en
Feedback
گروه روانشناسی ری‌را

گروه روانشناسی ری‌را

Open in Telegram

گروه روانشناسی ری‌را با درمانگران مجرب تحلیلی آنلاین و حضوری در حوزه‌های فردی، زوج، کودک، نوجوان، بازی‌درمانی، تست شخصیت، مشاوره پیش از ازدواج رزرو وقت: 09024597273 سایت: rirapsy.com اینستاگرام: https://www.instagram.com/rira.psychology

Show more
214
Subscribers
No data24 hours
-37 days
+830 days
Posts Archive
AnimatedSticker.tgs0.01 KB

اثر جنگ بر کودکان وینیکات پس از جنگ‌جهانی دوم، بر اساس تجربه‌ی مستقیم کار با کودکانی که به دلیل بمباران لندن به روستاها تخلیه شده بودند، مقاله‌ای در سال ۱۹۴۰ منتشر کرد که خلاصه آن این است: 🟢 ۱. تجربه جدایی از والدین وینیکات معتقد است: «جدایی از والدین در شرایط جنگ، شایع‌ترین منبع اضطراب کودکان است.» این جدایی برای همه یکسان نیست: کودکانی که پیش‌تر رابطه‌ای ایمن و پایدار با مادر داشته‌اند، بعد از جدایی، هرچند اندوهگین می‌شوند، اما ظرفیت سازگاری بیشتری دارند. کودکانی که پیش از جنگ، اضطراب یا ناایمنی شدید را تجربه کرده بودند (مثلاً مادران افسرده یا محیط خانوادگی پرتنش)، پس از جدایی به بحران‌های شدید عاطفی و رفتاری دچار می‌شوند. وینیکات تأکید می‌کند که: «جنگ فقط بحران را آشکار می‌کند؛ در بسیاری موارد، ریشه‌های آسیب‌پذیری مدت‌ها پیش از جنگ در خانواده شکل گرفته‌اند.» @rirapsychology 🟢 ۲. تجربه بی‌خانمانی و جابجایی او می‌گوید تخلیه اجباری کودکان به مکان‌های جدید (خانه‌های غریبه‌ها یا خوابگاه‌ها) نوعی «بی‌خانمانی روانی» به وجود می‌آورد: کودک احساس می‌کند محیط آشنای خود را از دست داده. تعلق و امنیت او سست می‌شود. الگوهای رفتاری جدید شکل می‌گیرد؛ گاهی پرخاشگری و بی‌اعتمادی، گاهی کناره‌گیری و بی‌تفاوتی. با این حال، اگر مراقبت‌کنندگان جدید (مثلاً پرستاران، مادران رضاعی یا داوطلبان) بتوانند محیطی باثبات، گرم و قابل‌پیش‌بینی ایجاد کنند، این جابجایی می‌تواند فرصتی برای ترمیم روانی باشد. 🟢 ۳. نقش مراقبت‌کننده‌ی جایگزین یکی از ایده‌های مهم وینیکات این است: «تداوم وجود مادری (continuity of maternal care) مهم‌ترین عامل پیشگیری از آسیب‌های روانی است. او بارها تکرار می‌کند که حتی اگر مادر بیولوژیک حضور ندارد، وجود یک فرد دلسوز و پیگیر که: چهره‌ای آشنا و پایدار باشد، به نیازهای کودک پاسخ دهد، جدی و قابل‌اعتماد باشد، می‌تواند مانع بروز اختلال‌های شدید شود. این نگاه ریشه در نظریه دلبستگی (Attachment) دارد که بعدها توسط جان بالبی گسترش پیدا کرد. @rirapsychology 🟢 ۴. رشد روانی در بستر خطر وینیکات در مشاهدات خود دید که برخی کودکان در شرایط جنگ: استقلال بیشتری کسب کردند، توانایی همدلی و کمک به دیگران را پرورش دادند، ظرفیت تحمل فقدان و رنج را در خود بالا بردند. او می‌نویسد:‌«شرایط دشوار می‌تواند به شکل‌گیری بلوغ زودرس منجر شود، اما اگر کودک خیلی زود و بدون پشتوانه کافی مجبور به استقلال شود، این رشد ظاهری فقط یک نقاب دفاعی خواهد بود.» 🟢 ۵. بازی به‌عنوان مکانیسم ترمیم یکی از مهم‌ترین نظریات وینیکات این است که «کودک با بازی، دنیای آسیب‌دیده خود را بازسازی می‌کند.» او در پناهگاه‌های کودکان جنگ‌زده، بازی درمانی را به کار گرفت: کودکان از طریق نقاشی، خمیر، و نمایش، اضطراب‌ها را ابراز می‌کردند. بازی به آنها امکان می‌داد حس کنترل را دوباره به دست بیاورند. وینیکات اعتقاد داشت: «بازی، زبان طبیعی کودکان است که می‌توانند در آن چیزهای تحمل‌ناپذیر را قابل‌تحمل کنند.» @rirapsychology 🟢 ۶. خطر مزمن بودن جنگ او هشدار می‌دهد که تداوم بحران (جنگ طولانی) باعث می‌شود اضطراب حاد به یک اضطراب مزمن تبدیل شود: کودک ممکن است به حالت بی‌حسی عاطفی دچار شود، امید و کنجکاوی‌اش را از دست بدهد، نشانه‌های افسردگی یا گوشه‌گیری مزمن پیدا کند.این همان چیزی است که امروز هم در کودکان پناهنده یا درگیر جنگ‌های طولانی‌مدت دیده می‌شود. 🟢 ۷. نقش والدین هنگام بازگشت بعد از پایان تخلیه و بازگشت کودکان به خانه، وینیکات توصیه می‌کند: والدین نباید انتظار داشته باشند همه‌چیز به حالت عادی برگردد. کودک نیاز دارد دوباره با محیط قبلی خود آشتی کند. بازسازی اعتماد زمان می‌برد. @rirapsychology 🟢 ۸. پیامدهای بلندمدت در جمع‌بندی، وینیکات اشاره می‌کند: جنگ می‌تواند نقطه عطف روانی باشد: یا فرصتی برای رشد و مقاومت، یا منشأ آسیب‌های طولانی.آنچه تعیین‌کننده است، کیفیت رابطه‌ی حمایتی در زمان بحران است. 🔸 جمع‌بندی کوتاه به‌طور خلاصه: 🔹 جنگ لزوماً باعث آسیب روانی غیرقابل‌برگشت نمی‌شود. 🔹 مهم‌ترین عامل، وجود یک مراقبت‌کننده ثابت و قابل‌اعتماد است که بتواند حس امنیت نسبی را حفظ کند. 🔹 بازی و تخیل، اصلی‌ترین مسیر ترمیم روانی کودک هستند. 🔹 جدایی از والدین، اگر بدون حمایت کافی رخ دهد، می‌تواند زخم‌های عمیق عاطفی ایجاد کند. 🔹 بعد از جنگ، کودکان نیازمند زمانی طولانی برای بازسازی اعتماد و تداوم ارتباط ایمن هستند @rirapsychology

