ترانسرفینگ
Open in Telegram
من محمد جواد محبی هستم مترجم سری کتابهای ترانسرفینگ اینجا کانال اصلی ترانسرفینگ واقعیت به زبان فارسی برای تهیه قانونی کتابهای ترانسرفینگ میتوانید به لینک زیر مراجعه کنید https://mjmohebi.ir/shop/ .
Show more334
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+630 days
Posts Archive
334
چقدر بیخیال شدن میتونه به ما کمک کنه؟
تا حالا برای شما اتفاق افتاده که شدیدا دنبال یک چیزی میگردین و اون را پیدا نمیکنید اما به محض اینکه بی خیال اون میشین ناگهان از ناکجاآباد پیداش میشه؟
یا مثلا یک پسری عاشق دختری شده و فکر و ذکرش اون شده و همه جا دنبال اون هست ولی دختر بهش محل نمیگذاره تا اینکه یک روز کلا بیخیال دختر میشه و با خودش میگه شد شد نشد هم یکی دیگه و از همان موقع به شکل جادویی رفتار دختر هم عوض میشه؟
البته در رد یا تایید این نظریه میشه مثالهای زیادی زد که لزوما بی خیال شدن منجر به این نمیشه که اتفاق مطلوب حاصل بشه
ودیم زیلاند در قالب قانون بالانس و اهمیت (فصل 4 کتاب 1) این موضوع را توضیح میده که فشار زیادی و مهم انگاشتن موضوعی، اون را از دسترس ما دور میکنه
ولی آیا همیشه همینطور هست؟
اجازه بدین موضوع مورد علاقه نژاد بشر را با هم بررسی کنیم: ثروت
دو تا ایده در این زمینه وجود داره و اتفاقا در اصل مشترک هستند. یعنی اگر میخوای ثروت به شکل طبیعی در زندگی جریان داشته باشه باید از لحاظ ذهنی از اون عبور کنی
مثلا کسی که هر روز داره با فشار تجسم ثروتمند شدن میکنه یا عبارت تاکیدی میگه احتمال ثروتمند شدنش کمه...چرا؟ چون اصلا خودش را در اون جایگاه نمی بینه وگرنه آدم هیچوقت شروع به تجسم چیزی که از قبل داره نمی کنه که البته موضوع دیگری هست بعدش بهش می پردازم
اما
ایده اول اینه که تو اگه میخوای مساله ثروت یا پول را در زندگی حل کنی، اول بهش برس....بعد اگر خواستی بی خیال اون شد
ایده دوم میگه که اگر بی خیال اون شدی پول به شکل روان وارد زندگیت میشه و مساله ثروت و پول برای تو حل میشه
به نظر شما کدام ایده جواب میده؟
334
اگر از لینک بالا استفاده کردین بعدش به @yekrialsupport پیام بدین تا راهنمای دسترسی برای شما ارسال بشه
334
سلام
وقت بخیر
دوستانی بعد از عضویت در ربات بالا خواهان عضویت در گروه ویژه ترانسرفینگ یا تهیه کتابهای 5 جلدی یا تافتی بودند و تمایل داشتند شرایط پرداخت چند مرحله ای داشته باشند
با توجه به اینکه من درگاه پرداخت اقساطی اسنپ پی دارم (که البته در ربات نیست) شما اگر در اسنپ حساب دارین یا اعتبار دارین میتونین از این طریق عضویت گروه ویژه یا کتابها را تهیه کنید
کافیه وارد لینک زیر بشین (البته با فیلترشکن خاموش)
https://social.snapppay.com/w9gyz
اینجا عدد قیمتی نداره و باید خودتان وارد کنید که آخرین قیمتها به این شکله
اشتراک 6 ماهه گروه ویژه ترانسرفینگ 2.4 میلیون
مجموعه 5 جلدی کتابهای ترانسرفینگ در فرمت بهینه برای موبایل 1.2 میلیون
کتاب تافتی 400 هزار تومان
بعد پرداخت 4 قسطه را انتخاب می کنید. مرحله اول را الان پرداخت می کنید و قسط دوم شما 1 اردیبهشت و ماههای بعد از اون میشه که فکر کنم گزینه بسیار خوبی برای تهیه همه محصولات هست
.
334
ما در زندگی خودمان معمولا با دو نوع اتفاق نامطلوب مواجه هستیم
نوع اول مواردی هست که در آنها نقشی نداشتیم یا نقش بسیار کمرنگی داشتیم. مثلا زندگی در کشوری که تورم بالایی دارد یا مثلا شرکتی که در آن کار میکنیم ورشکست میشود یا خدای نکرده یک بیماری برای خودمان یا نزدیکان ما رخ میدهد
نوع دوم مواردی هست که نقش داشتیم اما عامدانه دنبال نتیجه نامطلوب نبودیم مثلا در اثر تحریک یک شبکه اجتماعی یا فرد دارای مسئولیتی بدون برنامه سرمایهگذاری کردیم و متضرر شدیم یا برای رفتن به یک ملاقات مهم عجله داشتیم و تصادف کردیم
در ترانسرفینگ و کتاب سوم آن یک مفهوم بسیار مهم به اسم هماهنگی یا coordination معرفی میشه که چیزی شبیه همان عبارت معروف الخیر فی ما وقع هست یا اگر مدرن تر بگیم هر تهدیدی در دل خودش یک فرصت برای رشد هست
اما نگاه سطحی به این موضوع میتونه منجر به فریب دادن خودمان شود چرا که به یک سادهلوحی منفعلانه تبدیل میشه
مثلا یک نفر در شرکتی کار میکنه که رئیس بداخلاقی داره، حقوق خوبی هم نمیده و جنس کار را هم دوست نداره و این ماه رئیس کارانه یا پاداش این فرد را نصف می کنه
خوب این فرد میتونه منفعلانه بگه که حتما یک خیری در اون هست و بعد 30 سال دیگه به همین شغل پایبند بمونه
در واقع با این دیدگاه اصلا نمیشه گفت در هر اتفاقی یک خیر وجود داره
اما اجازه بدین بررسی کنیم که منظور ودیم زیلاند چیه و چرا این اصل خیلی قدرتمند هست
فرض کنید شما با یک نفر شراکت کاری دارید. اون فرد سر شما کلاه میگذاره و مثلا 1 میلیارد تومان به شما ضرر می زنه یا اصلا پول را بر میداره و فرار می کنه
به شکل عادی هیچ خیری در این موضوع نیست. شاید خودتان را هم سرزنش کنید که چرا قرارداد سفت و سختی نداشتین یا چرا شرایط به شکلی شده که این اتفاق بیفته
اما بیاین به مدل ترانسرفینگ نگاه کنیم
زندگی ما حاصل جمع یک سری علت و معلولهایی هست که پشت سر هم دارند رخ میدن. خیلی از این علتها همان انتخابهای ما هستند.
مثلا همین فردی که توسط شریکش از اون کلاهبرداری شده. خوب طبیعیه که اگر قرار هست کار قانونی و حقوقی کنه باید انجام بشه. اما اون میتونه انتخاب کنه که تمام زندگی یک سال آینده خودش را صرف وکالت و دادگاه و پیدا کردن رد شریک فراری کنه
یا
میتونه انتخاب کنه کسب و کار خودش را بدون شریک جلو ببره.
