1 509
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+830 days
Posts Archive
1 509
رسانهای فرمال، اصولی و کارشناسانه
با یک آموزشگر دغدعهمند و پرانرژی:
https://t.me/pua_island
به صاحب این کانال خسته نباشید میگم ✌️
1 509
رسانهای فرمال، اصولی و کارشناسانه
با یک آموزشگر دغدعهمند و پرانرژی:
https://t.me/pua_island
به صاحب این کانال خسته نباشید میگم ✌️
1 509
🔺 هگل در بستر مرگ گفته بود "تنها یکتن سخنان مرا فهمید، ولی او هم نفهمید؛ این جمله را باید اینگونه تعبیر کرد؛ تنها یک نفر مخاطب من است، ولی آن هم وجود ندارد. گویا سخنان اساسی صرفا یک شنوندهی ناممکن دارد و حتی خودِ گوینده نیز قادر به شنیدن آنها نیست.
🔺این ساختاری است که وضعیت تمايلات عاشقانهی ما را توضیح میدهد؛ با اینکه من دوست داشتنی نیستم، دوست داشتن کسی را میخواهم که من را دوست ندارد. در گام اول، دوست داشتن کسی را میخواهم که نمیتواند مرا دوست داشته باشد. در قدم بعدی، برای اینکه چنین دوست داشتنی را بدست آورم، از طریق دوست داشتن یک فرد، متقابلا آن را تقاضا میکنم. اساس خودشیفتگی در عشق بدین صورت نیست که خود را شایسته عشق میدانم و آن را از دیگری طلب میکنم، بلکه با وجود اینکه خود را مستحق چنین عشقی نمیدانم، آن را از کسی درخواست میکنم که نمیتواند پاسخ مثبت دهد. بدین ترتیب، کلامی را بیان میکنم که خودم قادر به شنیدن آن نیستیم، ولی میخواهم کسی که وجود ندارد آن را بشنود.
🔺پرسش اساسی این است؛ آیا این ناممکن بودن، باید ممکن گردد؟ هگل تلاش نمیکند این ناممکن را ممکن سازد، تقلای او از نو، درج و ثبت کردن این امر در صورت و فرم آگاهی است. این بهمانند روایتگری در آثار ساموئل بکت است، زمانی که او متوجه میگردد روایت کردن امر شکست خوردهای است، نفسِ این شکست را فرم جدید آثار ادبی خود قرار میدهد. همچنان که در فیلم راشومون، نمیتوان با معیار قرار دادن مضمون و محتوای فیلم، حقیقت را آشکار کرد، حقیقتی وجود دارد که هیچکس آن را کشف نخواهد کرد، جز اینکه فرم سینمایی، همین عدم دسترسپذیری را روایت کند.
رضا احمدی
1 509
🔺 هگل در بستر مرگ گفته بود "تنها یکتن سخنان مرا فهمید، ولی او هم نفهمید؛ این جمله را باید اینگونه تعبیر کرد؛ تنها یک نفر مخاطب من است، ولی آن هم وجود ندارد. گویا سخنان اساسی صرفا یک شنوندهی ناممکن دارد و حتی خودِ گوینده نیز قادر به شنیدن آنها نیست.
🔺این ساختاری است که وضعیت تمايلات عاشقانهی ما را توضیح میدهد؛ با اینکه من دوست داشتنی نیستم، دوست داشتن کسی را میخواهم که من را دوست ندارد. در گام اول، دوست داشتن کسی را میخواهم که نمیتواند مرا دوست داشته باشد. در قدم بعدی، برای اینکه چنین دوست داشتنی را بدست آورم، از طریق دوست داشتن یک فرد، متقابلا آن را تقاضا میکنم. اساس خودشیفتگی در عشق بدین صورت نیست که خود را شایسته عشق میدانم و آن را از دیگری طلب میکنم، بلکه با وجود اینکه خود را مستحق چنین عشقی نمیدانم، آن را از کسی درخواست میکنم که نمیتواند پاسخ مثبت دهد. بدین ترتیب، کلامی را بیان میکنم که خودم قادر به شنیدن آن نیستیم، ولی میخواهم کسی که وجود ندارد آن را بشنود.
