en
Feedback
‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌𝖨𝗋𝖺𝗏𝖺𝗍

‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌𝖨𝗋𝖺𝗏𝖺𝗍

Open in Telegram

زندگی در آن بارانی خلاصه شد، که تماشاگر خنده های از ته دل من و تو بود. ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ t.me/arukkuxi

Show more
189
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-1930 days
Posts Archive
عزیز قسم خورده‌‌ی من، جهان دار مکافات است؛ روزی می‌روی و می‌بینی که رنج بی وفایی آنچنان هم ساده درمان نمی‌شد.

زبانم قاصر است از این همه دردی که به من داده‌ای؛ به شخصی که جان و جهان تو بود. با چه بهانه‌ای جانت را خدشه دار می‌کنی محبوبِ من ؟! مگر میان حرف ها و عهد هایمان نگفتیم که حتی اگر سرمان برود یاد خوش یار را از ذهن پاک نخواهیم کرد ؟ پس جوابگو باش و بگو چه بلایی بر سر یادت آمده که تنها روز های تیره گونمان را می‌بینی.

زبانم قاصر است از این همه دردی که به من داده‌ای؛ به شخصی که جان و جهان تو بود. با چه بهانه‌ای جانت را خدشه دار می‌کنی محبوبِ من ؟! مگر میان حرف ها و عهد هایمان نگفتیم که سرمان برود یاد خوش یار را از ذهن پاک نخواهیم کرد ؟

خسته و واماندم از اشک هایی که هر بار به خاطر او سرازیر می‌شوند.

او را دوست داشتم و ذره‌ ذره‌ی تنم خواستنش را فریاد می‌زد اما حیف که افسار تن به دست ذهن است نه دل.

نمی‌دونم این روندی که پیش گرفتم خوبه یا نه اما خودم ازش لذت می‌برم.

شب و روز های من مانند خلد و دوزخ است؛ بودنت به آنها نعمت می‌بخشد و نبودنت مجازات.

Mari X - РАНА.mp35.78 MB

صدایت، علاج این ذهن مغشوش است؛ زمانی که حرف می‌زنی آرام می‌گیرد.

عمیق دلم گوشه‌ی دنجی را میخواهد که به راحتی اشک بریزد؛ در خیالم بود تو آن گوشه دنج هستی اما نبودی، دلیل بودی برای این دل بد حال.