بذار ماه بشنوه
Open in Telegram
𓂃 ☾ بعضی حرفها برای آدما نیستن؛ برای ماهن. اینجا جاییه برای همون حرفایی که شاید نتونی به کسی بگی. Moon — 2024.12.28 تبلیغات ⌁ @moontablighat حرفی داری؟ بذار ماه بشنوه ⌁ @Myskymoonybot
Show more1 309
Subscribers
-524 hours
-567 days
-4530 days
Data loading in progress...
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+3
in 0 channels
August '26
+503
in 41 channels
Get PRO
July '26
+942
in 40 channels
Get PRO
June '260
in 8 channels
Get PRO
May '260
in 0 channels
Get PRO
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '26
+1
in 0 channels
Get PRO
February '26
+1
in 0 channels
Get PRO
January '26
+1
in 0 channels
Get PRO
December '25
+17
in 0 channels
Get PRO
November '25
+69
in 0 channels
Get PRO
October '25
+80
in 0 channels
Get PRO
September '25
+99
in 2 channels
Get PRO
August '25
+214
in 1 channels
Get PRO
July '25
+102
in 1 channels
Get PRO
June '25
+444
in 1 channels
Get PRO
May '25
+343
in 2 channels
Get PRO
April '25
+123
in 1 channels
Get PRO
March '25
+146
in 2 channels
Get PRO
February '25
+181
in 2 channels
Get PRO
January '25
+246
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 07 September | +1 | |||
| 06 September | 0 | |||
| 05 September | 0 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | +1 | |||
| 01 September | +1 |
Channel Posts
| 2 | یادتونه اصلا اینجا رو؟..😂💔 | 49 |
| 3 | هنوزم کسی اینجارو چک میکنه؟ | 49 |
| 4 | حالتون چطوره؟ | 50 |
| 5 | این عکس + این متن رو فوروارد بزنین چنلتون تا ده نفر اول حمایتی ازشون بزارم و مابقی با توجه به وایبشون توصیفشون کنم .
برای شرکت در دیلی جوین باشین
پاپلیک باشه چنلتون
تا یک شنبه. | 84 |
| 6 | No text... | 83 |
| 7 | :) | 24 |
| 8 | موند به قلبم حسرتش، بدست بیارمت
ولی عشق همینی هست که هست
بخوام، نخوام ندارمت | 94 |
| 9 | هرجور فکر میکنم میبینم خیلی مهم بود.. | 120 |
| 10 | یکی توضیح بده این یعنی ساعت چند..💔 | 1 |
| 11 | چه گرمه تهران واقعا..💔 | 24 |
| 12 | اگه جای من بودید.. | 18 |
| 13 | دوری دوری دوری
آخه تو واقعا دوری..!
مگه میشه انقد دور باشی ولی به قلب من، نزدیک ترین؟
آخه قربونِ خیالت
مهمونِ خیالِ همیشگیم
میدونی که
هر شب چشم به راه قدم هاتم؟
نکنه یه وقت یادت بره منو؟
یهو نیای...
نه ، نه
تو مگه میشه منو یادت بره؟!
ببین اینجارو
برای من توئه
اسمشو گذاشتم
میدونِ خیال
میبینی اونجا رو؟
آره آره خودشو میگمم
همون خونه فندقیِ
آره خودشه
خونه رویاهامون
یادته دورت بگردم؟
گفتی دیوارها شو آبی رنگ میکنیم که دریا رو بیاریم تو خونمون؟
یادته؟
گفتی اون کاناپه خوشگله رو میزاریم یه گوشه
و هر وقت قهر کردیم همون یه گوشه بشه خونه ی آشتی مون؟
یادته قول دادی
یه شب زمستون
زیر بارون
منو به یه فنجون قهوه یِ رَقصی دعوت میکنی؟
که بعدش پرسیدم
قهوه یِ رقصی یعنی چی؟
گفتی وقتی به دعوت یه فنجون قهوه
جواب مثبت دادم
یعنی رقصیدن زیر بارون رو هم قبول کردم..!
منم مثل تو عاشق پیدا کردن چیزای بزرگ توی اتفاقای کوچیک شدم
واسه همین هر شب تو خیالم دنبال تو میگردم
دنبال یه ردی از اومدنت
یه ردی از رسیدنت
یه ردی که بهم بگه
هنوزم هستی..
ولی
پس کجایی؟!
