en
Feedback
💎اشعار آرمان طاهری💎

💎اشعار آرمان طاهری💎

Open in Telegram

قلم! با درد روی شانه روزی حرف خواهم زد قلم با بغض و اَشک و ناله روزی حرف خواهم زد #آرمان_طاهری

Show more
234
Subscribers
No data24 hours
-247 days
-13630 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
May '26
May '26
+3
in 1 channels
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '26
+2
in 0 channels
Get PRO
February '26
+95
in 3 channels
Get PRO
January '260
in 1 channels
Get PRO
December '25
+5
in 1 channels
Get PRO
November '25
+6
in 1 channels
Get PRO
October '25
+8
in 1 channels
Get PRO
September '25
+2
in 1 channels
Get PRO
August '25
+14
in 3 channels
Get PRO
July '25
+10
in 2 channels
Get PRO
June '25
+6 233
in 1 channels
Get PRO
May '25
+12
in 4 channels
Get PRO
April '25
+22
in 7 channels
Get PRO
March '25
+544
in 1 channels
Get PRO
February '25
+646
in 3 channels
Get PRO
January '25
+781
in 0 channels
Get PRO
December '240
in 0 channels
Get PRO
November '240
in 0 channels
Get PRO
October '24
+88
in 1 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
16 May0
15 May0
14 May0
13 May0
12 May0
11 May+1
10 May0
09 May0
08 May0
07 May0
06 May+1
05 May+1
04 May0
03 May0
02 May0
01 May0
Channel Posts
غروب جمعه و یادت عجب ترکیبِ بی‌رحمی از آن وجدانِ خوابیده نکردی عاقبت شرمی تو گفتی که مسلمانی‌ست رسمِ عشقِ ما، اما نه در دین خوانده‌ام این را، نه دیدم این‌چنین رسمی تمامِ رنج خود را در غزل جاری کنم شاید؛ بفهمی در غمت مُردم ندیدم ذره ای گرمی نبودی و شدم آواره در شهرِ قضاوت ها مگر دشمن شدی با من که آوردی چنین رزمی مرا از یاد بردی و من از غم دل نکندم،لیک؛ کماکان عاشقت هستم گواهش اشکِ در چشمـی دلم می‌خواهد از زیباییِ دنیا نویسم، حیف دو چشمم کور اگر دیدم میان خواب خود نشمی #آرمان_طاهری @armanghazal

2
گر دلت با ماندنم بیگانه مانده برنگرد سنگ مفت اما ببین گنجشک جان دارد هنوز #آرمان_طاهری @armanghazal
1 095
3
از امید و آرزوهایم کجا گیرم خبر من بلوطی پیر و افتادی به جانم با تبر گیر کرده زندگی دائم میان هفت و هشت روزگارم بر خلاف آرزوه
از امید و آرزوهایم کجا گیرم خبر من بلوطی پیر و افتادی به جانم با تبر گیر کرده زندگی دائم میان هفت و هشت روزگارم بر خلاف آرزوهایم گذشت... #آرمان_طاهری آوا: #سمیه_سلمانی
992
4
هرچه عمری جمع کردی ناگهان آوار شد خواستی خوش باشی اما زندگی بیمار شد عمر تو هر روز و شب با گریه طی شد،آخرش؛ دلخوشی پر زد ولی درد و غمت بسیار شد فکر می کردی ستاره داری از این آسمان شب که آمد دیدی این رؤیا چه زود اِنکار شد تکیه دادی بر خودت دنیا ولی نامرد بود هرچه پروردی به دستت عاقبت چون مار شد خسته از فردا و امروزت همان تکرار غم عمرت آویزانِ یک ای کاش بی تکرار شد عشق را دیدی غمش با تو وفایش سهم او این دل ویران فقط یک یادگار از یار شد با مصیبت ها چه جنگیدی همی مردانه‌وار مرد بودن در زمانه سهمت از این کار شد #آرمان_طاهری @armanghazal
1 303
5