🔺پرسش اساسی این است؛ آیا این ناممکن بودن، باید ممکن گردد؟ هگل تلاش نمیکند این ناممکن را ممکن سازد، تقلای او از نو، درج و ثبت کردن این امر در صورت و فرم آگاهی است. این بهمانند روایتگری در آثار ساموئل بکت است، زمانی که او متوجه میگردد روایت کردن امر شکست خوردهای است، نفسِ این شکست را فرم جدید آثار ادبی خود قرار میدهد. همچنان که در فیلم راشومون، نمیتوان با معیار قرار دادن مضمون و محتوای فیلم، حقیقت را آشکار کرد، حقیقتی وجود دارد که هیچکس آن را کشف نخواهد کرد، جز اینکه فرم سینمایی، همین عدم دسترسپذیری را روایت کند.
رضا احمدی
1 509
تمام چالش یک آدم بر سر این است: «آیا از سوی کسانی که دوست دارم توسط آنها دوست داشته شوم، دوست داشته میشوم؟ چرا که من، به دوست داشتنِ کسانی که نمیخواهم من را دوست بدارند، نیازی ندارم، حتی اگر دوستم بدارند.»
موضوع بر سر این است که، هر یکی از شما، برای خانواده و رفقایتان دوستداشتنی هستید، و آنها شما را واقعا دوست دارند. اما، شما دوست داشتنِ آنها را، نه اینکه نبینید، بلکه نمیخواهید. شما لنگ دوست داشته شدن از سوی کسی هستید، که شما را دوست ندارد. وگرنه، خانواده و دوستان شما، هر روز با شما تماس میگیرند و میخواهند شما را ببینند، اما شما آنها را میپیچانید.
حقزقت تلخ و قمار بزرگ:
در اغلب موارد، کسی که واقعاً هستید، دوست داشتنی نیست، و چیزی که واقعاً نیستید، اگرچه برای شما دوست داشتنی نیست، اما برای کسانی که میخواهید توسط آنها دوست داشته شوید، دوست داشتنی است؛
یا خودتان باشید، اما راحت و تنها
یا خودتان نباشید، اما ناراحت و دوست داشتنی
1 509
چند سال پیش، گفتم که هرچه زودتر، یا باید بسیار پول درآورد، یا فلسفه خواند. در غیر این صورت، هلاک خواهید شد. اکنون شاهد صحت حرف من هستید.
حال، به شما هشدار میدهم:
تا ۱۴۰۷ تا میتوانید دنبال کسب درآمد باشید. زنان را بیخیال شوید، و بیوقفه بر روی کسب درآمد تمرکز کنید. پس از ۱۴۰۷ اقویایی وارد بازار ایران خواهند شد، که ممکن است بسیاری از شما، تا ۱۴۱۳ (در بهترین حالت) نهتنها سرمایههای خود را از دست دهید، که بلکه برای کسب همان سرمایههای از دست رفته، با حقوق کارمندی زندگیتان را از نو بسازید.
#هشدار
1 509
زمانی که میخواستم مشکلهای بنیادین روانی (روانرنجوری و سائق مرگ) رو حل کنم، احساس زنده بودن داشتم. الآن این حس زنده بودن دوباره برگشته.
مطالعهی روانکاوی و روانشناسی کافی نیست. علم عصبشناسی و علوم شناختی، امروزه پیشرفتهای چشمگیری داشته، و ما باید ازشون استفاده کنیم.
اخیرا با بنبستها، چالشها، و مشکلات شناختی متعددی روبهرو شدم، هم توی خودم، هم توی بقیه؛ حل مسئله، تصمیمگیری، برنامهریزی، انگیزه، اراده، تابآوری، سرسختی، اهمالکاری، مرحلهی پیشاشروع، شروع، ادامه دادن، حفط انرژی، ورودی/خروجی انرژی، و دهها مورد دیگه.
من پاسخ حل این مشکلها و مسئلهها رو دادم، اما از حیث روانشناختی. اما، همواره حیث عصبشناختی و شناختی هم مهمه.
اگرچه «روان» نقش تعیینکنندهی قوی توی عملکرد سیستم عصبی و شناختی داره، اما بهتره با یک چرخش فکری، بتونم بهواسطهی میزان نسبتا کم اختیارِ موجود توی انسان بین عملکرد سیستم عصبی/شناختی مغز با روان، یک تناسب نسبی برقرار کنم.
امیدوارم بتونم این مرحله از زندگیم رو هم پشت سر بگذارم و بتونم به شما هم کمک کنم. بعد از اینکه این سیستم رو طراحی کردم، اینجا رایگان آموزش میدم.
1 509
انسانشناسیِ فلسفی / هانس دیرکس
یک کتاب بس گرانسنگ، برای مربیها. یک کتاب فلسفیِ تمامعیار، که انسان رو از چشماندازهای مختلف، توضیح میده.