والدگری در زمان جنگ گروه سایبان مهر @rirapsychology

AnimatedSticker.tgs0.01 KB

صمیمیت نوسانی «گـرسنگی نسبت به دیگری» و «اضطرابِ یکی‌شدن» سلمان اختر روان‌کاو، در مقالۀ صمیمیت می‌نویسد که ظرفیت صمیمیت هم، مانند سایر ویژگی‌های شخصیتی، ممکن است در اثر اختلال در رشد شخصیت، تروماهای روانی، یا بالا و پایین‌های ناخوشایند زندگی بزرگسالی دچار انحراف شود. در نتیجه، شکل‌های ناسالمی از صمیمیت پدید می‌آید که می‌توان آن‌ها را این‌گونه دسته‌بندی کرد: @rirapsychology ۱. صمیمیت شکست‌خورده ۲. صمیمیت افراطی یا پر زرق‌وبرق ۳. صمیمیت ناپایدار یا نوسانی ۴. صمیمیت جعلی در این پست به مورد سوم یعنی صمیمیت نوسانی می‌پردازیم «صمیمیت نوسانی» ترکیبی از دو نوع صمیمیتِ شکست‌خورده و صمیمیت افراطی است. این وضعیت معمولاً ناشی از آمیزه‌ای هم‌وزن از «گـرسنگی نسبت به دیگری» و «اضطرابِ یکی‌شدن» است. گرسنگی نسبت‌به دیگری فرد را به نزدیکی و «وقف‌شدن صددرصد» برای دیگری سوق می‌دهد، با این امید که در چشم او به انسانی ضروری و بی‌بدیل بدل شود. اما در سوی دیگر، اضطراب یکی‌شدن باعث ترس از‌دست‌دادن خودمختاری و گرفتارشدن در بند دیگری می‌شود. @rirapsychology در این حالت، فرد گرسنگی شدید خودش نسبت به دیگری را بر او فرافکنی می‌کند و فانتزی‌ بلعیده‌شدن توسط آن «دیگری» در او شکل می‌گیرد. در نتیجه، چنین افرادی از نزدیکی و پیوند عقب‌نشینی می‌کنند. اما همین فاصله‌گرفتن، آن‌ها را در معرض رنجی دیگر یعنی تنهایی شدید و احساس تعلق‌نداشتن قرار می‌دهد. برای اجتناب از این درد، دوباره به سمت دیگری بازمی‌گردند و این چرخۀ اضطراب‌آور از نو آغاز می‌شود. درست مانند خارپشت‌های شوپنهاور، این افراد میان صمیمیت و فاصله، اعتماد و بی‌اعتمادی، خیانت و اعتراف، و جدایی و یکی‌شدن در نوسان‌اند. نه می‌توانند به‌آرامی کنار هم زندگی کنند و نه می‌توانند دور از هم دوام بیاورند. برای این افراد، نزدیکی هیجانی همواره منجر به «دوراهیِ نیاز و ترس» می‌شود. @rirapsychology صمیمیت به‌معنای بلعیده‌شدن است و جدایی مترادف با تنهایی. از این‌رو، مدام میان این دو قطب در رفت‌وآمد هستند و در هیچ‌کدام از آن‌ها آرامش نمی‌یابند بی‌تردید، این نوسان‌های مداوم و تلاش برای یافتن «فاصلۀ بهینه» روابط آن‌ها را مختل می‌کند. اما آنچه جای پرسش دارد این است که آیا این نوع نزدیکی را می‌توان «صمیمیت واقعی» دانست؟ ناتوانی آن‌ها در پذیرش کامل دیگری، درک و هضم پرخاشگری، و غلبه بر ترس یکی‌شدن در تماس نزدیک باعث می‌شود آن‌ها توان شناخت ذهنیت دیگری را نداشته باشند. صمیمیت آن‌ها نه‌تنها ناپایدار، بلکه سطحی و شکننده نیز هست. در این پست فقط به مورد سوم پرداختیم، ولی مقالۀ کامل را می‌توانید در سایت ری‌را مطالعه کنید. @rirapsychology

🍃مجموعه روانشناسی ری‌را برگژار می‌کند:🍃 وبينار تفاوتهای رویکرد tfp در درمان نوجوانان و بزرگسالان منبع ارائه از کتاب: Transf
🍃مجموعه روانشناسی ری‌را برگژار می‌کند:🍃 وبينار تفاوتهای رویکرد tfp در درمان نوجوانان و بزرگسالان منبع ارائه از کتاب: Transference- Focused Psychotherapy For Adolescents With Severe Personality Disorders ارائه: خانم میترا محمودیان با حضور: دکتر احسان توکلیان زمان: جمعه ۳۰ خرداد ساعت ۱۵_۱۶:۳۰ برگزاری آنلاین در گوگل‌میت و آفلاین هزینه: ۲۷۰ هزار تومن اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام در تلگرام t.me/rira_support 09370791583