ودیم زیلاند میگه اگر شما این کلاهبرداری را چیزی که به نفع شماست در نظر بگیرید (نه اینکه خوشحال باشین از اون بلکه ناراحت بشین اما بپذیرید که میتونه به نفع شما باشه)
اون وقت
این کار کردن بدون شراکت شما میتونه خیلی به نفع شما بشه. مثلا شاید مشتری ها یا کارفرماها از اون فرد خوششان نمی آمده حالا بیشتر به شما کار بدن
یا فرصت انجام پروژه ای ایجاد بشه که اون شراکت اجازه انجام اون را نمیداد
یا حتی حوزه کاری شما تغییر کنه و برای شما رفاه یا کیفیت بهتری همراه داشته باشه
کسی نمیدونه بستر آینده آبستن چه اتفاقاتی هست درسته؟
این موضوع باعث میشه که ما از یک حالت اولیه و بدوی واکنش دهنده به یک موجود هشیار انتخاب گر تبدیل بشیم. در واقع زندگی ما به شکل مرکب شونده ای به سمت مطلوب خودمان پیش بره
فرض کنید در هر انتخابی که در زندگی داریم یک گزینه 1+ داریم به معنای مطلوب و یک گزینه 1- به معنای نامطلوب
اگر عادت کنیم این 1+ ها را به شکل نگرش در واکنش به اتفاقات در نظر بگیریم به مرور زمان انباشته و مرکب می شود و باور کنید یا نه همه شما این کار را در حوزههایی از زندگی و در زمانهایی انجام دادین
مساله اینه که با وجود منطقی بودن این رویکرد، این کار را نمی کنیم چرا؟
چون
پاندول استاندارد خاصی ساخته. آدم مطلوب در این استاندارد کسی هست که غر میزنه، می جنگه، انتقاد می کنه، حتی منفی گرایی نسبت به همه چیز انگار نوعی فضیلت شده (واقعا بهش فکر کنید)
به نظرم این نظر و این روش را اصلا قبول نکنید و صرفا انجامش بدین. لازم نیست به کسی بگین تا شما را زیر سوال ببرند. فقط چند روز انجامش بدین ببینید چی میشه
هر اتفاقی یک آزمون از طرف دنیا برای ما هست که کدام مسیر را میخوای انتخاب کنی
.
334
چند وقت پیش یک روز خلوت به تخت جمشید رفته بودم و بالای صفه آن و کنار کاخ داریوش داشتم به دشت روبرو و زمینهای کشاورزی نگاه میکردم.
تصور کردم که مثلا زمان 2500 سال پیش هست و در آن دورها یک روستایی وجود دارد که مردم آن کشاورز هستند و یک نفر هم سن و سال من زندگی میکند.
سعی کردم تصور کنم که او به چه چیزی فکر میکند؟
صبح که بلند میشود تا شب که میخوابد چه افکاری در مغز او رژه میروند؟
چقدر از خودش این سوال را میپرسد که الان چه کار کنم؟ نکنه یونان به ما حمله کنه؟🙂 امسال جو بکارم یا گندم؟
چه کار کنم؟
کلمه چه کار کنم به نظر من یک واژه خیلی خیلی مدرن هست. شاید تا همین بیست سی سال قبل هم این واژه کمتر به ذهن ما خطور میکرد اما الان تقریبا در هر تصمیمی وجود دارد.
با مترو برم یا اسنپ بگیرم؟
طلا بخرم یا دلار؟
نوشابه بخورم یا ماءالشعیر؟
ودیم زیلاند میگوید که سوال چه کار کنم اساسا سوال اشتباهی هست. چون مزایا و معایب انتخابها اینقدر به هم نزدیک شده یا اینقدر رقابتی شده که تصمیم گرفتن یکی از معضلات روزمره ما شده است.
حتما میپرسید که سوال درست چیه؟
ودیم زیلاند میگه اول بپرسید که چی میخوام؟
وقتی که چی میخوام برای ما مشخص باشه (که البته قبول دارم تعیین اون هم یک خورده کار میبره) اون وقت چه کار کنم خودش مشخص میشه یا حداقل بین هزار تا گزینه گیج نخواهیم شد. به نوعی مثل آن کشاورز قدیمی میشویم که تکلیفش مشخص است و دچار مشکلات روحی و روانی نخواهیم شد.
حالا چند تا مثال از این موضوع به ذهنم رسیده که شاید باعث روشن شدن آن شود
مثال اول - سرمایهگذاری:
وقتی میپرسیم “چه کار کنم؟” ممکنه ساعتها بین طلا، دلار، سهام، بیتکوین و صندوقهای سرمایهگذاری سرگردان باشیم. اما وقتی بپرسیم چی میخوام؟ یک خورده فضا مشخصتر هست
مثلاً میخوام تا پنج سال دیگه قدرت خرید پولم حفظ بشه آنوقت مسیر مشخص میشه. دیگر گیج نخواهیم شد و میدانیم باید دنبال ابزارهای مقاوم در برابر تورم باشیم.
مثال دوم - شغل:
چه کار کنم؟ استعفا بدم یا نه؟ این سوال ما را به بیراهه میبرد. اما چی میخوام به چی منجر میشه؟
امنیت مالی میخوام یا رشد حرفهای میخوام یا کار دلخواهم را میخوام یا میخوام رئیس خودم باشم. وقتی این مشخص بشه تا حدود زیادی تصمیم خودش را نشان میده
مثال سوم - زندگی شخصی:
با فلانی ازدواج کنم یا نه؟ بدون دانستن اینکه واقعاً چی میخوایم، فقط استرس ایجاد میکنه. اما وقتی بدونیم همراهی میخوایم یا امنیت عاطفی یا تشکیل خانواده، آنوقت معیارهای تصمیمگیریمان شفاف میشه.
این همان چیزیه که آن کشاورز 2500 سال پیش داشت - وضوح در خواستهها. او میدونست میخواد محصولش را برداشت کنه، خانوادهاش را سیر نگه داره، زمستان را پشت سر بذاره.
البته داستان برای ما به سادگی اون کشاورز نیست. در این راه دو تا مانع وجود داره
اول پاندولها که هم چی میخوام نادرست و تقلبی را به ما قالب می کنند
دوم باز هم پاندولها که مدام ترس از دست دادن فرصتها را القا می کنند
فکر کنم یکی دو روز راجع به این موضوع حرف بزنیم
پی نوشت:
یک جایی میخوندم که زمان خیلی از مسائل را حل می کنه. واقعا درسته. شاید خیلی از نگرانیهای امروز ما 5 سال دیگه اصلا وجود نداشته باشند. اما اگر چی میخوایم روشنی نداشته باشیم احتمالا 5 سال دیگه دوباره با نگرانیهای دیگری روبرو هستیم که آسایش را از ما گرفتند.
