549
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-530 days
Posts Archive
بر سرم آشیانه بست کلاغ
آسمان تیره گشت چون پر زاغ
مرغ شب خوان که با دلم می خواند
رفت و این آشیانه خالی ماند
آهوان گم شدند در شب دشت
آه از آن رفتگان بی برگشت.
-ابتهاج
موها سفید میشوند، آدمی شکست میخورد و مرگ میرسد، اما مهم است که تمام این اتفاقات چگونه رخ میدهد.
«تمام روز غمگین است.
زود خسته میشود و خلقش تنگ میشود.
دستش را روی گلویش میگذارد و میگوید:
- اینجاست. رد نمیشود.»
اگر مردم هر شب به ستارگان مینگریستند، بسیار متفاوت زندگی میکردند. وقتی به بینهایت مینگرید، درمییابید که چیزهای بسیار مهمتری از آنچه مردم هر روز انجام میدهند نیز وجود دارد.
اگر خودت را با دیگران مقایسه کنی، مغرور یا غمگین خواهی شد، چرا که همواره کسانی هستند که از تو بالاتر یا پایینتر باشند. تو فرزند دنیایی، کمتر از ستارهها و درختها نیستی؛ و حق زیستن داری.
مراببوس برای آخرین بار تو را خدا نگهدار که می روم به سوی سرنوشت بهار ما گذشته گذشته ها گذشته من ام به جست وجوی سرنوشت
