en
Feedback
معشـوقہ‌ کلیسـاے وِست‌مینسـتر؛

معشـوقہ‌ کلیسـاے وِست‌مینسـتر؛

Open in Telegram

‌ ‌цель, данная мне. ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

Show more
Iran219 175The category is not specified
239
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
مـن تنـها، غـریبـه‌اے هسـتم ڪه تمـامیـت او را مےدانـد و ایـن چیزےست ‌ڪه از مـن یڪ هـیولا مےسـازد. مـن به اشـتبـاه معـشوقـه‌ام را در آن شـبِ نحـس دیدم. پسـرڪم، قـاب عڪس مـوردعلاقـه‌مان را شڪست و با خُـرده‌ شیشـه‌هـایش سعے ڪرد پـوست‌ام را پـاره ڪند تا به خـیال خـودش "تَـوهم تنهـایے" و ڪابوس‌هایم از زخـم‌هایـم بیـرون بـریزد اما وجـودم تنـها از غـلیظےِ خـون خـالے شـد. دستـم را تا جایے ڪه تـوانسـتم روے زخـم‌ها فشـردم و با خود گفتـم "بیشـتر از این خـون‌ریزے نڪن، خـون‌ریزے نڪن، خون‌ریزے نڪن. پسرڪت جـوان اسـت، او تا به‌حال نشڪسته‌ تا بتـواند بسـازد، مجـسمه‌ے شڪستنی او باش. اجـازه نده فڪر ڪند ڪه تـو، او را فقـط تا زمانے ڪه اشتباهے نڪرده مےخواهے، اجـازه نده فڪر ڪند جاے بوسـه‌هایش مےسـوزد." اما مےسـوخت. رد لـب‌هایش روے قـلب تَرَڪ خـورده‌ام و این حقـیقـت ڪه مـن غـریبـه‌اے هـراس‌انگـیزم، ڪه درد‌هاے زیبـا به انسـان‌ها مےدهد، وجـودم را مےسوزاند. من قـاتـل احسـاسـاتے با تَـوهـم تنـهایے و روح‌ای سـمے بـودم ڪه تـلاش مےکرد آدمے را درونـش زنـده‌ ڪند، ڪه افـرادی به‌خاطـر حـرف زدن، نـادیـده گـرفته شـدن و اشڪ ریختـن، گـلویـش را با تیزےای ڪه هـمیشـه از آن مےتـرسید بُـریدند. مـن دیوانه‌ے عشـق‌ای بودم ڪه با تڪه‌هاے چـوبے قـاب عڪس و خـرده‌ شـیشـه‌ها از گـردن شڪافته شـدم تا تیرگے و کثیفےهایم بـیرون بریزد و زمانے ڪه بریدگے به قـلبم رسـید، با تڪه‌هاے پراڪنده‌اش جـان او را گـرفتم. و هیچ‌ڪس در آن هـیاهـو، از مـن نـپرسـید "چـرا؟"
تـوهم پـوچِ پشـت این پـنجـره‌هـا . ۱۸۲۳

‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ “ تـوهم تنهـایے ”‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌
+4
‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ “ تـوهم تنهـایے ”‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌

برای کریسی هیونگ.

یک خواب، کلاغ‌‌ها، جسدِ گربه‌.

G𝖾𝗇𝗋𝖾: Thriller, Mystery C𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾: Chanho.
Your Note.

ㅤㅤㅤㅤㅤ。        ۪   ֹ      ◝   ּ    𝅄 "تصـور ڪن مـن، ڪسے هسـتم ڪه یڪ زمـانے مےشنـاخـتیش. ڪسے ڪه شـاید دوسـش داشـتے، یا حتے بهتـر.. فـرض ڪن مـن خـودتـم." ‌     ‌   ‌       ‌نـوشتـه شـده تـوسـط ( ؟ )    ‌    ‌

boCnkvWfrQ4A.128.mp32.94 MB

سـهم من و تو از خـورشـید، ‌ لحظه‌ے غروب‌ِ.‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌
+4
سـهم من و تو از خـورشـید،                              ‌ لحظه‌ے غروب‌ِ.‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌

G𝖾𝗇𝗋𝖾: Thriller, Mystery C𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾: Chanho.
Your Note.

