en
Feedback
qué será será

qué será será

Open in Telegram

ǫᴜé sᴇʀá sᴇʀá: 𝘄𝗵𝗮𝘁𝗲𝘃𝗲𝗿 𝘄𝗶𝗹𝗹 𝗯𝗲, 𝘄𝗶𝗹𝗹 𝗯𝗲. @Readmymindherebot📭

Show more
549
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-530 days
Posts Archive
+2
Hani Benim Gençliğim Ahmet Kaya.mp33.63 MB

Repost from qué será será
تو در من چیزی می‌بینی که در خودت گم کرده‌ای. من در تو چیزی را می‌بینم که همیشه در جستجویش بودم. اما این‌ها فقط بازی‌های نور است، فقط بازتاب‌هایی از وجود خودمان که در چشمان دیگری دیده می‌شود. تو یک لحظه برای من دریچه‌ای می‌شوی، پنجره‌ای رو به چیزی عمیق‌تر. و من برای تو، سایه‌ای از چیزی که می‌توانست باشی. ما در هم می‌نگریم، در هم حل می‌شویم، اما در نهایت، دوباره تنها می‌شویم. چون همیشه تنها بوده‌ایم، و همیشه تنها خواهیم بود. تنها، اما متصل به کل.

photo content

بخواهید تا به شما داده شود. بجویید تا بیابید. در بزنید تا به روی شما باز شود زیرا هر که چیزی بخواهد. به دست خواهد آورد و هر که بجوید خواهد یافت کافی است در بزنید که در به رویتان باز می شود.

Dead Can Dance - The Host Of Seraphim (Remastered).mp314.74 MB

در جستجوی خود، در جستجوی خودم، به هیچ‌کس و هیچ‌چیز وابسته نبوده‌ام. چرا که من خودم را تنها در مواجهه با حقیقت می‌شناسم، نه در تملک‌های دنیوی و نه در مقایسه با دیگران. من به خود شک کرده‌ام و شک را به عنوان تنها راه برای رسیدن به حقیقت پذیرفته‌ام. اما چرا باید در جستجوی آنچه هستم، دیگران را درگیر کنم؟ حقیقت برای من نیست که به راحتی به کسی داده شود. این چیزی است که باید هر فرد به طور شخصی بیابد. آیا تو می‌توانی با خود روبه‌رو شوی؟ آیا می‌توانی از تمام توهمات و دستاوردهای اجتماعی دست برداری و به درون خود بنگری؟ اگر چنین است، آنگاه به آنچه که من می‌خواهم بگویم خواهی رسید: که تنها از طریق خودشناسی و پذیرش جهلِ خود است که انسان می‌تواند به حکمت برسد. و این تمام چیزی است که من از خود می‌دانم که در نهایت هیچ‌چیز نمی‌دانم، جز اینکه این جهلِ من، بزرگ‌ترین دانایی است.

Repost from چیاکو 🕊
هرچه بکارند همان را درو خواهند کرد. انسان خون می‌ریزد، تخم بیدادی و ستمگری می‌کارد، پس در نتیجه ثمره جنگ و درد و ویرانی و کشتار می‌درود!
- صادق هدایت

حتما یه نگاهی به این بروشور که توسط وزارت دفاع سوئد همین چند وقت پیش برای شهروندان این کشور درست شد بندازید که در شرایط جنگی چه کاری باید انجام بدن!
این نسخه به زبان فارسی برای فارسی زبانان ساکن سوئد نوشته شده! حاوی مطالب بسیار مفید که می‌تونه تو هر شرایط اضطراری کمک کننده باشه

گر نگهدار من آن است که من میدانم، شیشه را در بغل سنگ نگه می‌دارد.

تکنیک تنفسی 4-7-8 برای کاهش استرس و اضطراب - ۴ ثانیه دم - ۷ ثانیه نگه‌ دارید - ۸ ثانیه بازدم (از دهان)

جنگ پایان خواهد یافت و رهبران با هم گرم خواهند گرفت. و باقى می‌ماند آن مادر پیرى که چشم به راه فرزند شهیدش است و آن دختر جوانى که منتظر معشوق خویش است و فرزندانى که به انتظار پدر قهرمان‌شان نشسته‌اند. نمی‌دانم چه کسى وطن را فروخت اما دیدم چه کسى بهاى آن را پرداخت.