AnimatedSticker.tgs0.01 KB

دکتر کی، روان‌پزشک امریکایی از دانشگاه هاروارد، در این توضیح می‌دهد که چگونه آدم‌های اشتباه را جذب خودمان می‌کنیم. @rirapsychology

چرا فقط در پیداکردن نقاط ضعف دیگران استادیم؟ وجود نورون‌های آینه‌ای و نظریۀ ذهن این واقعیت را نشان می‌دهد که تکامل میلیون‌ها سال وقت صرف پرورش و اصلاح سیستم‌هایی در مغز ما کرده که ازطریق آن‌ها بتوانیم هیجانات و افکار و نیت‌های دیگران را درک کنیم. در واقع تکامل ذهن ما را به گونه‌ای مجهز کرده که به خوبی از دیگران آگاه باشیم، ولی چندان روی خودآگاهی و بینش‌یابی شخصی‌مان سرمایه‌گذاری نکرده است. @rirapsychology ما معمولاً افکار و احساسات‌مان را که ممکن است حتی تشخیص ندهیم متعلق به ما هستند، به دیگران فرافکنی می‌کنیم و تصور می‌کنیم این افکار و احساسات حقیقت وجودی آن‌هاست نه ما. فروید این فرایندهای فرافکنانه را مکانیسم دفاعی می‌دانست، اما آن‌ها ممکن است پیامد جانبی و طبیعی یک چیز باشند: نحوۀ تکامل مغز ما برای پردازش اطلاعات اجتماعی. فرافکنی خودکار است و اضطراب را کاهش می‌دهد، درحالی‌که خودآگاهی ممکن است اضطراب‌آور باشد و نیازمند تلاش مداوم. @rirapsychology خودکاوی دشوار است چون منطق درونی ما گره خورده به تمایل طبیعی‌مان برای فرار از اضطراب و این فرار از مسیر سرزنش‌کردن دیگران امکان‌پذیر می‌شود. در حقیقت، در طول تاریخ تکامل، ظرفیت به چالش کشیدن خودآگاهی ما پایین آمده، چون این کار ممکن است به شک به خود، دودلی، و ناامیدی منجر شود. احتمالاً به همین سبب است که ما مکانیسم‌های ناهشیاری در خود داریم که واقعیت را به نفع خودمان تحریف می‌کند. @rirapsychology

AnimatedSticker.tgs0.01 KB

دکتر رامانی، روان‌درمانگر، معتقد است که اگر یکی از نزدیکان‌تان درگیر اختلال شخصیت مرزی هست، کار ساده‌ای نیست که بخواهید او را به سمت روان‌درمانی سوق دهید. او در این ویدئو توضیح می‌دهد که برای این کار بهتر است روی یکی از علائم روانی او تمرکز کنید، نه کل شخصیتش. او در ادامه، موفق‌ترین روش درمان اختلال شخصیت مرزی را رفتاردرمانی دیالکتیکی می‌داند که شواهد پژوهشی هم آن را تأیید می‌کند. @rirapsychology

جری وایز، درمانگر و متخصص پویایی‌های روانی خانواده‌های آسیب‌زا، در این ویدئو درمورد دو تا از نشانه‌های دوران کودکی آسیب‌زا توضیح می‌دهد. @rirapsychology