334
قرار بود در این مطلب در خصوص مسمومیت اطلاعاتی صحبت کنم
اما با خودم که فکر کردم دیدم همه شما این موضوع را میدونین. اینکه چقدر اخبار و اطلاعات شبکههای اجتماعی دقیقا روی ترس ما کار میکنند و در نهایت چقدر هم بی فایده هستند و یک جورایی چون ترس از بقای ما را نشانه میگیرند انگار به نوعی معتاد اونها شدیم
اینها را همه ما میدونیم
بنابراین شاید از این منظر بهتر باشه به این موضوع نگاه کنیم که از دیدگاه ترانسرفینگ این موضوع چه اشکالی ایجاد میکنه
در دو قسمت قبلی یعنی تحرک و تغذیه، نه صرفا به عنوان عواملی برای سلامتی بلکه به عنوان مسائلی که هشیاری انسان را مسدود میکنه نگاه کردیم
حالا این مسمومیت اطلاعاتی را هم همینطور در نظر بگیریم
فرض کنید شما کارمند هستید. دیشب یک جایی فست فود خوردین و به نوعی مسمومیت غذایی برای شما ایجاد شده و امروز هم مجبور شدین سر کار حاضر بشین
به حالت گلاب به روتون هم نرسیدین🙂 و فقط دلپیچه و دل درد دارید
چه اتفاقی برای روز شما می افته؟ چقدر روی کار خودتان تمرکز دارید. فرض کنید قرار بوده یک گزارش مهم تهیه کنید. چقدر میتونین در به سرانجام رساندن اون خوب عمل کنید
پاسخ واضحه درسته؟
مسمومیت اطلاعاتی دقیقا همین کار را می کنه اما به شکل زیرپوستی اون را انجام میده
مثلا من اگر دل درد شدید ناشی از مسمومیت داشته باشم همین امروز یک نوبت می گیرم و دکتر میرم
اما
اگر دل درد روحی داشته باشم معمولا بهش محل نمی گذارم. یا حتی اصلا متوجه اون هم نمیشم. فقط می فهمم که سر حال نیستم. مثلا هوای اسفند ماه که خیلی آب و هوای دلپذیری هست اصلا بهم انرژی نمیده، حال و حوصله ندارم.
ولی
به ندرت به خودم میگم که من دچار مسمومیت اطلاعاتی شدم. اصلا چنین واژه ای نداریم.
حتی
قسمت عجیب ماجرا اینه که برای رفع اون کسالت روحی، دوباره به همان منابع اطلاعاتی مراجعه می کنیم (طبیعتا موبایل) که عامل این کسالت بودند.
حالا دیگه خودتان ببینید که در این حالت چقدر روی اون چیزی که از زندگی میخواین میشه تمرکز داشت؟ اصلا چقدر میشه بهش توجه کرد که ابعادش چیه؟
یادتون هست که در مطلب چند روز پیش گفتم که در این حالت حتی کارهای مفیدی مثل مراقبه یا تجسم هدف هم جواب نمیده و بعد خودمان را سرزنش می کنیم که چرا نمیتونم 5 دقیقه مراقبه کنم
نمیخوام راه و روش پیشنهاد بدم. چون کاری که باید انجام بدین را خودتان باید مشخص کنید
اما
به دلیل اینکه این مسمومیت خیلی نامحسوس هست، یک روش خوب وجود داره که اون را واضح تر دید و بعد به عوامل به وجود آورنده اون پی برد
اون هم اینه که چند تا چرا بپرسید
چرا اینقدر حالم نامساعده و بی حوصله هستم
چون آینده ای برای خودم نمی بینم
چرا آینده ای برای خودم نمی بینم
چون اقتصاد مملکت داغون هست و من نمی تونم کاری کنم
چرا نمی تونم کاری کنم
چون با کلی امید رفتم فلان ارز دیجیتال را خریدم و الان 40 درصد رفته تو ضرر
چرا فلان ارز دیجیتال را خریدم
چون فلانی در اینستاگرام معرفی کرده بود
چرا فلانی در اینستاگرام برای من آدم معتبری بوده که حرفش را قبول کردم؟
چون خیلی قشنگ اوضاع اقتصادی را تحلیل می کرد
ببینید هر کسی باید در زندگی خودش این کار را برای کشف منابعی که منشا این مسمومیت ها هستند انجام بده.
چند تا مثال از خودم بزنم که لزوما شاید در مورد شما صدق نکنه
با اینکه من کسب و کار آنلاین دارم و اینستاگرام بزرگترین بازار هست ولی چون حالم را بد می کرد حذفش کردم
پیام آدمهایی که حالم را بد می کنند را اصلا جواب نمیدم و نادیده می گیرم و بعد از مدتی خودشان دیگه این مدل پیامها را نمیدن🙂
اگر خیلی اضطراب داشته باشم که در دنیا چه خبر هست صرفا فهرست اخبار یک خبرگزاری خنثی را می خونم
و موارد دیگه که شاید بعدا صحبت کنم ولی اینطور هم فکر نکنید که من خیلی کارم درسته🙂 بالاخره همه ما در این شرایط ایران زندگی می کنیم و اصلا نباید خودمان را اذیت کنیم ولی اجازه ندیم که هر کس و ناکسی اختیار ذهن ما را به دست بگیره
334
اما تغذیه
من یک سری اصول کلی که از ودیم زیلاند یاد گرفتم را میگم دیگه خودتان با سبک زندگی خودتان و شیوهای که زیاد سخت و غیرقابل اجرا نباشه انجام بدین چون واقعا موثر هست
نویسنده عقیده داره (مثل خام گیاهخوارها) تا حد ممکن باید غذای زنده بخوریم. منظور از غذای زنده یعنی حرارت بالا ندیده یا فرآوری نشده ولی خیلی تاکید می کنه که اصلا در این کار سخت گیری نکنید. میگه این را پایه قرار بدین ولی از همین جا و با همین سبک زندگی خودتان شروع کنید
مورد دوم اینه که روی دو موضوع دیدم خیلی مانور میده. یکی نخوردن غذاهایی که مخمر و آرد سفید دارند (انواع نانها و کیک و بیسکوئیت و....) و دوم نخوردن غذاهایی که چربی یا روغن مارگارین دارند. در بخش چربی پیشنهادش انواع روغنهای سالم دیگه هست مثل روغن زیتون یا بذر کدو یا بذر کتان
مورد سوم معرفی یک سری مواد غذایی به عنوان سوپر فود یا غذایی فوق العاده هست
من با توجه به سهولت استفاده و سبک زندگی ما در ایران اینها را خدمت شما میگم
شلغم
ترب سیاه
کدو تنبل
سیاه دانه
جلبک های دریایی مثل اسپرولینا
کلم ترش
و البته جوانه ها
من تقریبا به جز جلبک، بقیه مواد را می خورم. و جوانه یک بخش روزانه از غذای من هست که البته خودم درست می کنم جوانه ماش، عدس، نخود، کنجد
مثلا اگر شلغم یا کدو تنبل خام دوست ندارین (مثل من🙂) اونها را بخارپز می کنم
یا ترب سیاه را رنده می کنم با آبغوره به عنوان چاشنی غذا می خورم
یا صبحها ناشتا یک ذره دانه سیاه دانه می جوم
جوانه ها را میشه با انواع چیزها به جز سالاد هم ترکیب کرد مثلا با ارده یا با رب انار و یک قاشق روغن بذر کتان هم روی اون می ریزم
اینها را به عنوان سوپرفود معرفی کرده و طبیعی هست که بقیه سبزیجات و میوه ها هم عالی هستند.