از زندگی غوغای جهان حاصل ما بود از فصل خوشش فصل خزان حاصل ما بود هر لحظه دویدیم و به مقصد نرسیدیم افسوس فقط بخت گران حاصل ما بود عُمری است زِ لیلی و رُخِ یار سرودیم زین عشق فقط زخم زبان حاصل ما بود دل در طلب بوسه و جان در تبِ دیدار بوسه زِ لبش در رمضان حاصل ما بود گفتیم که فردا دگر از غصه سواییم انگار فقط حدس و گمان حاصل ما بود از عشق و دو چشم عسل آگین تو گفتیم صد وای چنین اشک روان حاصل ما بود هرسو که نظر کرده دلم یار هویداست این خستگی و زخم نهان حاصل ما بود از شوق وصالش به جهان بال گشودم افتادنِ از تاب و توان حاصل ما بود در چشم من او قصر سلیمان نبی و: منزلگه بی نام و نشان حاصل ما بود قلب و همه ی زندگی ام وقف و قُمارش از داد و ستد هم که زیان حاصل ما بود در هر غزلم وصف نگارم به زبان است صد حیف دلش با دگران حاصل ما بود آرمان طاهری
1 566
6
روزگارم بر خلاف آرزوهایم گذشت سوگوارم بابت عشقی که هرگز برنگشت از امید و آرزوهایم کجا گیرم خبر من بلوطی پیر و افتادی به جانم با تبر دل به فردا خوش نکردم چونکه از من دور بود هرچه سهمم شد ز دنیا سهم یک مجبور بود خوانده بودم صبر اما صبر هم درمان نشد هرکجا رفتم دوایی بهر این هجران نشد خنده‌هایم پر زد و گم شد در این بغض زمان اشک‌هایم شد رفیقِ لحظه‌های بی‌امان با خودم گفتم هنوزم می‌شود آغاز کرد می‌شود زنجیر غم را با محبت باز کرد لیک دیدم خسته‌ام از نو دلم برپا کنم در غروب آرزوها رو به فرداها کنم مانده‌ام با خاطراتی تلخ و عمر رفته ام با سکوتی مملو از فریاد و قلب خسته ام روزگارم رفت و من جا ماندم از خود، از امید زندگی آهسته رؤیاهای من را می‌درید گیر کرده زندگی دائم میان هفت و هشت روزگارم بر خلاف آرزوهایم گذشت... #آرمان_طاهری @armanghazal
1 356
7
چه غریب آمدم و قصه ی غمناک شدم گل نشکفته ولی قسمت خاشاک شدم راوی قصه ی تلخی شده ام در همه جا بین بشکسته دلان صحبت و پژواک شدم فکر و ذکرم همه در آمدن فصل بهار قسمت برف زمستانی و کولاک شدم چون اناری که ترک خورده ز هجران نگار صاحب درد و غم و سینه ی پُر چاک شدم در هجوم نفس سرد زمان،سرو بلند چرخ دوران به زمینم زد و در خاک شدم #آرمان_طاهری @armanghazal
1 413
8
قلم!‌با‌دردِ‌روی‌شانه‌روزی‌حرف‌خواهم‌زد قلم‌از‌بغض‌و‌اشک‌و‌ناله‌روزی‌حرف‌خواهم‌زد از‌آن‌صبح‌و‌شب‌و‌آن‌لحظه‌های‌بی‌قرار‌من از‌
قلم!‌با‌دردِ‌روی‌شانه‌روزی‌حرف‌خواهم‌زد قلم‌از‌بغض‌و‌اشک‌و‌ناله‌روزی‌حرف‌خواهم‌زد از‌آن‌صبح‌و‌شب‌و‌آن‌لحظه‌های‌بی‌قرار‌من از‌آن‌حسِ‌غریبانه‌درونِ‌خانه‌روزی‌حرف‌خواهم‌زد از‌آن‌لبخندِ‌تلخی‌را‌که‌دیدی‌و‌گمان‌کردی‌که‌خوبم‌من از‌آن‌تلخیِ‌شب‌بر‌ساغرِ‌پیمانه‌روزی‌حرف‌خواهم‌زد از‌آن‌رنج‌و‌تحمل‌هایِ‌دردی‌که‌نصیبِ‌قلبِ‌ویران‌شد از‌آن‌چیزی‌نگفتن‌غیرتِ‌مردانه‌روزی‌حرف‌خواهم‌زد از‌آن‌عشقی‌که‌با‌چندین‌امید‌و‌آرزو‌در‌دل‌بنا‌کرد‌م از‌آن‌ویرانه‌ی‌بم‌که‌بشد‌کاشانه‌روزی‌حرف‌خواهم‌زد از‌آن‌خنجر‌که‌بر‌دستش‌گرفت‌و‌زد‌به‌قلبِ‌داغ‌دارِ‌من از‌آن‌بی‌تابی‌و‌فریادِ‌مظلومانه‌روزی‌حرف‌خواهم‌زد و‌روزی‌در‌غزل‌هایم‌برایت‌می‌نویسم،‌شرح‌خواهم‌داد از‌آن‌وجدان‌و...‌با‌غم‌نامه‌روزی‌حرف‌خواهم‌زد #آرمان_طاهری @armanghazal
839
9
