•ماریولیِ قدیم•
Open in Telegram
607
Subscribers
No data24 hours
-427 days
-40130 days
Posts Archive
اولین کلاسمون برمیگرده به 1402 /1403.
اواخرِ اسفند ،شناختی از هم نداشتیم ، بزرگ ترین کلاسِ ملل ، نوجوون های در ظاهر تُخص ولی دوست داشتنی ،
علاقه ی اصلی همون ترم کاشته شد تو دلم ،
گات ایت رو با هم تموم کردیم ، استرسِ تست رو داشتیم
باهم درس خوندیم ، باهم یاد گرفتیم ، باهم لذتِ همراهی کردن رو چِشیدیم ،
برام غریب بود ولی وقتی دیدم دو ترمِ پایانیِ امریکن هم بعد از دو سال با هم دیگه ایم ، مگه میشد خوشحال نشم ؟!
همون بچه ها ، همون انرژی ، همون داستانا ..
با کمی تغییر در طرز تفکر و نگرشی که داشتن
یاد گرفته بودن بحث کنن ، مخالفت کنن ، نظر بدن ،
بزرگ شده بودن
خیلی بزرگ شده بودن
همون بچه های تُخصی که جلسه ی اخرِ ترم پیش دهنِ کلِ اموزشگاه رو صاف کرد ، الان دارن به معلم شدن فکر میکنن ،
اونجایی غرقِ اکلیل و پروانه شدم که میگفتن میخوایم مثلِ شما بشیم ،
امروز بمونه اینجا از اخرین جلسه ی AEF5E و همه ی بچه های دوست داشتنیش،
کاش میدونستید چقدر توی قلبم جاتون بزرگه❤️
ویدیو های دانشگاه شریف رو که میبینم واقعا دلم میخواست این ترم شریعتی حضوری میبود..
میگن به قرآن توهین نکنین، به مسلمونا برمیخوره.
اما وقتی دهها هزار نفر از هموطنهای من کشته شدن، همون «حساسیت» کجا بودش؟!
چطور میشه حُرمتِ یک کتاب اینقدر مهم باشه ، ولی حرمتِ جانِ انسانها نه؟!
درد من از دینِ کسی نیست؛ از این تناقضه.
از اینکه به اسمِ ایمان، سکوت یا حتی حمایت از ظلم توجیه میشه.
اگه قراره چیزی مقدس باشه ، اول باید زندگی انسانها رو در نظر بگیریم
نه روایتها، نه شعارها، نه جناحها.
این خشم فقط از نفرت نیست؛
بلکه از زخمیه که هنوز تازهست..
یجوری همه چی بکیرم شده که تو ۳۰ ثانیه میتونم با کُلِ زندگیم وداع کنم ، بدونِ اینکه ناراحت بشم.