در مورد برنج خودم خیلی کم می خورم و نان را هم تا حد امکان نان کامل گندم می گیرم
این موارد ساده (یعنی حذف یک سری مواد فرآوری شده صنعتی) و اضافه کردن این موارد به همین سبک تغذیه ای که دارید، خیلی خیلی تاثیرگذار هست و خودتان متوجه میشین
حالا اگر شما خواستین قسمتی را کم و زیاد کنید دست خودتان هست
🔺به دلیل اهمیتی که این دو موضوع تحرک و تغذیه دارند دارم روی اونها کار می کنم تا بر اساس ایده های ودیم زیلاند به یک برنامه شسته رفته و کامل تر برسم که احتمالا بعد از عید میشه و بعدا در مورد اون صحبت خواهم کرد
و
اما مطلب بعدی مورد سوم مسموم کننده هست که مسمومیت اطلاعاتی هست و در مطلب بعدی در موردش صحبت می کنیم
334
از دیروز تا الان که قرار بود این سه حوزه را یک کم توضیح بدهم دچار یک بن بست فکری شده بودم🙂
چون بحث تحرک و ورزش اینقدر زیاد و گسترده هست که نمیدونم واقعا حرف من که نه ورزشکار حرفهای هستم و نه تخصصی دارم چقدر مهمه و در نهایت تصمیم گرفتم یکی از ویدئوهای مقدماتی تایید شده توسط خود ودیم زیلاند را که خودم انجام میدم (البته نه همه حرکات با اون کیفیتی که در ویدئو هست ) اینجا فوروارد کنم
که البته زبانش هم روسی هست🙂
امیدوارم برای شما مفید باشه
و در قسمت بعدی هم یک توضیحات کوتاه در خصوص نظر ودیم زیلاند در مورد تغذیه هم میدم به شکلی که خودم دارم رعایت می کنم
.
334
بدن ما برای چنین دنیایی ساخته نشده
یک روز عادی یک نفر از خواب بیدار میشه، اولین کار اینه که موبایلش را بر میداره و یک سری اطلاعات دریافت میکنه که عموما استرس دارند.
منظورم از استرس هم لزوما اخبار جنگ و تورم و اقتصاد نیست.
کل دنیای اطلاعاتی روی یک موضوع سوار هستند که الان وضعیت نامطلوبی داری (درآمد، سرمایه، سلامتی، شغل، رابطه، زیبایی،.......) و یک کاری بکن
از اون طرف
این فرد عادی شب قبل چی خورده؟ احتمال زیادی داره که حجم زیادی از آرد سفید، غذاهای بسته بندی یا فرآوری شده و یا موادی با قند بالا
و
به این موضوع ساعات خواب شبانه و کیفیت اون را هم اضافه کنید
و
اینکه در طول روز هم احتمالا تحرک چندانی نخواهد داشت.
خوب مشخصه که بدن ما صدها هزار سال یک شکل دیگه زندگی کرده و تمام این موارد بالا را نمیتونه پردازش کنه
از طرف دیگه انگار که این سبک زندگی عادی هست یا به عبارت دیگه نمیشه کاری کرد.
مزرعه که نداریم که غذای خودمان را پرورش بدیم
موبایل و اینترنت را که نمیشه دور انداخت
تحرک هم که سبک زندگی خیلی اجازه نمیده
و زیاد نگران نیستیم چون تکنولوژی یک فکری می کنه. مثلا کلی مکمل غذایی و ویتامینی خوب هست یا در یک دوره مدیتیشن ثبت نام می کنید یا اینکه اینها همه حرف هستند و زندگی ارزش این را نداره که بابت همه چیز غصه خورد و اتفاقا خیلی ها را هم میشناسید که سبک زندگی بدتری دارند اما سالم و سرحال و قبراق هم هستند
این مطلب را به عنوان مقدمه گفتم که تاکید کنم که بله، در این دنیای کنونی ظاهرا نمیشه کاری کرد.
البته این مطالبی که منتشر میشه قطعا به درد همه نمیخوره و همه با اون ارتباط برقرار نمی کنند مگر اینکه خودشان متوجه بشن
ببینید
صحبت سر سلامتی نیست و من هم نه پزشک هستم و نه هیچ توصیه ای در مورد سلامتی و بیماری دارم
صحبت ما در مورد اینه که عدم رعایت اینها اجازه نمیده که شما از آموزه های ترانسرفینگ نتیجه بگیرید وگرنه سلامتی و اهمیت اون و راههای افزایش اون را که همه شنیدیم و موضوع صحبت ما نیست.
یکی دو تا مطلب در این خصوص مینویسم و از اون عبور می کنیم ولی میخوام توجه شما را به این 3 مورد جلب کنم
1- نداشتن تحرک مناسب به ویژه در پا، منجر به اختلال در سیستم لنفاوی بدن میشه و این اختلال و التهاب، روی قوای شناختی مثل توجه و تمرکز اثر میگذاره
2- تغذیه غذاهای فرآوری شده یا با افزودنی صنعتی و قند بالا، وضوح ذهنی را کم کرده و منجر به خستگی شناختی و کاهش تمرکز میشه
3- وقتی مداوم در معرض محرک های هیجانی و تنش زا یا تحریف شده باشیم هم سیستم تهدید مغز فعال مانده و توجه کم شده و نشخوار ذهنی افزایش پیدا می کند
فکر کنم خیلی واضحه که این سه مورد اجازه نمیدن شما در راستای هدف خودتان متمرکز بمونید. توجه را دچار پرش های زیاد می کنه و کلا هیچ چیزی از جمله مراقبه، تجسم سازی، ترانسرفینگ جواب نمیده
در سه مطلب بعدی در این 3 حوزه کمی حرف می زنم البته از تجربه خودم هم میگم که انجام این کارها باید ساده هم باشه یعنی قرار نیست کل زندگی ما زیر و رو بشه و خام گیاهخوار بشیم یا مثلا در بالکن آپارتمان خودمان کاهو پرورش بدیم🙂
334
این حرفها خیلی قشنگه ولی اجرایی نیست
فکر کنم سال 76 بود که در خوابگاه دانشگاه بودیم و خبر دادن که امشب در سالن تلویزیون یک نفر میخواد برای شما سخنرانی کنه.
خلاصه جمع شدیم و رفتیم سالن تلویزیون و سخنران آقای حلت بود موسس مجله موفقیت.
خیلی از ما اصلا این مدل حرفها به گوشمون نخورده بود و اگر اشتباه نکنم فقط یک کتاب دست یک عدهای دیده بودم از آنتونی رابینز که جلد سفید و قرمزی داشت به اسم به سوی کامیابی
خلاصه اون شب آقای حلت سخنرانی کرد و من دقیقا یادم نیست که چی گفت ولی موضوع هدف گذاری و اهمیت اون برای ما دانشجوها گفت.
