708
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-1930 days
Posts Archive
708
چندتا از چیزایی که الان همینجوری رندوم توی ذهنمه:
- کاش زودتر برگردم سر روتین همیشگی زندگیم چون خسته شدم دیگه از بدو بدو.
- جدیدا دارم حس میکنم که ممکنه adhd داشته باشم و گاهی هم میگم که نه، شاید واقعا آلزایمر زودرسه! هی میخوام بشینم دربارهش بخونم و تشخیص افتراقیهاشو چک کنم ببینم چه مرگمه، هی یادم میره.
- کاش زودتر ماینوکسیدیل رو شروع کنم و یکم فیلر میلر بزنم به جاهایی که نیازه.
- به شدت دارم میترسم از نزدیک شدن به سیسالگی چون هنوز یکم دورم از آرزویی که واسه اون روز داشتم.
- با اینکه میدونم توی چندسال آینده بالاخره همه چی درست میشه و تموم میشه این بگاییها، نمیدونم که آیا من هم جزو کسانی خواهم بود که جون سالم بهدر میبرم از گرونی و قحطی و شلیک مستقیم و هزارتا کوفت و زهرمار دیگه، یا نه؟!
- از لحاظ روحی و روانی بابت یک مسئلهای واااقعا وااااقعا حالم بده و دقیقا میدونم که برای درست شدنش چیکار باید بکنم، اما جرات انجام دادنش و ریسک کردنش رو ندارم. کاش زودتر بتونم انجامش بدم.
- بازم لب مرز ۶۰ کیلو شدنم و کلی چاق شدم توی این دو سه ماه از بس شیرینیجات و آت و آشغال خوردم. طبیعتا از خودم به شدت بدم میاد وقتایی که چاق میشم و پف میکنه بدن و صورتم.
- نیاز به خریدهای گنده گنده دارم. هم وسایل تو خونه، هم لباسای پاییزی، هم محصولات آرایشی و اینا.
- کاش یکی بود کمکم میکرد که زودتر برگردم سر ویدیو گرفتن واسه یوتوبم.
- چکاپهای سالیانهمو امسال هنوز نتونستم انجام بدم و گاهی یه چیزای عجیبی حس میکنم و خب خیلی دارم میترسم و هی عقبش میندازم عمدی، به امید اینکه چیز خاصی نباشه.
- دلم سفر میخواد. قرار بود بریم شمال، کنسل شد. دلم رشت میخواد.
- و آرزوی هر روز و همیشهم: امیدوارم روزی بیاد که بالاخره احساس ارزشمندی، دوستداشتنی بودن و کافی بودن داشته باشم.
