𝖠𝖻𝗌𝗂𝗇𝗍𝗁𝖾 : ادیتـ هیونجین
Open in Telegram
𝖧𝗐𝖺𝗇︎𝗀︎ 𝖧𝗒𝗎𝗇︎𝗃︎𝗂𝗇︎ 𝖿︎𝖺𝗌𝗁︎𝗂𝗈𝗇︎ 𝗆︎𝖺𝗀︎𝖺𝗓︎𝗂𝗇︎𝖾 𝖭𝗈𝗏︎𝖾𝗆︎𝖻︎𝖾𝗋 𝖾𝖽𝗂𝗍𝗂𝗈𝗇︎: @liamhhwbot
Show moreIran228 726The category is not specified
224
Subscribers
No data24 hours
+57 days
+1030 days
Posts Archive
Repost from ㅤㅤ 𖥨𝗉𝗂𝗉𝗈 کافه انتقال داده شد
بـَـــرگ شِشــم از یادگاشـت هـوانگ؛ مارســے.
غرق در هیاهوی رؤیایِ تیرهام، دیدمت. میان مِہ و نمِ بارانِ آن عصر سرد دسامبر، گمشده در کوچههای مارسی. همانند مہتاب، دقیقا زمانی که بعد از گذر آن روز های طولانی، و تیره و تار، که حتی هور هم توانایی روشنایی بخشی به آن را نداشت، آمدی. در میان آن کوچهی بارانزده، با لبخند کمرنگی که پاداش صبر و انتظارم بود. دیدنت کافی بود تا تمام تاریکیِ پوچِ زندگیام، تبدیل به آسمان زیبای شب شود؛ آسمانی پر از ستارههایـے که کلمات گاه و بیگاه تو بودند، و ماهِ سیمگونی که من، او را میــن مینامم. میـنآه! بازگرد تا معنای خانه به این ساختمانِ بیجان و سرد بازگردد، بوی خوش عصرانه های شیرین و چای در آن بپیچد، کتابخانه جان دوباره گیرد، و بومهایم... مانند صفحات دفترچهات، خالی نمانند. بـہ ماـہتاب روشنــے بَخش من؛ کیــم سونگمین.
Repost from 𝒞ecilia تـیزر فیڪ
' ℐ love you. To𝒹ay. Tonight. To𝓂orrow. 𝐹orever. If I were to 𝓁 ive a thou𝓈and years, I would belong to 𝒴ou for all of them. If I were 𝓁 ive a thousand lives, I would want to make you mind in each one.
