en
Feedback
مرگ در میان ابرها

مرگ در میان ابرها

Open in Telegram

and another fig tree was a famous poet.

Show more
3 381
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+430 days
Posts Archive
He got himself born all over again. And it looks like we’re doing the same thing, over and over, but we’ve got one damn thing the Phoenix never had. We know the damn silly thing we just did. We know all the damn silly things we’ve done for a thousand years and as long as we know that and always have it around where we can see it, some day we’ll stop making the goddamn funeral pyres and jumping in the middle of them. We pick up a few more people that remember, every generation. - Fahrenheit 451, Ray Bradbury

حالا که داره اولین برف تهران می‌باره می‌تونم با خیال راحت‌تری بهت گوش بدم، بهترین آهنگ‌ زمستونی دنیا. تو درست می‌گی! همه‌جا بالاخره سفید می‌شه. اون‌قدر سفید که قرمزی خون بهتر به چشم بیاد! شاید برای همینه که برف می‌باره. که بگه ببین! اینجا یه جوون دیگه با همهٔ آرزوهاش کف زمین دراز کشیده. اون‌جا هم قرمزه و اون‌جا و اون‌جا و اون‌یکی جا.

iman bivarim.mp310.43 MB

امروز، روز اول دی‌ماه است.
امروز، روز اول دی‌ماه است.

آخرین روز پاییزه. این لیست بهتون کمکی کرد؟ وفا کردین بهش اصلاً؟ :) http://t.me/HidenChat_Bot?start=256885874

بايد امشب بروم. من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم حرفی از جنس زمان نشنيدم. هيچ چشمی، عاشقانه به زمين خيره نبود. كسی از ديدن يك باغچه مجذوب نشد. هيچ كسی زاغچه‌‌ای را سر يک مزرعه جدی نگرفت. من به اندازه يک ابر دلم می‌گيرد وقتي از پنجره مي‌بينم حوری -دختر بالغ همسايه- پای كمياب‌‌ترين نارون روی زمين فقه می‌خواند. چيزهايی هم هست، لحظه‌هايی پر اوج (مثلا شاعره‌‌ای را ديدم آن‌چنان محو تماشای فضا بود كه در چشمانش آسمان تخم گذاشت. و شبی از شب‌ها مردی از من پرسيد تا طلوع انگور، چند ساعت راه است؟) بايد امشب بروم. بايد امشب چمدانی را كه به اندازه پيراهن تنهايی من جا دارد، بردارم و به سمتی بروم كه درختان حماسی پيداست، رو به آن وسعت بی‌واژه كه همواره مرا می‌خواند. يك نفر باز صدا زد: سهراب، كفش‌هايم كو؟

دارم از خستگی می‌میرم و فردا هم باید صبح خیلی زود بیدار شم ولی Fahrenheit 451 اجازه نمی‌ده بخوابم. عجب چیزی نوشته این آقای بردبری! خیلی وقت بود چیزی نتونسته بود اینجوری خواب رو از چشمام بپرونه. تا ابد مدیونشم.

این روزهای اخیر:
+4
این روزهای اخیر:

photo content

If you miss the train I'm on You will know that I am gone You can hear the whistle blow a hundred miles

Repost from Melydaily
photo content

🩷🩷🩷🩷🩷

دنیا به این صورتی که می‌بینم تحمل‌پذیر نیست. به همین دلیل احتیاج به ماه دارم، یا خوشبختی، یا جاودانگی، چیزی که شاید عاقلانه نباشد. اما به این دنیا هم تعلق نداشته باشد. -کالیگولا، پردهٔ نخست، صحنهٔ سوم آلبر کامو، ترجمهٔ پرویز شهدی

عاشق صبح‌های زود ‌و سردی‌ام‌ که توی جاده و در راه سپری می‌شن.
+1
عاشق صبح‌های زود ‌و سردی‌ام‌ که توی جاده و در راه سپری می‌شن.

Now I’ll just braid my hair, read myself Caligula, cry as I can, and sleep like a baby.

sticker.webp0.26 KB

🍅 ۲۵۱۸۰ (۲۰۰ کلمه) 🍅 ۲۵۳۸۰ (۲۰۰ کلمه) 🍅 ۲۵۵۸۰ (۲۰۰ کلمه) 🍅 ۲۵۷۸۰ (۲۰۰ کلمه) 🍅 ۲۵۹۸۰ (۲۰۰ کلمه)

هر بخشی رو انجام بدم، ایموجی گوجه 🍅 تبدیل به رب 🥫خواهد شد! (آخرین تلاش‌های من برای غلبه‌بر عصر جمعه‌ای که کتاب‌خوندن می‌طلبه و عادت‌ماهانه‌ای که دنبال روحمه.)