𝟩 - 𝗓𝗇
Open in Telegram
ㅤㅤ ㅤ 𝖲𝗈𝗆𝗈𝗌 𝗌𝖾𝗋𝖾𝗌 𝗍𝖾𝗆𝗉𝗈𝗋𝖺𝗅𝖾𝗌 𝖾𝗌𝖺 𝗉𝗋𝗈𝗆𝖾𝗌𝖺 ── 𝟣𝟫𝟫𝟣 ' 🝗𝗍𝖾𝗋𝗇𝗂𝖽𝖺𝖽 𝖽𝗈𝗅𝗈𝗋𝗈𝗌 ㅤㅤ ㅤ
Show more206
Subscribers
-124 hours
-107 days
-5030 days
Posts Archive
205
Repost from N/a
+1
بچه ها این دوتا پوستر به سه تا زبان درخواست کمک و همکاری کرده، کمتر از پنج دقیقه وقت داریم
هرجایی که میتونید نشر بدید
لطفاً هیچ توییتی بدون پوستر نمونه.
205
ساغر غلامی دختر ۱۹ سالهای که قراره به عقد موقت یک سپاهی درآورده بشه و مورد تجاوز قرار بگیره تا حین اعدام باکره نباشه.
لطفاً تا جای ممکن این پست رو شر کنید و براش توییت بزنید.
متن توییت
Saghar Gholami, 19, from Gonbad.
Her death sentence is confirmed;
But before that, they plan to force her into a temporary marriage with a member of the IRGC so she can be raped before execution, so she won't die a "virgin."
#SagharGholami205
Repost from Sonsuz
دومین توییت تا ساعت 22:50
URGENT:#Amirhossein_Ebrahimi_Analouche No photo of him is available.
#AmirhosseinEbrahimiAnalouche, 19, is among the defendants sentenced to execution
#امیرحسینابراهیمیآنالوچه
#StopExecutionsInIran
--------
URGENT:#AmirhosseinEbrahimiAnalouche
Amirhossein Ebrahimi Analouche, 19 years old, is among the individuals sentenced to death. No photo of him is available.
#IranMassacre
#امیرحسینابراهیمیآنالوچه
#StopExecutionsInIran
----------------
URGENT :
No photo of him is available.
#AmirhosseinEbrahimiAnalouche, 19, is one of those sentenced to execution.
#IranMassacre
#امیرحسینابراهیمیآنالوچه
#StopExecutionsInIran205
Repost from ㅤ𝒜𝗅𝗉𝖾𝗇𝗀𝗅𝗈𝗐
+1
در روزهایی که مرگ، آرامتر از زندگی به نظر میرسید و تنهایی تنها پناهِ من بود، تو مثل تکهای آفتابِ ناگهانی، روی دیوارهای سردِ اتاقم تابیدی. درست همانجایی که ناامیدی تا عمیقترین گوشههای قلبم ریشه دوانده بود، تو آمدی. روزها همان روزها بودند، خیابانها همان خیابانها، و آسمان همان رنگ همیشگی را داشت؛ اما از لحظهای که تو وارد دنیایم شدی، انگار همهچیز آرامآرام دوباره رنگِ زندگی گرفت. لبخندی که مدتها بود فراموشش کرده بودم، بیاجازه روی لبهایم نشست و قلبم، بعد از مدتها، دوباره با امید تپید، نه با ترس. نجات، همیشه در قامتِ ناجیای سوار بر اسب سفید از راه نمیرسد؛ گاهی فقط صداییست در هندزفریِ خیس از اشک، که آرام در گوشَت زمزمه میکند: «همهچیز درست خواهد شد.» و من، از روزی که تو آمدی، دوباره نفس کشیدن را دوست دارم؛ دوباره زندگی، برایم ارزشِ ادامه دادن پیدا کرده است.
205
Repost from ㅤ‘ 𝖣𝖨𝖵𝖱𝖦𝖭𝖳 诞 پڪ جئون ,
ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤкрыльяㅤ𔓨 ﹙𝗁ı𝗀𝗁 𝗊𝗎𝖺𝗅ı𝗍𝗒﹚ ? ?
ㅤㅤㅤ𝖽𝖾𝗏 ' ı𝗅 ı𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗋𝖾𝗌𝗍 ﹫ 𝗋ı𝖽𝖾 𝗈𝗋 𝖿*𝖼𝗄 ¡ ¡