🌱 روز چهاردهم | «رهایی از نقش‌ها» سلام به گوهرنشین‌های در مسیر 🌀 تا اینجای مسیر، بارها با درونت روبه‌رو شدی. دیدی که ذهن چطور قضاوت می‌کنه، کودک درونت چی نیاز داره، بدنت چه چیزی رو به دوش می‌کشه. اما امروز نوبت یک لایه‌ی عمیق‌تره: نقش‌هایی که بازی می‌کنی. ما توی زندگی، نقش‌های زیادی می‌گیریم: دختر خوب، دوست قابل‌اعتماد، همکار مسئول، شنونده‌ی صبور، شاگرد نمونه، آدم قوی... اما کی این نقش‌ها رو ساخت؟ و کی گفت که همیشه باید در اون قالب بمونی؟ گاهی انقدر با نقش‌هامون یکی می‌شیم که فراموش می‌کنیم خودمون کی هستیم.
تمرین امروز: دیدن نقش‌ها، نه زندگی‌کردنشون
امروز یه جا بشین و صادقانه از خودت بپرس: - چه نقش‌هایی توی زندگی بازی می‌کنم؟ - کدوم نقش‌هام با خود واقعیم فاصله دارن؟ - اگه فقط خودم باشم، بدون انتظار، بدون نقاب، چه شکلی می‌شم؟ - از کدوم نقشم خسته‌ام ولی جرأت ندارم بذارمش زمین؟ - آیا گاهی از ترس طرد شدن، توی نقشی گیر می‌کنم که دیگه برام زنده نیست؟ مهم نیست چه پاسخی پیدا می‌کنی. فقط ببین. همین دیدن، شروع رهاییه.
نوشتار امروز:
نوشتنت رو با یکی از این جمله‌ها شروع کن: «نقشی که بیشتر از همه خسته‌م کرده، اینه که…» «گاهی حس می‌کنم اگه خودِ واقعیم باشم، مردم…» «امروز دلم خواست نقاب فلان نقش رو بردارم چون…» «اگر هیچ‌کس از من انتظار نداشت، دوست داشتم فقط… باشم.» نقش‌ها برای بازی‌ان، نه برای ساختن زندان. تو می‌تونی انتخاب کنی کی باشی نه فقط برای بقیه، اول برای خودت.

🌱 روز سیزدهم | آشتی با تنِ جان سلام به گوهرنشین‌های در مسیر 🌀 امروز وقت اون رسیده که به خانه‌ی واقعی‌ات برگردی: بدنت. بدن ما فقط ظرفی برای ذهن یا روح نیست. بدن، خودش حافظه‌داره، زبان داره، زخم‌داره، شهود داره. خیلی وقت‌ها ما ناخودآگاه از بدن‌مون جدا می‌شیم. وقتی دردهاش رو نادیده می‌گیریم، وقتی فقط ازش کار می‌کشیم، یا وقتی آرزوی شبیه‌بودن به بدن دیگری رو داریم. اما بدن، هم‌پیمان زندگی ماست. امروز تمرین ما اینه که برگردیم بهش. بهش گوش بدیم. لمسش کنیم. باهاش مهربون باشیم.
تمرین امروز:
یک جای خلوت انتخاب کن. لباس راحت بپوش. چند دقیقه نفس عمیق بکش. چشم‌هات رو ببند و از نوک انگشت پاهات تا فرق سرت رو با ذهن، تماشا کن. در هر قسمت، توقف کن و بپرس: این بخش از بدنم چی بهم می‌گه؟ این درد یا گرفتگی از کجا اومده؟ آخرین باری که با مهربونی لمسش کردم کی بود؟ چقدر شرم یا خشم توی این قسمت‌ها پنهونه؟ اگه بدنم می‌تونست حرف بزنه، چی می‌گفت؟ میتونی بعدش یه دوش گرم بگیری، یا فقط دست‌هات رو با روغن ماساژ بدی. مهم اینه که به بدن «توجه» بدی، نه «کنترل».
نوشتار امروز
نوشتنت رو با یکی از این‌ها شروع کن، یا از دل خودت بنویس: «امروز از بدنم شنیدم که…» «وقتی به کمر/گردن/شکمم گوش دادم، حس کردم…» بدنت دشمن نیست. بدنت گناه‌کار نیست. بدنت زخمی‌ست، ولی وفادار. اگه تا امروز فقط ازش انتظار داشتی، حالا وقتشه ازش تشکر کنی. بدن ما، حافظ زندگی ماست. بی‌صدا، بی‌ادعا. امشب می‌تونی پیش از خواب، یک جمله به بدنت بگی:«دیدمت. شنیدمت. ممنونم که موندی.»

