رایا🪻
Open in Telegram
ترجمههای رایا🪻 سوالی داشتید: @RayaTranslateBot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
205
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
205
🐆هر کاری میکنم تا به من و خودش، به ما ایمان بیاره.
دیگه نمیتونم یه فصل جفتگیری دیگه رو هم بدون یه جفت بگذرونم. واسه یه لینکسی با سن و سال من، باید سالها پیش جفت میشدم، ولی شانسش رو نداشتم که یکی یدونهم رو تو منطقهم پیدا کنم.
لینکسها واسه تمام عمرشون جفت میشدن. میدونم جفتم اون بیرونه، و اگه از گونه من نباشه پس باید انسان باشه. واسه همین خونم رو به معبد فرستادم و دعا دعا کردم که نیمه گمشدهم رو پیدا کنن.
معبد هیچوقت اشتباه نمیکنه، یا هم اینکه خودشون اینجوری میگن. وقتی جفتم رو پیدا کردن و اون از تمام توانش مایه گذاشت تا ازم فرار کنه، کمکم به صحت آزمایش دیانای شک کردم. اون زیباست، دعوایی و سرکش، و یکم سطحی نگر، چون همیشه عادت داشته به اینکه مثل یه پرنسس باهاش رفتار بشه. و من با تمام وجودم بهش نیاز دارم.
حاضرم کل دنیا رو در ازای یه بغل گرم و نرم به پاش بریزم🐆
205
🪽 رِیلین دختر کنجکاو و پرانرژیه که عاشق ماوراء طبیعه و چیزهای ترسناکه. بعد از سالها برگشته به آبلام، شهر بچگی هاش که همیشه پدرش بطرز مشکوکی ازش فراری بود.
ریلین برخلاف اخطار دوستهاش و نشونهها، نتونست جلوی ذات کنجکاوش رو بگیره و همون کاری که نباید رو انجام داد.
رفت تو جنگل، وسط ناکجاآباد، تو یه کلیسای متروکه و رها شده، و مراسمی رو اجرا کرد که فکر میکرد میتونه باهاش کلی ویو واسه چنل یوتیوبش بدست بیاره.
یه شیطان رو احضار کرد🔥
خیلی ناخواسته و اتفاقی.
ولی اون شیطان قرار نیست به این مزخرفات گوش بده، ریلین گور خودشو کنده بود.
چون حالا روحش رو میخواست🖤
این یه قصهی آروم راجع به عشقی شیرین نیست، قصهای با داستان رایج و کلیشهای نیست.
خوش اومدید، به ماجرای تصاحب روح ریلین 🖤⛓
معرفی لئون
205
🌲همه چیز از روزی شروع شد که جنازه دوست دخترِ بهترین دوستم رو تو یه خونه خرابه پیدا کردیم.🌲
#دارک_رومنس #کالج #اروتیک #قلدری #معمای_قتل #روابط_دوستی_عمیق #دختر_فقیر #پسر_پولدار
🌲قرار بود از این شهر نفرین شده برم، از این خانوادهای که براشون با روح هیچ فرقی نداشتم. ولی به قتل رسیدن رز، همه برنامههامون رو تغییر داد. و حتی سرنوشتمون رو...⚜
🌲اون روز، تو جنگل مهآلود بین درختها، چهار نفرمون داشتیم اولین قتلمون رو انجام میدادیم. اولین سرنخی برای رسیدن به انتقام رز.
ولی اون اونجا بود.
🌲دختری با موهای طلایی، دختری که از وقتی پاش رو گذاشته بود تو این شهر، نادونسته خودش رو زیر رادار من قرار داده بود. خوبه. واقعا خوبه. چون حالا بهونهای دارم که دنبالش کنم. شکارش کنم. جیغش رو در بیارم، و همش با بهونه اینکه مطمئن شم ما رو لو نمیده.
ولی دختر مو طلایی آدم ضعیفی نبود که فکرشو میکردم. تلافی کرد. و بدترین اشتباه زندگیش رو انجام داد، چرا؟
چون حالا دیگه هیچوقت دست از سرش برنمیدارم.
ــــــــــــــــــــــــــــ
⚜130 صفحه رمان رو (که میشه پنج فصل) میتونید تو این فایل رایگان مطالعه کنید.
