ᥕіᥣs᥆
Open in Telegram
"Туманная любовь в оттенках серого и малины."
Show moreIran255 735The category is not specified
149
Subscribers
No data24 hours
-197 days
-3430 days
Posts Archive
149
دیماه شده و امتحانات شروع شده و وقت نمیکنی چنلای زیادی که داری رو چک کنی🌹 ؟ میترسی از آپدیتها و فندوم جا بمونی و از بقیه عقب بمونی🎀 ؟ اینجا لیست بهترین چنلهای کیپاپ از هر گروهی که بخوای رو توی فولدر کوچیکی گردهم آوردیم که هم با بقیه فندوم همراه باشی و از چیزی عقب نمونی هم بدون نگرانی به درس خوندنت برسی❄️ !اگر بخوای میتونی جزوی از این لیست باشی🎁!
149
دیماه شده و امتحانات شروع شده و وقت نمیکنی چنلای زیادی که داری رو چک کنی🌹 ؟ میترسی از آپدیتها و فندوم جا بمونی و از بقیه عقب بمونی🎀 ؟ اینجا لیست بهترین چنلهای کیپاپ از هر گروهی که بخوای رو توی فولدر کوچیکی گردهم آوردیم که هم با بقیه فندوم همراه باشی و از چیزی عقب نمونی هم بدون نگرانی به درس خوندنت برسی❄️ !اگر بخوای میتونی جزوی از این لیست باشی🎁!
149
دیماه شده و امتحانات شروع شده و وقت نمیکنی چنلای زیادی که داری رو چک کنی🌹 ؟ مینرسی از آپدیتها و فندوم جا بمونی و از بقیه عقب بمونی🎀 ؟ اینجا لیست بهترین چنلهای کیپاپ از هر گروهی که بخوای رو توی فولدر کوچیکی گردهم آوردیم که هم با بقیه فندوم همراه باشی و از چیزی عقب نمونی هم بدون نگرانی به درس خوندنت برسی❄️ !اگر بخوای میتونی جزوی از این لیست باشی🎁!
149
دیماه شده و امتحانات شروع شده و وقت نمیکنی چنلای زیادی که داری رو چک کنی🌹 ؟ مینرسی از آپدیتها و فندوم جا بمونی و از بقیه عقب بمونی🎀 ؟ اینجا لیست بهترین چنلهای کیپاپ از هر گروهی که بخوای رو توی فولدر کوچیکی گردهم آوردیم که هم با بقیه فندوم همراه باشی و از چیزی عقب نمونی هم بدون نگرانی به درس خوندنت برسی❄️ !اگر بخوای میتونی جزوی از این لیست باشی🎁!
149
"گاهی اوقات، یک نگاه کافیست تا هزاران ناگفته را فریاد کند.
در پس پردهای از سکوت، آرزوها پنهان میشوند. صدایی از دور، انعکاسی از روزهای رفته را باز میتاباند. قدمهایی آهسته، بر برگهای خشک، حکایت از انتظاری دیرینه دارد. نوری کمرمق، در انتهای مسیری مبهم، امید را زنده میدارد. باد میوزد و رایحهای آشنا، قلب را به تپش وا میدارد. حسرتها، مانند سایهها، در پس هر خنده پنهانند. لمس دستی، میتواند هزار بار تکرار شود، بدون آنکه حس شود. و در نهایت، یک لبخند تلخ، گویای تمام نگفتههاست.زندگی همین است؛ پنهان، اما عمیقاً جاری."
149
بهش قول داده بودم برایش با آن گوله های پشمی ابریشمییم یک شال گردن زیبا ببافم،بافتم سر قولم ماندم ولی؛
سر قولش نماند.. نیامد امانتیش را از دست من بگیرد.. شال گردن که جای خود دارد ولی امانتی دیگری را میگویم؛ امانتئ ک خیلی وقت است در کنج روح و جان و تن ما جا گذاشته.. ولی خب شاید هم لیاقت نگه داری از این امانتی را برای همیشه به ما خواست دهد.! میپرسید چرا؟ چرایش جوابش این گونه است>>:″عزیز کرده ی دل ما دگر مهمان یکی دوروزه یمان نیست،میخواهد مهمان ابد و یک روزمان شود،میخواهد به امانت داری ما اعتماد کند.میخواهد امیدی شود در دل ما؛ همانند جوانه ای در دل زمین:″)!.