let go (extended version) Luann Wandler.mp32.03 MB

04 The Sea Diva(1).mp39.83 MB

🌱 روز دوازدهم | بازپس‌گیری قدرت از دست‌رفته سلام به گوهرنشین‌های دل‌آگاه 🌀 امروز، قراره نگاه‌مون رو از بیرون به درون برگردونیم. تا حالا چند بار حس کردی که توی موقعیتی گیر افتادی؟ چند بار گذاشتی دیگران تصمیم بگیرن؟ چند بار گفتی «نمی‌تونم» وقتی در واقع، نمی‌خواستی روبه‌رو بشی با قدرتی که درونت خوابیده بود؟ قدرت شخصی، اون نیروی خاموشیه که تو رو به سمت انتخاب‌هات هدایت می‌کنه. نه قدرت برای تسلط، برای برتری یا زور گفتن. قدرتی برای «بودن»، برای «تصمیم گرفتن»، برای «نه گفتن»، برای «بله گفتن به خودت».
تمرین امروز:
یه کاغذ بردار و این دو ستون رو بنویس: ۱. کجاها در زندگی‌م قدرت رو از خودم گرفتم؟ ۲. چطور می‌تونم اون قدرت رو دوباره پس بگیرم؟ مثال‌هایی برای ستون اول: -وقتی نظر دیگران رو مهم‌تر از حس درونی‌م دونستم -وقتی به اجبار «بله» گفتم -وقتی خودم رو به‌خاطر اشتباهاتم تحقیر کردم -وقتی سکوت کردم چون نمی‌خواستم طرد بشم مثال‌هایی برای ستون دوم: -تمرین نه گفتن حتی به چیزهای کوچیک -یادآوری ارزش‌هام قبل از هر تصمیم -مراقبه‌ی روزانه برای اتصال به خودم -نوشتن جملات تأییدی درباره‌ی قدرت و اختیارم
نوشتار بعد از تمرین
برای نوشتن، می‌تونی یکی از این جمله‌ها رو شروع کنی: «قدرت من اونجایی کم‌رنگ شد که…» «وقتی مرز تعیین می‌کنم، حس می‌کنم که…» «امروز می‌خوام بخشی از قدرت خودم رو پس بگیرم با این تصمیم که…»

تو از من درباره‌ی ایمان پرسیده‌ای. و من، که سال‌ها از ایمان بریده‌ بودم، حالا بهتر می‌دانم: ایمان، نه فرار از واقعیت بلکه شجاعتِ ایستادن در برابر آن است. اگر رنج، آتشی‌ست که خاکسترمان می‌کند، ایمان آن جرعه آب است که نمی‌گذارد خاکستر بمانیم.

دنیا جای خطرناکی‌ست نه به‌خاطر کسانی که بدی می‌کنند، بلکه به‌خاطر کسانی که در برابر آن سکوت می‌کنند.

🌱 روز یازدهم | شهامتِ ایستادن، حتی وقتی می‌لرزی سلام به گوهرنشین‌های مسیر 🌀 امروز از یکی از گوهرهای ناب انسانی حرف می‌زنیم: شهامت. نه شهامتِ بی‌احساس و سَربالا، بلکه اون شجاعتی که با دل لرزون هم می‌ایسته. اون لحظه‌هایی که ته دلت می‌دونی یه چیزی درست نیست، اما راحت‌ترین کار سکوت کردنه... و با این حال، تصمیم می‌گیری بایستی. برای خودت. برای دیگران. برای حقیقت. شجاعت همیشه فریاد زدن نیست. گاهی فقط یه «نه» گفتن ساده‌ست، یا وایسادن جلوی کسی که سال‌ها ازش می‌ترسیدی، یا حتی دفاع از یه آدم بی‌صدا، وقتی همه ترجیح می‌دن بی‌تفاوت بمونن.
تمرین امروز:
خودت رو در آینه‌ی شهامت ببین چند نفس عمیق بکش و به یکی از این موقعیت‌ها فکر کن: -جایی که سکوت کردی، اما دلت نمی‌خواست. -جایی که خودت رو سرزنش کردی، چون احساس کردی ضعیفی. -یا جایی که شهامت به خرج دادی، حتی اگه بقیه ندیدن. از خودت بپرس: چی باعث می‌شه گاهی ساکت بمونم؟ از چی می‌ترسم وقتی می‌خوام جلوی ناحق بایستم؟ تا حالا کی رو حمایت نکردم، فقط چون نمی‌خواستم درگیر بشم؟ شهامت واقعی برای من چه شکلیه؟ (آیا همیشه باید بزرگ و انقلابی باشه، یا می‌تونه در سکوت و مهربونی هم باشه؟)
و بعد نوشتن امروز رو با یکی از این‌ها شروع کن:
«اون روزی که سکوت کردم، چون ترسیدم، هنوز تو ذهنمه...» «وقتی از خودم دفاع کردم، هرچند صدام می‌لرزید، اما...» «شهامت برای من یعنی...» «دلم می‌خواست اون روز یه نفر ازم حمایت کنه، اما حالا می‌دونم...» شهامت با بی‌احساسی فرق داره. شهامت یعنی بترسی ولی بری جلو. یعنی حرف بزنی، حتی وقتی صدا ازت نمیاد. یعنی برای درستی بجنگی، حتی اگه خودتم خسته‌ای.