205
🌲 عنوان کتاب: دروغهایی که میدزدیم / The Lies We Steal
🌲 مجموعه: جلد اول پسران پوشالی / Hollow Boys
🌲 مترجم: رایا
🌲 قیمت: 75 هزار تومان
🌲 تعداد صفحات: 1143
🌲 ژانر: کالج، دارک رومنس، اروتیک، قلدری، معمای قتل، روابط دوستی عمیق، دختر فقیر پسر پولدار
🌲 آیدی جهت خرید: @RayaLil
#دروغ_هایی_که_میدزدیم
205
⚜لیچها تقریبا منقرض شدن، فقط تعداد انگشت شماریمون باقی موندن. من باید ازدواج کنم تا جلوی نژادم رو از انقراض بگیرم، ولی چطوری؟
هیچ جنس مونث زندهای انقدر خودش رو خار و خفیف نمیکنه تا بخواد با یه لیچ ازدواج کنه. مردم از ما میترسن. میگن ما پیامآور مرگ، بدشانسی، ویرانی و فساد هستیم.
⚜در آخرین تلاش برای انجام وظیفهام، به قلعه معبد درخواست یه همسر رو دادم. عروسم یه موجود نادیده گرفته شده و مریض حال بنظر میرسید، با دستهای لرزون و چشمهای بیفروغ. از سر ناچاری به دنبال یه ازدواج قراردادی بود.
⚜و اون بینقص بود. سرخی از سر خجالتش داغ و سوزان بود، صداش طنین احساسات رو داشت، و بوسههاش مزهی تابستون رو میدادن. اون تجسم خود زندگیه، تجسم نور، گرمی و شیرینی. و من مثل تاریکی که اشتیاق آفتاب رو داره، سخت بهش نیاز داشتم و میخواستمش.
⚜ولی اون قلب گرم و تپندهـش رو به آفریدهی مرگی مثل من قربانی میکنه؟
205
🥀هیچکس نمیدونه توی عمارت میدنایت چه اتفاقاتی میافته🥀
خونهی برادرهای واس مثل یه نگهبانه، از بالا به شهر کوچیکمون نگاه میکنه. مثل یه معماست. چهارتا برادر میلیاردر ترسناک، که به ندرت از دروازههای آهنی عمارتشون بیرون میرن.
وقتی پدرم مرد تمام امنیتی که تا حالا داشتم رو از دست دادم، مجبور شدم تا با بزرگترین برادر رو به رو بشم. آشر واس. زیبایی ظاهریش دقیقا مثل چیزیه که شنیده بودم. چون ذات درندهشو مخفی میکنه و به طرز غیرقابل مقاومتی منو محو خودش میکنه.
یک معامله انجام شد و من هیچ انتخابی ندارم به جز اینکه توی زندان تاریک عمارت گوتیکش زندگی کنم تا خانوادهمو نجات بدم.
همینطور که روزها میگذشتن این برام سختتر و سختتر شد که کشش و جاذبهمون رو نادیده بگیرم.
شاید آشر واس برای من زیادی بزرگ باشه، و اون صد در صد توسط شیاطینش نفرین شده، ولی آتیشِ شور و شهوت بینمون یا ما رو فرا میگیره، یا هم... نابودمون میکنه.
🥀هفتاد صفحه رمان رو (که میشه چهار فصل) میتونید تو این فایل رایگان مطالعه کنید.
205
خلاصه:
🪻لیلیث تنها عضو باقی موندهی خانوادهشه. پدر، مادر و خواهر دوقلوش رو از دست داده.
درواقع، اونم تو تصادف خواهرش حضور داشت. باید مثل اون میمرد ولی از بین دود و شیشههای خرد شده، مرد بیچهرهی سیاهپوشی با آرامش به سمتش اومد.
🪻گونهی خونیش رو نوازش کرد و جملهای بهش گفت که سرنوشت لیلیث رو کاملا تغییر داد:
″هنوز وقتش نرسیده، لیلیث من.″
از اون به بعد، مرد بیچهره لیلیث رو ول نکرد، براش با طومار قهوهای رنگ نامه مینویسه، جمجمهی حیوانات و پرهای پرنده میفرسته.
🪻بقیه فکر میکنن اون دیوونه شده. ولی یه حسی لیلیث رو ول نمیکنه، حسی که بهش میگه چیزی رو از قلم انداخته. مرد بیچهره آشناست، ولی اون دقیقا کیه؟ یا بهتره بگیم چیه؟
205
معرفی ترجمههای رایا🎀
🪻معشوقه مرگ
وضعیت: پایان یافته.🗝️ تیغهای درخشان
وضعیت: پایان یافته.⚜ عروس لیچ
وضعیت: پایان یافته.⛓ تصاحب روحش
وضعیت: پایان یافته. در حال پارتگذاری در چنل عمومی.🌲 دروغهایی که میدزدیم
وضعیت: پایان یافته. در حال پارتگذاری در چنل عمومی.🐆 عروس لینکس
وضعیت: پایان یافته.لینک چنلهای پارتگذاری🎀 چنل اول: https://t.me/+m9LW19YHBgMwZTA8 چنل دوم: https://t.me/+fhBB6gWcE5YwZjQ8
