452
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-1430 days
Posts Archive
452
بسم الله الرحمان الرحیم
با سلام و صلوات خدمت محمد و آل ایشان
بدینوسیله اعلام میدارم که در صورت انجام هرگونه تحقیق، بررسی، پیگیری، نظارت یا مداخله از سوی قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران، نهادهای امنیتی، انتظامی، قضایی، یا هرگونه سازمان، مرجع یا نهاد حقوقی داخلی و بینالمللی، اینجانب هیچگونه ارتباط مستقیم یا غیرمستقیم، همکاری، وابستگی یا هماهنگی با گروه ذیل یا اعضای منتسب به آن نداشته و ندارم. همچنین هیچگونه اطلاع، آگاهی یا خاطرهای نسبت به نحوه، زمان یا چگونگی ورود خود به این گروه در ذهن ندارم و مسئولیتی در این خصوص متوجه اینجانب نمیباشد.
احتمال میدهم که عضویت یا حضور نامبردهشده صرفاً بهواسطه اقدام یا اجبار شخص یا اشخاص ثالث، بدون رضایت، اطلاع یا اراده شخصی من صورت گرفته باشد و این موضوع به هیچ عنوان بیانگر تمایل، علاقه یا قصد قبلی من برای حضور در چنین فضایی نیست. بدیهی است که حضور احتمالی اینجانب در این گروه، در صورت صحت، کاملاً ناخواسته، غیرارادی و بدون هرگونه مشارکت فعال بوده است.
اینجانب بهصراحت اعلام مینمایم که هیچگونه همسویی فکری، عقیدتی، رفتاری یا عملی با افکار، دیدگاهها، اهداف، تصمیمات یا اقدامات هیچیک از اعضای این گروه نداشته و نخواهم داشت و به هیچ عنوان از فعالیتها، گفتار، رفتار یا عملکرد آنان حمایت نکرده و نمیکنم. مسئولیت هرگونه اقدام، اظهار نظر یا محتوای منتشرشده در این گروه، صرفاً بر عهده اشخاص منتشرکننده بوده و اینجانب هیچ نقشی در آن نداشتهام.
همچنین تأکید مینمایم که همواره پایبند به قوانین، مقررات و چارچوبهای رسمی کشور بوده و هستم و هرگونه برداشت خلاف این موضوع را قویاً رد میکنم. این متن صرفاً جهت شفافسازی، رفع هرگونه ابهام احتمالی و اعلام موضع صریح و رسمی اینجانب تنظیم و ارائه گردیده است و فاقد هرگونه نیت پنهان یا هدف ثانویه میباشد.
452
تو
اسمم را
فقط
وقتِ شببخیر گفتن
بلد بودی.
چه بیرحمانه
هر بار که گفتم
دوستت دارم،
سکوتت را
در لباسِ تأیید
به من بخشیدی.
و دردناکتر،
هر بار
به جای آنکه
دوستم بداری،
از یقینِ عاشقانهام
سؤال کردی.
نمیدانستی؟
عاشق
برای اثباتِ عشقش
جوابی ندارد؛
فقط
هر بار
کمی بیشتر
میشکند.
دیار
452
هرچه انسان با صبوری آشنا تر میشود
دردهایش محترم تر، بیریا تر میشود
هرکه جای خودنمایی رو به اخلاص آورد
از خدا هم گر نگوید، با خدا تر میشود
از سکوت هر کسی، مقدار دردش را بدان
گریه وقتی عمق دارد، بیصدا تر میشود
راز خوشبختی در آزادی ست، اصلا شک نکن
مو تماشایی ست وقتی که رها تر میشود
مانده ام با این که مدت هاست رفتی، نامِ تو
تا به گوشم میرسد، چشمم چرا تر میشود.
452
در انتهای این زمستانِ بلند
گُلی رویید
بیآنکه نامش را بداند کسی.
من
سالها
در تاریکیِ دستهای خود
به دنبال روشنایی گشته بودم
و جهان
هر روز
چیزی از من کم میکرد.
تکهای از جانم را گرفت،
تکهای از رؤیاهایم را،
و من
سبکتر از همیشه
در امتدادِ باد رفتم.
میگویند
مرگ
پایانِ بخشیدن است؛
اما من دیدهام
چگونه گلی سپید،
با چشمانی آکنده از بهار،
میتواند
هزار بار انسان را
از خاکستر خودش
دوباره بیافریند.
از آن روز
جان دادن برایم
معنای دیگری گرفت.
نه از سرِ رنج،
نه از سرِ اطاعت،
بلکه از شوقِ شکفتنی
که در سکوتِ آن گل نهفته بود.
و حالا
اگر جهان
هزار جان دیگر بخواهد،
چه باک؟
من پیش از این
در عطرِ همان گلِ خاموش
مردهام،
زنده شدهام،
و هر بار
بخشی از خود را
به بهاری سپردهام
که نامش را
فقط دل میداند،
او میداند،
و من
دیار
452
بیا ساقی، آن مِی که حال آوَرَد،
کرامَت فَزاید، کمال آوَرَد،
به من دِه که بَس بیدل افتادهام
وَز این هر دو بیحاصل افتادهام.
بیا ساقی، آن مِی که عکسش ز جام،
به کیخسرو و جَم فرستد پیام،
بِده تا بگویم، به آواز نی،
که جمشید کی بود و کاووس کی.
«حافظ»
