Mehdi’s Library
Open in Telegram
مهدیام اما از نوع هدایت نشدهاش. دانشجوی دبیری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه فرهنگیان هرمزگان. @imehdrafiei لینک ناشناس: t.me/HidenChat_Bot?start=7037570987
Show more420
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-630 days
Posts Archive
عزیزم، عشق من، چهها که بهخاطر تو نمیکنم! کاش میدانستی چه اعتماد، حقیقت، راستی و شجاعتی در وجودم نهادهای! خدای من زندگیام چقدر برای خوب دوست داشتنت کوتاه به نظر میآید!
غمگینم. از شنبه هیچ نامهای نرسیده. منتظر فردا هستم. تو را میبوسم از ته قلبم، از ته روحم، از ته وجودم، از ته.
بخشی از نامه کاسارس به کامو، ۲۴ اوت ۱۹۴۸- صفحه ۹۵-
پیداست که استراحت و تنهایی و صلح با خود که بهلطف تو به دست آوردهام، سلامتی و آب و هوا و زیباییهای این منطقه و مهمتر از همه این عشق عظیمی که هر روز صبح با من و در من پدیدار میشود، برایم مهر و محبت و آرامشی به همراه آورده که مرا از هر آنچه که "ما" نیست دور میدارد و کاری کرده که حتی از مردمی که بهظاهر دلچسب نیستند هم پذیرایی میکنم.
بخشی از نامه کاسارس به کامو، ۲۲ اوت ۱۹۴۸- صفحه ۹۳-
مطمئن باش که در طول روز لحظهای نیست که در هوای تو نباشم. تو را میبوسم آنطور که دلم میخواست و همانطور که خیلی زود خواهم خواست (وقتی این را مینویسم مورمور میشوم).
- صفحه ۹۱-
با قدردانی و سپاسی از صمیم قلب بابت لذت عشقی که به من میدهی. و عشقی که به من میدهی. خیلی زود میبینمت، زود، وحشیِ من، زیبای من… چقدر ببوسمت!
بخشی از نامهی کامو به کاسارس، ۲۱ اوت ۱۹۴۸- صفحه ۸۲-
نذر کردهام که هر دو با هم همزمان بیدار شویم و با وجود هزار کیلومتر فاصله که ما را از هم جدا کرده، تمنایمان ما را به هم برساند. هیچ چیز زیباتر و فاخرتر و پرمهرتر از تمنایم نسبت به تو نیست…
- صفحه ۸۲-
دلم میخواست میتوانستم معنای جدید کلمات را که تو باعث شدی کشف کنم، برایت توضیح دهم. بیشتر از هر چیز دلم میخواست میتوانستم تمام روحم را در چشمانم بگذارم و تا ابد، تا هنگام مرگم، به تو نگاه کنم.
- صفحه ۷۰-