من از این نامهربانی ها شکایت کرده ام از غم و بی مهری دوران حکایت کرده ام هر قدر شب های هجرانت دراز و تار بود زخم ها درمان نشد گویی که عادت کرده ام دائما با درد و ماتم هرشبم طی شد ولی چون پذیرفتم به غم هایم کفایت کرده ام هرکه را دیدم درون سینه دردی کهنه داشت گر نبودم مرهمی، حالش رعایت کرده ام گرچه ایام جوانی مملو از درد است ولی با همه ویرانگی از جان روایت کرده ام هرچه آمد بر سرم از گردش دوران ببخش بار الهی گر کسی را من قضاوت کرده ام #آرمان_طاهری
1 210
10
خسته ام مثل کشاوز شریفی که همه هستی اش باغ گلی بود که سرما زده است #آرمان_طاهری
خسته ام مثل کشاوز شریفی که همه هستی اش باغ گلی بود که سرما زده است #آرمان_طاهری
1 570
11
بختم از روز ازل همچو سیه موی تو بود گذرم هرشب و هرشب بخدا سوی تو بود چند سالی است که عطری به مشامم نرسید گل که بسیار ولی باب دلم بوی تو بود رفتی و روز و شبم ظلمت و تاریکی شد مه شب های سیاهم همه از روی تو بود من غزلها بسرودم مدح ابروی کمان تیر افتاده به جانم خم ابروی تو بود چه دعاها که نشد بهر فراموشی تو لیک من روح و روانم همه جادوی تو بود به تماشای جهان گرچه سفرها کردم خوش ترین لحظه همان دم گذر از کوی تو بود سر بی باک و نترسی هم‌اگر روزی بود دل من گرم تو و تکیه به پهلوی تو بود دشنه هم دسته ی خود را چه غریبانه برید که به دارم زدی و حلقه چو گیسوی تو بود #آرمان_طاهری @armanghazal
1 733
12
آرزویم این است اشک از صورت ماهت دور و نشوی خسته زِ دنیای پلید یاورت دست خدا خبری خوش برساند به دلت بادِ صبا گریه اَت از سرِ ش
آرزویم این است اشک از صورت ماهت دور و نشوی خسته زِ دنیای پلید یاورت دست خدا خبری خوش برساند به دلت بادِ صبا گریه اَت از سرِ شوق خنده اَت طولانی عُمر لبخند تو اندازه ی یلدا باشد آن رُخِ همچو مَهَت روشنی بخشیِ شب ها باشد عشق در هر نفست بنشیند عاشقت باشد و عشقش چو دلیلی به سرودن باشد در دُعایم این است گَردِ دنیا ننشیند به دلت نکند لحظه ای آزرده کند قلب تو را و بخندی همه روز آری اِی اشرف خلق آرزویم این است اشتیاقت هرگز ننشیند به زمین نشوی خسته زِ دنیای غمین همچو باران باشی زِ وجود تو دلی شاد شود هرکجا را نگری زِ وصالت همه آباد شود آنکه در بَند غم است زِ غم آزاد شود لحظه هایت پُر شور هر شبت زاده ی نور لحظه و لحظه ی عمرت گرمی همچو گرمایِ تنور و بخندی و بخندی به سِرور ✍️ #آرمان_طاهری آوا #بیتا_سوزان @armanghazal
1 242
13
ای دل چه شد انگار دگر حال نداری کنج قفسی تنگ و پرو بال نداری کردی همه ی زندگی ات آس و قمارش ماندی وسط معرکه تک خال نداری گفتی که زمستان غمم می گذرد زود افسوس که یک دلخوشی امسال نداری از دور چنان کوه امیدی و پر از شور نزدیک ولی یک نفس آمال نداری یک عمر به جنگی،کمرت خم شده گویی باید که ببندی کمر و شال نداری شب تا به سحر دست به دامان خدا و؛ مقبول نشد حیف که اقبال نداری زورم نرسید هرچه زدم این در و آن در چند سال که بگذشته ولی سال نداری بشکستی و دیگر گره افتاده به کارت ای دل تو چرا بال و پر و فال نداری... #آرمان طاهری @armanghazal
1 609
14
من همان عاشق که در حقم جفا و جور شد گشته اَم شاعر ولی افسوس ذوقم کور شد شد تمامِ آرزوهایم دگر بی رنگ و بو ماهیِ دریایِ من در
