𝖠𝖻𝗌𝗂𝗇𝗍𝗁𝖾 : ادیتـ هیونجین
Open in Telegram
𝖧𝗐𝖺𝗇︎𝗀︎ 𝖧𝗒𝗎𝗇︎𝗃︎𝗂𝗇︎ 𝖿︎𝖺𝗌𝗁︎𝗂𝗈𝗇︎ 𝗆︎𝖺𝗀︎𝖺𝗓︎𝗂𝗇︎𝖾 𝖭𝗈𝗏︎𝖾𝗆︎𝖻︎𝖾𝗋 𝖾𝖽𝗂𝗍𝗂𝗈𝗇︎: @liamhhwbot
Show moreIran228 726The category is not specified
224
Subscribers
No data24 hours
+57 days
+1030 days
Posts Archive
Repost from fairy's radio
standing in the yard ,, sunshine core
1 / 45 o' clock 🧁 #talker
Repost from fairy's radio
standing in the yard ,, sunshine core
1 / 43 o' clock 💲 #concert
Repost from ڪـلبـهٔ بــنفـش
“ نکند فکرکنی دردلِ من یاد تو نیست
گوشکن نبض دلم زمزمهاش با تو یکیست ”
Repost from ڪـلبـهٔ بــنفـش
در دستم قلمی و در اندیشهام تنها یاد او جاریست؛حضورش ندایی رنگین است که در زمستان،گرمایی لطیف بر انگشتانم مینشاند.گیسوانش در دستِ باد رها و لبانش بوسهگاه خورشید؛
گر نگاهش بر سنگ تمرکز یابد،حاصلش ابریشمی لطیف و زنده خواهد بود. قلمروِ آغوشش حکومتیاست مقتدر و آرام.گر جهان را طوفانی عظیم پنداریم، چشمانش کشتی نوحاند و گر گیتی را سراسر آسمان بینیم، قلبش یگانه ماه هستیاست.
شمیم او صبحگاه در آغوش نسیم میرقصد و از بازوی ابر، بر دامن قلبم میبارد؛همچون باران بهاری که با هر قطره،زندگی را از نو آغاز میکند.بشر بی شعر و قلم زنده نیست و من،بی نام و یاد او زنده نیستم،گر او نباشد شعری ندارم و گر شعر نباشد،در جهان معنایی ندارم،او جملهی معنای من است؛
در آسمانت سیر کن؛ همان ستارهای که از دوردستها چشمک میزند،همانی که نگاهش نگهبان توست؛ آن،منم؛گرچه از نظر دور، اما نزدیکتر از هوایی هستم که به سینه دعوت میکنی.مرا در رویایی طلب کن،آغوشم را در لمحهای آرزو کن،خواهی دید همچون نسیمی معطر، بر تو نقش خواهم شد.
گر در بند ظلمت گرفتار شدی،ندایی ده، آنگاه به خورشید خواهم گفت نورش را پیشکش قلبت و روح ماه را رهاورد جانِ تاریکت نماید.مبادا درین گیتی گمان کنی یکه و تنها هستی چراکه من تا ابد،قلبم را یاورِ چشمانت کردهام؛ همان چشمانی که “ ماسال ” هرگز نمیتواند چو آن سرسبز باشد؛