ما اصلا در این فاز نبودیم
دانشگاه صنعتی بودیم و همه دانشجوی مهندسی اما عاشق فلسفه و ادبیات و فضای دانشگاه هم خیلی سیاسی بود
ولی یادم هست که این موضوع یک بحثی را بین ما ایجاد کرد که خوبه هدف داشته باشیم. چرا هدف نداریم؟ دانشگاهمون تموم شد چه کار کنیم؟
ولی بعد یکی از دوستان این حرف را زد که این حرفها فقط حرفش قشنگه
میخوام همین جمله را بهش دقت کنیم.
این حرفهای ودیم زیلاند، این موضوعی که در مورد هدف گفته شد، این چیزی که واقعا ما به یک سمتی کشش داریم، این موارد آیا فقط حرفش قشنگه؟ ولی اجرایی نیست؟
من با شما کاملا موافقم
و
دهها تجربه هم دارم که با دیدن فلان فیلم و آموزش و یا فلان سمینار و خواندن فلان کتاب واقعا فکر کردم که گمگشته خودم را پیدا کردم اما وقتی وارد واقعیت میشی میبینی که نه......واقعیت دنیا یه چیز دیگه هست.
چرا؟
آیا همه اینها یک فریب هست؟
به نظر من فریب نیست.
مثلا این توضیح از طرف ودیم زیلاند خیلی منطقی هست که اگر شما هشیار باشید، تصمیم و انتخابهای شما در راستای خواسته شما باشه، خواسته شما القائی از طرف دیگران نباشه، نتایج مطلوب برای شما رقم خواهد خورد.
کاملا منطقیه
ولی چرا نمیشه؟
داستان به همان هشیاری بر می گرده
ودیم زیلاند میگه شما اگر هشیار نباشید کل موارد دیگه اصلا اهمیتی ندارند. اما جالبه که برای هشیار شدن میگه روش بسیار موثر و اتفاقا با نتایج سریع تغذیه هست نه تمرین های ذهنی.
هم تغذیه مواد خوراکی
هم تغذیه اطلاعاتی
اون میگه و من هم کاملا با او موافقم که ما توسط هر دو داریم مسموم میشیم. ببینید الان نگین که فلانی میگه بریم تو غار زندگی کنیم و ریشه درخت بخوریم و آهو شکار کنیم😄
نه
هیچ چیزی قرار نیست به شکل عجیب و غریبی تغییر کنه. بلکه خیلی ساده یک سری تنظیمات انجام بدیم. و این موضوع خیلی خیلی زود خودش را نشان میده
هم در هشیاری
هم در شور زندگی
هم در انرژی روزانه
به نظرم دو سه روز یک کم در مورد این صحبت کنیم چون اگر این درست نشه فکر نکنم مطالب قبلی خیلی به درد شما بخوره.
.
334
از دیروز صبح تا الان در خصوص عواملی که باعث اعتیاد ذهنی میشه این کارها را کردم
3 تا مطلب مفصل نوشتم
4 تا هم فایل صوتی ضبط کردم
بعد همه اونها را حذف کردم و دور ریختم چون احساس کردم که به اینجایی که رسیدیم باید یک کار دیگه کنم و اینجا اجازه دادم که طبق ترانسرفینگ اون راهنمای درونی هدایتم کنه
خلاصه با خودم گفتم که یک انسان (مثلا شما مخاطب عزیز) یک هدف و برنامه در زندگی دارین یا میخواین داشته باشین یا یک راستایی را تعیین کردین.
الان هم بالاخره با این حجم اخبار و حواشی زندگی و از طرفی تجربه زیسته هم ما، هزاران فکر و خیال در سر ما هستند تا توجه ما را پرت کنند. فعلا به جای اینکه به ریشه اونها بپردازیم بیایم گام اول را برداریم
بعد
اگر لازم شد سراغ زمزمههای ذهنی هم میریم چون وقتی مشغول بشیم اون زمزمهها خودبخود کمتر میشن
بنابراین به چه نتیجهای رسیدم؟
رفتن به هویت جدید.
اصلا نمیخوام کار را سخت کنم و یک مثال از خودم می زنم تا موضوع روشن بشه
در این فایل گفتم که همیشه برای خودم مشخص بوده که اون هدف دلخواه من یک ارتباطی با نوشتن داره. (امیدوارم شما هم این شناخت را انجام داده باشین)
پس ما چی داریم؟
یک راستا....یعنی یک هویتی از خودم در امتداد زندگی که نوشتن یک بخش مهمی از زندگی اون هست.
حالا این هویت چی میتونه باشه؟
نویسنده
داستان نویس
مقاله نویس
فیلمنامه نویس
نویسنده اخبار
و هزار مدل نویسنده دیگر. و اینجا میخوام از جیمز کلیر وام بگیرم. او میگه هر عملی که ما هر روز انجام میدیم یک رای مثبت یا منفی به اون هویتی هست که در نظر داریم
دقت کردین؟
نویسنده باید چه کار کنه؟ مشخصه اول از همه باید بنویسه....بعد باید بخونه یا یاد بگیره یا هر چیز دیگه. یعنی نوشتن هدایت گر زندگی او هست
(طبیعتا ممکنه ذهن بپره وسط که برو بابا از این کار پول در نمیاد. ولی بهش میگم من کار خودم را میکنم به هر روش و شغلی که دارم پول یا درآمد ایجاد میکنم ولی اون مسیر هدایت گر کارهای روزمره من هست)
بنابراین بحث یک عادت پیش میاد. عادتهایی که تقویت کننده اون هویت هستند.
مثلا
من روزانه دست کم سه صفحه می نویسم
من روزانه یک داستان برای کانالهای خودم می نویسم
من روزانه ده دقیقه داستان می خونم
این مرحله اول هست. البته هدایتگر اصلی اقدامهای ما میشه ولی به همین جا ختم نمیشه. که بعدا بهش میپردازیم ولی سوالم اینه که آیا شما چنین راستایی از زندگی را برای خودتان ترسیم کردین؟
البته ترسیم که شده فقط باید اون را ببینید. و البته طبیعی هست که هزاران نمیشه و اگر فلان شد و چنان شد پیش بیاد ولی ما میخوایم این کار را بدون بر هم زدن نظم فعلی زندگی انجام بدیم
.
334
این فایل صوتی هم تکمیل کننده مطلب قبلی هست
همانطور که عرض کردم داریم گام به گام این مساله را باز می کنیم که چرا واقعا به اون چیزی که میخوایم توجه نمی کنیم
مساله یک اعتیاد ذهنی هست
اما چی باعث این اعتیاد ذهنی میشه؟
این فایل را بشنوید
334
در ترانسرفینگ یک نظریه داریم به این شکله که اگر توجه ما روی اون چیزی که میخوایم باشه، اطلاعات رسیدن به اون به ما میرسه و دیر یا زود بهش میرسیم
اگر توجه ما روی چیزی که نمیخوایم باشه هم به همین ترتیب
مثال ساده اون اینه که توجه شما معطوف به زندگی بدون استرس میشه. چه از طریق ویدئوها و کتابها و چه از طریق افکار خودتان و چه از طریق دیگران، اطلاعات مرتبط با این موضوع مدام وارد زندگی شما میشه. اگر کاملا روی این موضوع متمرکز بشین بعد از یک مدت اطلاعات خیلی زیادی به دست میارین
البته دقت کنید منظورم صرفا این نیست که کتاب میخونین یا فیلم می بینید....بلکه در بعد افکار هم رخ میده. یعنی افکاری که ناشی از توجه شما روی بخشی از دنیا هست به شکل اطلاعات و ایده به ذهن شما می رسه
و
بنابراین مسیر زندگی شما هم در اون راستا رقم میخوره یعنی نتیجه واقعی زندگی شما میشه
👈سوال اینه: اگر این فرض درست باشه
پس چرا مردمی که هر روز اخبار بد و به اصطلاح منفی نگاه می کنند زندگی اونها خیلی افتضاح نمیشه؟ یعنی درصد افرادی که زندگیشون افتضاح به معنای واقعی کلمه میشه یا کسانی که زندگیشون عالی به معنای واقعی کلمه میشه کم هست؟
خوشبختانه موضوع همان توجه هست
انسانها عموما روی یک موضوع تمرکز ندارند.