1 509
+3
انسانشناسیِ فلسفی / هانس دیرکس
یک کتاب بس گرانسنگ، برای مربیها. یک کتاب فلسفیِ تمامعیار، که انسان رو از چشماندازهای مختلف، توضیح میده.
1 509
سوالات شما
-
پرسش: یک پیکآپ آرتیست موفق چه ویژگیهایی داره؟
پاسخ: بسته به کاراکتر و شخصیت بازیکن، یک پیکآپ آرتیست موفق، ویژگیهای مختلفی داره. اما بهصورت کلی، پیکآپ آرتیست موفق کسیه که روی این موضوعات تمرکز میکنه:
۱- مسائل جنسی
شما اگه بدن سرسلامتی نداشته باشید، سکس بدی خواهید داشت. وسط سکس زیاد عرق میکنید (حدی از عرق توی سکس طبیعیه، ولی بیش از حدش چندشه)، عرقتون بوی بدی میده، اگر در هفته تمارین هوازی نداشته باشید وسط سکس نفسنفس میزنید و کم میارید، اگر باشگاه نرید نمیتونید خیلی از پوزیشنها رو اجرا کنید (تمرینات کمر، پا، کشالههای پا خیلی مهمه؛ اگر دقت کرده باشید، وقتی عرض زانوهاتون رو توی پوزیشن بیش از حد باز میکنید، رگها و کشالههای پاهاتون خیلی درد میکنه. باشگاه برید تا این دردها رو متحمل نشید) و اگر دورههای تخصصی سکس و سکسولوژی رو نگذرونید نمیدونید چطوری باید یک زن رو ارضا کنید. پیکآپ آرتیست موفق تغذیهی خوبی برای سیستم جنسیش داره، و چیزهایی میخوره که توان جنسی بالایی داشته باشه. مثل باقی بازندهها، درگیر ترامادول و تریاک نمیشه. دیرانزالی مثبت یک پیکآپ آرتیست، از تغذیه و تجربهش میاد، نه راههای موقت و خطرناکی که لذت رو از بین میبرن. پیکآپ آرتیست موفق، لوازم جنسی خوبی داره، و اتاق خونهش یه گنجینه و کلکسیون از لوازم جنسی و بازیهای باحال جنسیه. پیکآپ آرتیست موفق، در کل باید سکس خوب، و زندگی جنسی خوبی داشته باشه هم برای لذت خودش، هم برای زن.
۲- اُربیت (Orbit)
اُربیت، توی ادبیات کارشناسانهی هنر پیکآپ، یعنی حلقهی دخترهایی که اطرافتونن. شما باید یک حلقهی حداقل سه الی چهارتایی از دخترها داشته باشید. این دخترها وقتی حضور دارید، باید اطرافتون باشن و دور و اطراف شما بپلکن. شما باید مثل کارتلی باشید که وقتی وارد پاتوقش میشه، دخترهایی که تا قبل از ورود شما حوصلهشون سر رفته بود، یک آن با ورود شما، برق از سرشون بپره و مثل پروانههای خندون بیان اطرافتون پر بزنن. این اُربیتها، ناخودآگاه دخترهای دیگه رو نزدیکتون میکنه.
۳- پادشاهی توی فیلد
بهترین فیلد دنیا، فیلدیه که توی اون، رقیب میطلبید، اما هیچکس نمیتونه با شما رقابت کنه. پیکآپ آرتیست موفق، پادشاه فیلدیه که هر روز توی اون کار میکنه و به اون فیلد عادت کرده. وقتی وارد فیلد میشه، حسش اینطوریه که «چه دخترهای خوششانسی، امشب قراره شمارهشون و بهم بدن...!!!» – همینقدر ایشون به خودش مطمئن، و معتمد به نفسه.
۴- ارتقا زندگی اجتماعی
پیکآپ آرتیست موفق، بدون زندگی اجتماعی، یک هیچه. شما باید با باریستاهای کافهها رفیق باشید تا همیشه بهترین میز رو برای قرار رزرو کنید. اگر خونه ندارید، با چندتا از صاحبخونههایی که خونه اجاره میدن، در ارتباط باشید. با کسبه در ارتباط باشید، با پیتزافروشیها، رستوراندارها و جگرکیها رفیق باشید (وقتی قراره شب تا صبح با دختری باهم باشید، اگه دختر ساعت ۳ نصف شب گرسنهش شد، ببریدش بیرون غذا بخورید) و درکل آدمهای بهدردبخوری اطرافتون باشه.
فکر میکنم همینها کافی باشه.