چرا نمیای دیوار هارو آبی کنیم؟
آخه من خاکستری شون کردم
کدر شدن
بوی خاکستر میدن
کاناپه مون خاک گرفته
پایه اش شکسته
سنگینه نمیتونم ببرم درستش کنم
فنجون قهوه مون خالیه
دیروز از دستم افتاد
ترک برداشته
نمیدونم چیکار کنم
نمیدونم چجوری درستش کنم
تو
تو
تنها چیزی که برای من گذاشتی خیالِ پر از غمه
مگه قول نداده بودی تو؟
که باهم بسازیمش؟
پس چی شد؟
کجا رفتی؟
ولی من باورت کردم
من هر روز بعد رفتنت
منتظر موندم
شمعدونی هارو یادته؟
آنقدر حواسم پرت خیالِ اومدنِ تو بود؛.. که خشکیدن..
ولی تو آخرین بار
قول داده بودی که برمیگردی..
- ژرز
1405/5/22✨
@Jerz_Bh | 19 |
| 14 | The air in the Hall of Nine turned sharp with fury. In Alicent’s eyes burned years of swallowed rage and desperate justice. She tore the Valyrian dagger free and lunged. The blade cut deep across Rhaenyra’s arm; in her eyes flashed shock, then cold defiance. Blood welled bright as the realm held its breath—and the Dance began. | 26 |
| 15 | اونجا که شروین میگه: من بت اعتماد کردم، میدونم اشتباه کردم. | 197 |
| 16 | اونجا که شروین میگه: من بت اعتماد کردم، میدونم اشتباه کردم | 1 |
| 17 | حاجی من گفتم عیب نداره ولی خیلی عیب داشت. | 191 |
| 18 | این پیام رو فور کنید، براتون نامه بخونم.
ظرفیت: ده چنل. | 16 |
| 19 | روزی روزگاری بود، روزی از روزگار پاییز؛
همان دورانی که به سبب یک لحظه غفلت از غم، فرود را از دست میدهی؛ سقوطی که با برگ های زرد هماهنگ کردی را فراموش میکنی.
روزی روزگاری بود،روزگاری از زمستان؛
برگی نبود که هوای رفتن داشته باشد. تنه ای باقی نمانده بود که یاداور حیات دنیا باشد.
زمستان بود، تنها پویایی که چشم آن را ناهماهنگ مییافت، برف بود.
روزگار گذشت،به بهار رسید؛
فرقی با زمستان نداشت،درختان گل ها را وادار به نمایش از حیاتی میکردند که زمستان مرده بود.
همان طبیعتی که زمستان را از خود رانده بود،بهار را به آغوش کشید و قول تابستان را به او داد.
تابستانمان هم زود فرا رسید...
تابستان هم دیگر تابستان نبود، آفتاب جز عرق سرد را توانا نبود؛ تابستان بود، فراموش کرده بود که گرم باشد..
شعله هایی که خورشید از میان سایه ها بر روی کاغذ میانداخت، خیلی زود قلمم را از خاطرم سوزاند و جز خاکستر باقی نگذاشت.
شاید عذاب وجدانِ دوران بود که به ناگهان، قطره ای که از پاییزِ گذشته بجامانده بود، بر دفترم چکید..
گمان میکنم این قطره نویدی از بازگشت پاییز بود؛ لحظهی فراموش کردن سقوط.
پاییز بود، اما هیچ شباهتی به پاییز نداشت. برگی نبود که رغبت به فرود در آن دیده شود، درختی نبود که از خواب زمستان بترسد.
پاییز بود، اما هوا برای زرد شدن زیادی گرم بود؛ سازِ بارانی برای رقصیدن کوک نشده بود. شاید، فقط شاید.
پاییز کمی زودتر همنشین من شده بود و بیش از پیش تنهاترم کرده بود. پاییز فراتر از چیزی که بود برای من معنا پیدا کرد؛ تا به هنگام تابستان، من هم زرد شوم و بریزم. | 5 |
| 20 | عزیزکم
ما همه بازماندگانی داغداریم؛
اما کنارهم درد هایمان کمتر درد میکند.
جز هم، چیزی برای از دست دادن نداریم،پس بیا مهربان تر باشیم.
روزت را با کسانی نگذران که نمک بر زخمت بپاشند و زندگی سخت را برایت سخت تر کنند.
آنکه هنگام درد تمام خرابه اش را برایت میاورد و وقتی آجر به آجر خانه را برایش ساختی رهایت میکند را، رها کن.بگذر، بگذار بگذرد..
نامه⁶ به مردگان | 6 |
