
و تنها مسئول مقصر این وضعیت حکومت هستش. چون نه رانتی برای پیدا کردن پوزیشن کاری داریم و نه پولی برای راهاندازی یک کار متناسب با تلاش تمام این سالها.
ممنون از آقایون که دقیقا به ما تفهیم کردند، علم بهتر است یا ثروت؟
Repost from IRCF | اینترنت آزاد برای همه
آخر و عاقبت نوآوری، تلاش، زحمت، استارتاپ و … با قطع اینترنت.
© kharabatii
🔗 ᴡᴇʙꜱɪᴛᴇ • ᴠᴘɴʜᴜʙ • ɢɪᴛʜᴜʙᴍɪʀʀᴏʀ
@ircfspace
Repost from TorhamDev | تورهام 😳
در این میان مثلاینکه اینترنتپرو همون اینترنت قبل از جنگ.
یعنی الان لول پایه اینترانت برای رعیت، اینترنت فیلتر شده برای رعیتهای پولدار، اینترنت سفید برای رفقا.
خیلی خوبه هنوزم به دوستان بگید اینترنت چرا طبقاتی شده میگن نهههههههههههههه طبقاتی؟ نهههههههه اینترنت حق همه مردم عزیز ایران است.
گفتی که شاهکار شما در زمانه چیست؟
بالله که زنده بودن ما شاهکار ماست!
👤 فخرالدین مزارعی