مثلا اگر یک نفر برای مدتی متمرکز بشه روی یک بیماری صعب العلاج، یا متمرکز بشه روی اینکه فقر داره زندگی من را اشغال میکنه، مطمئنا به اون مساله دچار میشه
اما چون مدام از این شاخه به اون شاخه می پریم، متمرکز نیستیم، اخبار ضد و نقیض می شنویم، توجه ما روی یک موضوع متمرکز نمیمونه. اخبار خوب و بد را با هم میخونیم. سناریوهای خوب و بد با هم در ذهن ما میاد.
این موضوع از یک لحاظ خوبه که زندگی افتضاح نمیشه و از یک جهت هم بده چون به زندگی دلخواهمون نمی رسیمبه همین دلیل هست که زندگی اغلب افراد مصداق کج دار و مریز هست. مثلا به شکل کلی اکثر آدمها زندگی زناشویی افتضاحی ندارند ولی همچین راضی هم نیستند ورشکسته مالی نمیشن، اما چندان وضع مالی مناسبی هم پیدا نمی کنند بیماری سخت نمی گیرن ولی نمیشه به اونها سالم و سرحال هم گفت به همین دلیله که اگه از اطرافیان خودمان بپرسیم چطوری؟ حالت چطوره؟ میگن ای..بد نیست خدا را شکر. اگر این حرف را قبول دارین که به نظرم منطقی هست پس فایل صوتی بعدی را بشنوید که میخوام در مورد این صحبت کنم که توجه ما چطور این شکلی میشه؟ به بیان دیگه نمایش یا درام ذهنی چیه؟
334
خودم از شنیدن این فایل لذت بردم🙂
فکر می کنم که برای شما هم خیلی راهگشا خواهد بود. حتما بشنوید
طبق برنامه قبلی ما ببه اینجا رسیدیم که هم هدف و هم مسیر مهمه و به این سوال جواب دادیم که هدف چی میتونه باشه
اما
سوال دوم که موضوع مطلب فردا هست اینه که چرا بعد از هدفگذاری دیگه بهش توجه نمیکنیم؟ چرا حواسمون پرت چیزهای دیگه میشه؟
چون صحبت ما اینجا بر مبنای ترانسرفینگ هست و اگر یادتون باشه گفته شد که ما اگر به چیزی توجه کنیم، اطلاعات مورد نیاز برای رسیدن به اون خواسته در قالب فکر به ما می رسه
یادتون هست؟ خوب وقتی بهش توجه نکنیم یعنی اون اطلاعات را نداریم و در نتیجه میشه زندگی کج دار و مریز و بلاتکلیف که خیلی هم عادی هست
پس منتظر مطلب فردا باشید
334
ما چی میخوایم؟
هدف چیه؟
ودیم زیلاند در بخش اهداف کتاب چهارم میگه که هدف درست یک نیاز موقتی را برآورده نمیکنه.
👈به کلمه موقتی دقت کنید. چیزی که موقتی نباشه یک چیز بزرگ هست. مثلا خورشید موقتی نیست ولی لامپ موقتیه ممکنه امشب بسوزه
چند سال پیش یک نقل قول جالبی میخواندم از یکی از مبارزان آمریکای جنوبی که در یک مصاحبه گفته بود هدف ما ایجاد عدالت برای تمام کارگران جهان هست.
بعد خبرنگار ازش پرسیده بود که به نظرت اصلا همچین چیزی ممکنه؟
اون فرد جواب داده بود معلومه که نه
خبرنگار پرسید که خوب اینکه توهم هست. چرا برای رسیدن به چیزی مبارزه میکنی که نمیشه بهش رسید؟
اون فرد جواب داده بود که این هدف رسیدنی نیست اما به زندگیم معنا میده
شاید با اون چیزی که شما قبلا شنیدین که هدف باید مشخص و دقیق و با زمانبندی مشخص یا به عبارتی smart باشه فرق کنه. من به اونها هدف زندگی نمیگم. اونها پروژه های موقتی در زندگی هستند و البته در جای خودشان مهم هستند.
اما هدف ما باید یک راستا به سمت یک موضوع بزرگ و شاید دست نیافتنی باشه اما به زندگی ما معنا بده
دقت کنید.
نمیخوام اینجا آرمانگرایانه حرف بزنم. صحبت از نجات بشریت هم نیست. داریم از زندگی خودمان حرف میزنیم. ولی هدف نباید موقتی باشه
حالا ممکنه بگین که آقای محبی کار را خیلی سخت کردی آخه من که کارمند فلان شرکتم و نگران تورم و اقتصادم و به فکر آینده خودم و فرزندانم هستم چه هدف بزرگی بگذارم؟
کشف هدف درست نیاز به یک خورده تمرین کردن هم داره ولی اگر بخوام یک خبر خوب به شما بدم شما از قبل میدونین چیه
مسیر زندگی شما تا الان اون را دقیقا نشون میده.
حسرت ها: به ویژه حسرت کارهای نکرده
شکست ها: چه اتفاقی افتاد و چرا اون تصمیم را گرفتید
اشتیاق ها: اون چیزی که همیشه دارین ولی شاید به کسی نمیگین
این موضوع خودش را هر روز داره به شما نشون میده. هر روز. فقط باید اون را ببینید
✅مثلا انتقادهایی که به دیگران می کنید یک نشانه خوبه.
چرا میگین فلانی بد تیپ هست؟
چرا میگین فلانی آشپزیش خوب نیست؟
چرا میگین فلانی خیلی بد با زیردستانش حرف می زنه؟
چرا میگین عدالت در دنیا وجود نداره؟
در این بستر متنی تلگرام نمیشه با جزئیات موضوع را باز کرد ولی همین نقطه شروع خوبیه. نقطه مطلوب به نظر شما در اون حوزه چیه؟ دوست دارین بهترین مشاور تیپ و استایل دنیا بشین؟ (هدف بزرگ برای گرفتن راستا)
شاید تا حدودی منظورم را رسانده باشم ولی برای تکمیل مبحث لازم هست که حتما فایل صوتی بعدی را هم بشنوید
.
334
انسان از قدیم و با ادیان و مذاهب مختلف به نوعی به زندگی بعد از مرگ فکر میکرده...
اما یک چیزی در این بین عمومیت داره.