من همان عاشق که در حقم جفا و جور شد گشته اَم شاعر ولی افسوس ذوقم کور شد شد تمامِ آرزوهایم دگر بی رنگ و بو ماهیِ دریایِ من در دستِ دشمن تور شد از تمام شهر و این بازیگران بد نقاب دل گرفته ماتم و از کلِ دنیا دور شد من که در بَهرِ خودم بودم سَرم در زندگی جنگلم سوزانده قربانیِ چشمِ شور شد گفته اَم هرموقع جان دادم در این شهر غریب خانه ای دیگر بنا سازید این یک گور شد #آرمان_طاهری آوا: #بیتا_سوزان
1 447
15
خیرتان شد سبب درد و غم و بی تابی خشک شد باغ دلم از عطش و بی آبی چند سالی است که یلدا شده مهمان شبم واگذارش به خدا آنکه رساند بی خوابی #آرمان_طاهری @armanghazal
1 477
16
آیا شنیدی قصه ی بی برگ و باری ها دائم دلی خون و غم چشم انتظاری ها چون معتمد بودم میان مردمم افسوس از لطف کویت دیده اَم بی اعت
آیا شنیدی قصه ی بی برگ و باری ها دائم دلی خون و غم چشم انتظاری ها چون معتمد بودم میان مردمم افسوس از لطف کویت دیده اَم بی اعتباری ها گفتی دگر اینجا برایت تلخ و تاریک است ترکم نمودی تا ببینی رستگاری ها هر صبح می گویم دگر دل کنده ام اما هرشب به روی سینه دارم یادگاری ها رفتی و با آن رفتنت عرش خدا لرزید دنیا نشانت می دهد ناسازگاری ها هرشب مسیرم می‌خورد بر درب میخانه یادت به دستانم سپرده زهرماری ها تو خنده رویی و منم با درد میجنگم شاید خدا درمان کند این بی قراری ها در دوره ای که عشق را با پول می سنجند من زنده میدارم وفای شهریاری ها #آرمان_طاهری آوا: #لیلا_قدم_یاری
1 606
17
منم با خنده خوش اما به غم محکوم بودم #آرمان_طاهری دکلماتور: #سمیه_سلمانی
منم با خنده خوش اما به غم محکوم بودم #آرمان_طاهری دکلماتور: #سمیه_سلمانی
1 585
18
منم با خنده خوش اما به غم محکوم بودم ز حالی نابسامان و چو زهر مسموم بودم همیشه خوبی ام چون تیشه ای افتاد بر جانم خداوندا تو میدانی که من مظلوم بودم به روی بند بند این دلم زخمی است اما من چه خوش باور همیشه کودکی معصوم بودم ندیدم لحظه ای شادی و دائم غم به بالینم در حیرانم چرا از خنده ها محروم بودم نگفتم از غمم دشمن شود دلشاد میدانم ولی از رنگ و رخسارم همی معلوم بودم نبودند مثل من هرگز به صافی همچو آئینه مرا نادیده بگرفتند مگر مرحوم بودم؟ تبسم می زنی بر لب خداراشکر اما حیف که من با خنده خوش اما به غم محکوم بودم #آرمان_طاهری @armanghazal
1 179
19
بخند بر سادگی هایم تو هم روزی پشیمانی نماند در قلب من شادی بدان دائم پریشانی چنان غرقی به دنیا آخرت هم رفته از یادت نماندش حضرت نوح و توهم هرگز نمیمانی شدی همچون زلیخا تا شوم یوسف به بند غم قسم بر زخم دیرینه که از شادی نمیخوانی خیالم می شوی تیمار و مرهم مینهی بر زخم خیال باطلی بودم ندانستم نمکدانی زدی زخمی چرا دیگر نمک بر زخم میپاشی نکرد کافر چُنان کردی بگو آیا مسلمانی؟ زمین گرد و جهان دار مکافات است میدانم دهی تاوانِ بغض و ماتمم را خوب میدانی #آرمان_طاهری @armanghazal
1 953
20
خواهم ز تبسم بنویسم چه کنم حیف افسانه ی دردم به بلندای کتاب است #آرمان_طاهری آوا: #بیتا_سوزان
خواهم ز تبسم بنویسم چه کنم حیف افسانه ی دردم به بلندای کتاب است #آرمان_طاهری آوا: #بیتا_سوزان
1 355