𝘝𝘦𝘯𝘶𝘴
Open in Telegram
و در ادامه...✨️ 𝘐𝘨: 𝘮𝘢𝘤𝘢𝘯𝘷𝘦𝘯𝘶𝘴 𝘜𝘯𝘬𝘯𝘰𝘸𝘯: https://t.me/Magharevenusbot t.me/HidenChat_Bot?start=1488890264
Show more441
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-3330 days
Posts Archive
441
حمید هیراد عزیز:))
واقعا واقعا واقعا انقدر شوکه شدم که نمیدونم چی بگم. تسلیت میگم به طرفداراش و خانوادهی عزیزش.🖤
441
Repost from 𝖬𝖺𝖼𝖺𝗇𝖬𝗈𝗈𝗇🌙
⊰ #Post ⊱
• پست مشترک رهام و امیر =))))🖤💔❤️🩹🫂•
کپشن:
🕊️
پنجاه روزی شده که ، خنده ها مصنوعیی شده
دلامون برای هم دیگه حتی بیشتر برای عزیزانی که حتی نمیشناسیم تنگ شده
چشمامون نه میخنده نه اشکی مونده ازش بیاد …
ایرانمون خاکمون جونمون انگار دیگه جونی نمونده براش
آرزوی قلبی ما اینه دوباره کنار هم بخندیم از ته دل
شاد باشیم سفره ها خالی نباشه و روزای خوب برسه به ایران و تمام ایرانیهای عزیز🖤🕊️
⊰ @MacanMoon 🌗 ⊱
441
اصلا نمیدونم دقیقا باید چی بگم. انگار این همه روز توی اتاق بودن و حالا درو باز کردن، تا یه دور همه کنار هم گریه کنیم. :))
انگار همگی جمع شدیم یه گوشهی خونه، همه با هم به اندازهی یه عمر غمگینیم.
441
Repost from 𝙈𝙖𝙘𝙖𝙣𝙞.𝙛𝙖𝙢𝙞𝙡𝙮💌
از هرکسی که تریبونی داره، مهم نیست 10 نفر 100 نفر یا +1000 نفر میخوام این پست مهم رو شِیر کنه داخل چنلش و تا حد امکان صداشون باشید، صداشون رو به دنیا برسونید نادیده نگیرید و هرچقدر در توانتون هست کمک کنید
فقط ما میتونم صدای هم باشیم
لیست های بازداشتی ها، افراد در خطر اعدام و مفقودی ها برای ریتوییت :
لیست اول.
لیست دوم.
لیست سوم.
لیست چهارم.
لیست پنجم.
لیست ششم.
لیست هفتم.
لیست هشتم.
لیست نهم.
لیست دهم.نامشان را صدا بزن، صدای بی صدایان باش. نامشان را بخاطر بسپار.
441
Repost from 𝙈𝙖𝙘𝙖𝙣𝙞.𝙛𝙖𝙢𝙞𝙡𝙮💌
۹ ساله شدی!
تو غریب ترین حالت ممکن.
فکر میکردیم غریبتر از ۸ سالگیت دیگه محاله، ولی خب ذات دنیا اینه که مدام ثابت کنه دیروزها بهترن…
تا چندماه پیش با خودم میگفتم امسال تولد ماکان خیلی مهمه که به همه بگیم ماکان برگشته :))
ولی خب، از فردای خودش خبر نداره آدمیزاد.
زمان زیادی گذشته از ۱۹ دی، و متاسفانه سالگرد خونهمون مصادف شد با خونینترین روزهای خونهی بزرگترمون، وطنمون.
نمیدونم زنده خواهم موند یا نه و اصلا چی میشه ولی اقلاً امیدوارم ۱۰ سالگیتو تو ایرانی آزاد و رها به بهترین شکل جشن بگیریم.
دلم میخواست یه حرفی بزنم از این مسئله
به هرحال
اگر زنده ماندم و یک روزی باهم در یک خانه چای خوردیم، برایت تعریف میکنم که این روزها چقدر سخت و دیر و دور گذشت.
441
وای عجب صدایی. بعد بچها ذوق تو چشماش. وای چشماش بررررق میزد موقع گیلکی خوندن. خط شده بود دور چشماش :))))))))