اینکه نتیجه بعد از مرگ میتونه خوب یا بد باشه. بهشت یا جهنم باشه. و چیزی که این نتیجه را تعیین میکنه انگار که مثل یک ترازو هست که چقدر کار خوب انجام دادی و چقدر کار بد و کدام کفه ترازو سنگینتر هست
به عبارتی شاید اولین مدرسین هدفگذاری پیامبرها بودند.
اما
چرا خیلی از پیروان آنها از هر دین و مذهبی که در نظر بگیرید، بسیاری از اون اصول را انجام نمیدن؟
اگر خیلی ساده بخوایم به موضوع نگاه کنیم میشه گفت که آدمها
یا اون هدف نهایی را خیلی جدی نمیگیرند
یا با خودشان میگن که این دستورهای دینی خیلی سخت هستند، زندگی را سخت میکنند، آزادی من را میگیرند یا اصلا من دوست ندارم.
اینجا کلاس دین شناسی نیست و این مطلب را برای روشن شدن موضوع هدفگذاری گفتم
اگر
به همان مبحث خواسته برگردیم همیشه خواسته ما دو قسمت داره 1- شی خواسته 2- مسیر رسیدن به آن
شی خواسته یا هدف مثلا میشه بهشت و مسیر رسیدن به اون میشه کارهایی که باید در دنیا بکنیم یا نکنیم
حالا اگر دقت کنید این دو تا خیلی قابل تفکیک نیستند. یعنی نمیشه گفت هدف مهمتره یا مسیر. این دو در واقع یکی هستند.
شی خواسته یا هدف چرا مهمه؟
چون راستا را تعیین میکنه. این که بدیهی هست و همه شما میدونین. وقتی هدف مشخص باشه احتمالا همه توجه و افکار و کارها را در اون راستا متمرکز می کنه. یک نفر که قرار هست 6 ماه دیگه ازدواج کنه تمام پول، توجه، انرژی اون در راستای این مراسم معطوف میشه
🔺سوال مهم در مورد هدف اینه که آیا واقعی هست؟ یا القایی از طرف دیگران؟
چون اگر القایی باشه احتمال سرخوردگی شدید بالا هست.
مثل دختری که عاشق نقاشی بوده و از طرف خانواده بهش القا شده که باید پزشک بشی و این پزشکی به احتمال بالا موجب سرخوردگی شدید اون میشه به ویژه اگر دیگه نتونه سراغ اون هدف واقعی بره
مسیر چرا مهمه؟
چون معنای زندگی هست.
بی معناترین کار دنیا از نظر من این هست که انسانی چند ماه یا چند سال زجر روحی روانی و جسمی بکشد که به یک خواسته برسد.
لطفا به کلمه زجر توجه کنید.
زجر از دیدگاه خود فرد مهمه مثلا ممکنه از نظر من یک نفر که به اورست صعود می کنه زجر میکشه ولی از نظر خودش با وجود سختی های فیزیکی، زجر نیست و لذت هست
بنابراین اصلا این دو تا قابل تفکیک نیستند.
ما اساسا نمی تونیم بدون هدف زندگی کنیم. بالاخره یک هدفی داریم وگرنه در خانه خودمان مینشستیم و مطلقا هیچ کاری نمی کردیم یعنی همه افرادی که هیچ اسمی از هدف گذاری نشنیدن هم بالاخره یک هدفی دارند که بر اساس اون یک کارهایی میکنند
👈اما خواسته ما چیه؟ دنبال چی بریم که سرخورده نشیم؟
در مطللب بعدی که ساعت 19:30 امشب منتشر میشه و یک متن و یک فایل صوتی هست به شکلی که فکر کنم تا حالا نشنیدین این موضوع را برای شما توضیح دادم که اگر خودتان هم دست به کار بشین این مساله برای شما حل میشه
.
334
مطالبی که در ادامه به شکل قسمت به قسمت ارائه میشه را سعی می کنم به شکل کاربردی و البته بدون عجله ارائه کنم که خواندن آنها برای شما مفید باشه
اگر بخوام یک فهرست از مطالب قبلی و آینده بگم به این شکل هست
- خواستههای انسان عموما پس از برآورده شدن منجر به سرخوردگی میشه
- خواسته واقعی را میشه با ترانسرفینگ مشخص کرد که لازمه اون توجه همزمان به خواسته و مسیر هست
- خواسته و هدف مهمتره یا مسیر (مطلب قبلی که منتشر شد)
و مطالب آینده
- چرا مسیر و خواسته خیلی به هم مرتبط هستند و ما باید چه کار کنیم؟
- دو سوال مهم در تعیین خواسته و ماندن روی مسیر مطلوب در زندگی
- چرا ما عموما روی مسیر زندگی مطلوب خودمان نمیمانیم؟
-اعتیاد به درام ذهنی چیه؟ 3 مشخصه اون (اهمیت پنهان، هویت مبتنی بر مبارزه و خواب مزمن) چی هستندد؟
- اهمیت پنهان چیه و مثال اون در زندگی فردی ما چیه؟ با این موضوع چه کار کنیم؟
- هویت مبتنی بر مبارزه یعنی چی؟ و چرا دست کشیدن از اون سخته و چرا منجر به یک زندگی دردناک میشه
- چطور گام به گام از خواب مزمن بیدار بشیم؟ اهمیت اون چیه؟
- - نتیجه نهایی چه شکلی هست؟ به شکل یک کاربرگ اجرایی برای خودتان
🔸البته این عناوین بالا شاید برای همه مفید نباشه. برای کسی مفید هست که این سوال را از خودش پرسیده که چرا زندگی من اینطوره؟ به نظرم باید بهتر باشه. این شکلی منطقی نیست. قاعدتا با حکمت خدا که جور نیست و البته طبیعی هم نیست. ممکنه یک جای کار می لنگه؟
اگر کسی این سوالات را از خودش داشته باشه سیر مطالبی که عرض کردم به ترتیب منتشر میشه خیلی میتونه به شما کمک کنه
.
334
سالها پیش با یک فردی به اسم لئو بابوتا آشنا شدم که از نوشتههای او خیلی خوشم میآمد و حتی همان سالهای 91 و 92 یکی از کتابهای او را هم ترجمه کردم و رایگان در کتابراه هم منتشر شد و فکر کنم بالای هزار تا نظر مثبت هم داره
خلاصه یک حرف جالبی میزد و زندگی بدون هدف بود.