ㅤㅤㅤㅤㅤ。        ۪   ֹ      ◝   ּ    𝅄 "حـرکتے خـشن و عاطفے به سـمت جـنـون، یکے از تـرسناڪتـریـن تـحولـاتے ڪه تا ڪنـون بیـان شـده‌اسـت، مـواظب سـگ خـانه‌ے بغلے بـاشید. گـورت رو گـم ڪن" شـماره‌ے بیسـت و سـه، داسـتانے بر اسـاس وسـواس فڪرے. ‌     ‌   ‌       ‌نـوشتـه شـده تـوسـط ( ؟ )    ‌    ‌ ‌‌

2_5341295249987733375.mp313.16 MB

him. he is sunsets and tired eyes and messy hair and ripped jeans and late night laughter and spilt coffee and the smell before it rains and sleepless nights and bad 90s movies and new music and poetry and whispers at 4 a.m. and ice cream and denim and no destination drives and Sunday morning. he is everything is lovely.

back-to-black.mp35.71 MB

🎼 رفتـن هاے واقـعے ‌بـدون خـداحافـظےاند.

قبل از این‌که مادر همه را به آغوش مرگ بفرستد و در بامداد مرا تنها بگذارد.

گهگاهی درون آینه‌‌ی حمام زنی را می‌بینم. آن تنها آینه در خانه است که انعکاس غیرواقعی زن را برای من به نمایش می‌گذارد، به‌خاطر ملاقات‌های یک‌هویی او چندین‌بار شیشه‌ی مرموزِ میخکوب شده به سرامیک‌های سرد حمام را در هم شکستم اما انگار چیزی که واقعاً شکست روح من بود‌. هیچ پاسخی برای سؤال‌های درون مغزم ندارم، این‌که چرا انعکاس من باید یک زن و در تضاد جنسیت حقیقی‌ام باشد؟ چرا فقط در آینه‌ی شکسته ظاهر می‌شود و از من چه می‌خواهد؟ چرا او آبی‌ است؟ او احساسات پیچیده‌اش را در تیله‌های شفاف و مشکی‌اش نقاشی می‌کند و به من نشان می‌دهد، غمگین و آبی، و از تکرار این سیاهیِ بی‌قافیه خسته. اما در تناقض تمام این احساسات، هیجان‌زده‌ است، انگار که تمام روز انتظار من را کشیده و زمانی که سمت آینه‌ی خُرد شده می‌روم، با عجله لابه‌لای شکستگی‌ها پدیدار می‌شود و می‌خواهد من‌ را ببیند و در سیاه‌چاله‌ی احساساتم نفوذ کند. او منزجرکننده‌ است، آن‌قدری که می‌تواند ریه‌هایم را پر از دود و زخمی کند و کابوس‌هایم را با خون از حلق‌ام بیرون بکشد و بعد با خونِ جاری شده از دهانم مغزم را بشکافد و من را بخواند. از خونِ آبی او انزجار جاری است و چقدر برای من بد می‌شود اگر به این حقیقت که من برای همگان با این چهره دیده می‌شوم پی ببرم.

خونِ قرمز او را ریختم و در آسمان خاکستری‌ام حبس شد؟!
من از خودِ گمشده‌ام دورتر شدم.فکر می‌کردم رفتن از کنار تمامیِ فلسفه‌ها و دردهایم به من ماهیتی همراه با دستکش‌هایی سیاه‌رنگ می‌دهد. شاید این خشم می‌توانست به حقیقت بپیوندد اما من دست‌هایی را که درونشان پر از باروت بود رها نکردم. اجازه دادم او به حلقه‌های رویایی که در آن زندگی می‌کنم متصل شود و همه‌چیزم را به خاک و خون بکشد، "البته که خودش این‌کار را نکرد" من به خاطره‌ی مُرده‌ی او جان دادم و اجازه دادم زنده و زیباترین چشمان زندانم مرا تماشا کند. زمزمه کرد "خاکستری، از غمگین‌ترین رنگ‌ها و وجود مرگ تدریجی در آن" و من با تزریق رنگ‌های متعدد، حتی از پیله‌ام نجات پیدا نکردم و پروانه نشدم، چه برسد به آن که رنگی داشته باشم. خدای جعبه‌سفید در محاصره‌ی خیانت، بی‌رنگ‌ترین است.

TheRoma_bot_Remo_Giazotto_Adagio_In_G_Minor_For_Strings_And_Or.m4a2.99 MB