اون سالها بحث هدف گذاری در زندگی خیلی داغ بود ولی لئو بابوتا میگفت که زندگی بدون هدف جالب تره، اینقدر برنامهریزی نکنید و اجازه بدین زندگی برای شما اتفاق بیفته
این موضوع چرا برای من جالب بود؟
چون انگار هم یک حس مصنوعی در این آموزشهای هدف گذاری وجود داشت، هم اینکه واقعا اهداف محقق نمی شدند😄
امروز اومدم یک مطلب جدید در تکمیل مطالب قبلی بنویسم و دیدم اشتراک گذاشتن اون میتونه برای شما هم مفید باشه
ببینید، ما در هدف گذاری یا به عبارتی در اون چیزی که میخوایم، دو جنبه وجود داره
اولین جنبه خود خواسته هست. مثلا با فلانی ازدواج کنم، فلان ماشین را بخرم، فلان پست سازمانی را به دست بیارم،
دومین جنبه مسیر رسیدن هست. یعنی تمام تجربههای من از این نقطه فعلی تا اون نقطه مقصد
در مطالب قبلی گفتم (با نقل قول از لاکان) که اصولا خواسته دست نیافتنی هست و اگر اون ازدواج یا ماشین یا پست سازمانی هم بهش برسیم موجب سرخوردگی میشه چون با اون تصویری که ازش داشتیم متفاوت هست و بنابراین سریع یک خواسته دیگه برای خودمان ردیف می کنیم
و
خودم هم اضافه کردم که خیلی از این خواستهها به این دلیل موجب سرخوردگی میشن که احساس می کنم زندگی خودمان را روی چیز اشتباهی مصرف کردیم
اما
چاره کار چیه؟
فرض کنید به ما میگن که شما دو تا گزینه دارید
🔸گزینه اول اینه که شغل و ماشین و خانه و یا هر چیز دیگر دلخواه خودتان را 3 سال دیگه قطعا به دست میارید. ولی این 1095 روز (سه سال) را باید جان بکنید و زندگی نادلخواهی داشته باشید
🔸گزینه دوم اینه که تضمینی نیست که شما سه سال دیگه به این خونه و ماشین برسید ولی این سه سال پیش رو را به دلخواه خودتان زندگی می کنید به شکلی که از هر روز خودتان رضایت دارید
شما کدام گزینه را انتخاب می کنید؟
احتمالا گزینه دوم. چون اولا که سه سال رنج و بدبختی نمیخواین و دوما از کجا معلوم به اون خونه و ماشین رسیدین زندگی بر وفق مراد بشه
تراژدی اینجا هست که اغلب آدمها گزینه سوم را انتخاب می کنند
یعنی
هم این سه سال فرضی را در شرایط سختی زندگی می کنند و هم اینکه به احتمال زیاد به اون هدف هم نمی رسند.
کدام مهمتره؟
هدف یا مسیر؟
ظاهرا اینطور به نظر می رسه که مسیر مهمتره. اما سوال اینجا هست که آیا مسیر به خودی خودش می تونه رضایت ایجاد کنه یا یک چیزی کم داره؟
این موضوع مطلب بعدی هست
.
334
این فایل صوتی مکمل بسیار خوبی برای متن بالا هست
در واقع یک راهکار اجرایی هست در مورد اینکه اصلا این لایه واقعیت من چیه که بعدا بخوام در مورد امکان یا عدم امکان آن دچار شک یا ایمان بشم
334
مراقب خودمان و البته کودکان و نوجوانان باشیم
ودیم زیلاند میگه تو لایه دنیای خودت را تشکیل میدی. این جمله متاسفانه در جامعه امروز که توجه اونها تسخیر شده (در همه جای دنیا و شاید با شدت بیشتر در ایران) خریداری نداره.
منطق به ظاهر درستی هم ارائه میشه به این شکل که چطور میشه نقش ژنتیک (یا توانایی و ضعف ذاتی) و نقش جامعه (خانواده و فرهنگ و ساختار کلی جامعه) را نادیده گرفت؟ مشخصه که نقش این دو خیلی قویتر از انتخاب من هستند.
البته متقاعد کردن دیگران کلا کار بیهودهای هست. من و شما نمیتونیم کاری کنیم. شما میتونین یک نفر را که به ضروری بودن گوشت برای سلامتی عقیده داره متقاعد به گیاهخواری کنید؟ یا یک خام گیاهخوار را متقاعد کنید گوشت بخوره؟
شاید بتونین ولی اینقدر انرژی از شما میگیره که پشیمان میشین
متقاعد کردن خودمان هم کار بیهودهای هست. اتفاقا اگر داریم برای کارها، تصمیمها و انتخابهای خودمان دلیل و توجیه و توضیح ردیف میکنیم هم مشخصه که یک جای کار میلنگه.
بنابراین جنس ادعای «من لایه زندگی خودم را میسازم» از جنس دانستن هست.
دانستن یعنی چی؟
ودیم زیلاند یک مبحثی را مطرح میکنه که شما برای اثبات چیزی نیاز به باور کردن و ایمان داشتن ندارید، به دانستن نیاز دارید. حالا این دانستن یعنی چی و چه تفاوتی با ایمان داره؟
او میگه که هر جا که ایمان وجود داره، شک هم وجود داره
من برای توضیح اون این شکلی موضوع را مطرح می کنم. ایمان و شک یک طیف هستند. مثلا از ایمان صفر داریم تا 100، و طبیعتا ایمان صفر یعنی شک 100 و برعکس.
وقتی ما کاری را شروع می کنیم با درصدی ایمان شروع می کنیم. مثلا من تازه رانندگی یاد گرفتم. دیدم انسانهای دیگری با ماشین رانندگی می کنند بنابراین یک ایمان حداقلی دارم. اما شک هنوز قوی هست. به مرور و با تمرین، این ایمان قویتر میشه تا جایی که به 100 می رسه.
ما ایمان 100 نداریم. وقتی ایمان به 100 برسه دیگه به مرحله دانستن (knowledge) می رسیم. مثلا من که سالهاست رانندگی می کنم وقتی که میخوام ماشین را از پارکینگ بیرون بیارم به خودم نمیگم من ایمان دارم.🙂 بلکه میدونم که قادر به انجام این کار هستم.
پس
ایمان و شک یک طیف هستند
اما دانستن یا ندانستن صفر و یکی هستند. یا میدونیم یا نمی دونیم
مساله ساخت لایه دنیای خود هم از ایمان و شک شروع میشه و باید به دانستن یا ندانستن برسه (یعنی ایمان 100 یا شک 100)
من فکر می کنم همه ما حداقل یک خورده ایمان داریم که بالاخره می تونیم تاثیری در زندگی خودمان بگذاریم. بنابراین وظیفه ما چیه؟ اینکه اون ایمان را اونقدر بالا ببریم که در نهایت به دانستن برسیم
چطور؟
این را در فایل صوتی بعدی با مثال توضیح میدم که اصلا لایه دنیای من چیه و چه اهمیتی داره و چطور به مرحله دانستن برسیم.
پی نوشت:
چرا در عنوان این مطلب نوشتم که مراقب خودمان و کودکان و نوجوانها باشیم؟ تا حدودی در فایل صوتی زیر توضیح دادم ولی توجه کنید که اطلاعاتی که ما به هر شکلی برای آنها فراهم میکنیم، خیلی روی ذهن شکل گیرنده آنها اثرگذار هست و اگر خودمان به خواب فرو رفته باشیم، فقط در حال القای ناامیدی و جبر بر زندگی اونها هستیم و چون این بچهها بخشی از لایه واقعیت ما در زندگی هستند، حتما دوست داریم که امیدوار و پرتلاش باشند. منظورم از مراقبت این نبود که برای اونها کاری کنیم یا هدف گذاری کنیم چون همه اونها روح آزادی هستند که مسیر خودشان را پیدا خواهند کرد
پی نوشت 2:
مبحث شک و ایمان و دانستن و ندانستن بستگی به چیزی داره که شما از زندگی میخواین بنابراین در فایل صوتی این موضوع را بیشتر باز کردم