صمیمیت اصیل نیازمند فروتنی است نظریۀ معروف «لولۀ U » فروید (۱۹۱۴) دربارۀ رابطۀ عشق به خود و عشق به دیگری همچنان معتبر است: هرچه فرد خود را بیشتر دوست بدارد، توانایی او برای دوست داشتن دیگران کمتر می‌شود. بااین‌حال، نویسندگان دیگری همچون کوهوت، کرنبرگ، اختر، و باخ، ظرافیت‌های بیشتری را به این نظریه افزودند. می‌دانیم که فرد نارسیست همواره درگیر پرداختن به تصویری‌ست که از خود به دیگران ارائه می‌دهد؛ این اشتغال ذهنی انرژی روانی لازم برای شنیدن دیگران را از او می‌گیرد. او عمق روان دیگران را درک نمی‌کند. از طرفی، وقتی خودش را بی‌نقص، درخشان، و فراتر از هر انتقادی نشان می‌دهد، دیگران نیز نمی‌توانند به درون او راه پیدا کنند. در هر دو حالت، درِ صمیمیت بسته می‌ماند. @rirapsychology علاوه بر این، آشکارکردن خود در برابر دیگری مستلزم پذیرش تمامی وجوه خویش است، نه فقط نقاط قوت. به‌بیان دیگر، ارتباط اصیل و ژرف با دیگران نیازمند فروتنی است _ و فرد نارسیست توان چشم‌پوشی از خود و خودمحوری‌اش را ندارد. افزون‌براین،، شناخت کامل دیگران با یک خطر دوگانه همراه است: مواجهه با ضعف‌ها و نقص‌های آن‌ها از یک سو، و رویارویی با توانایی‌ها و نقاط قوت‌شان از سوی دیگر. در برابر ضعف‌های دیگران، باید توانایی خودداری از انتقاد داشت؛ و در برابر توانمندی‌های‌شان، نیاز به تحمل رشک است. هر دو وظیفه برای فرد نارسیست دشوار است؛ در نتیجه، او از صمیمیت با دیگران اجتناب می‌کند یکی دیگر از چالش‌های فرد نارسیست دلبستگی عمیق او به یک «ابژۀ آرمانی» است، ابژه‌ای که نه به فرد پرخاشگری کند، و نه فرد نیاز داشته باشد به آن ابژه پرخاشگری کند (ریچاردز و اسپایرا، ۲۰۰۳). این دلبستگی درونی، او را به جست‌وجوی بی‌پایان یا انتظار مادام‌العمر برای چنین ابژۀ کامل و بی‌نقصی محکوم می‌کند. در این میان، توانایی او برای برقراری ارتباط معنادار با ابژه‌های «عادی» و ناکامل به‌شدت آسیب می‌بیند. @rirapsychology از مقالۀ صمیمیت به‌ قلم سلمان اختر مقالۀ کامل را می‌توانید در سایت ری‌را مطالعه کنید. www.rirapsy.com

AnimatedSticker.tgs0.01 KB

کریستوفر گرمر، استاد دانشگاه هاروارد و روان‌شناس بالینی، در این ویدئو درمورد تصورات اشتباه درمورد خودشفقت‌ورزی توضیح می‌دهد. @rirapsychology

هرکدام از ما چند نفریم؟ افراد چندشخصیتی تفاوت چندانی با بقیۀ مردم ندارند ریچارد شوارتس، بنیان‌گذار نظریۀ سیستم خانوادۀ درونی، می‌گوید: همۀ ما در سیستمی بزرگ شدیم که من اسم آن را می‌گذارم سیستم تک‌ذهنی». اما من مراجعانی داشتم که به من نشان دادند این‌طور نیست. براساس نظریۀ سیستم خانوادۀ درونی شما یک شخصیت چندگانه‌اید. @rirapsychology نمی‌خواهم بگویم که شما اختلال چندشخصیتی دارید (که البته اکنون نام آن را به اختلال هویت تجزیه‌ای تغییر داده‌اند). اما فکر می‌کنم که افراد چندشخصیتی تفاوت چندانی با بقیۀ مردم ندارند. آن چیزی که در این افراد با نام شخصیت‌های پنهان وجود دارد همان چیزی است که من در نظریۀ سیستم خانوادۀ درونی به آن بخش‌های مختلف می‌گویم و در همۀ ما وجود دارد. تنها تفاوت در این است که افراد مبتلا به اختلال هویت تجزیه‌ای از بدرفتاری‌های وحشتناکی رنج می‌برند و سیستم بخش‌های آن‌ها بیشتر از ما تخریب شده است. @rirapsychology بنابراین هر بخش از آن‌ها برجسته شده، قطب مخالفی بزرگی را تشکیل داده و فاصلۀ بیشتری از دیگر بخش‌ها گرفته است. هرکدام از ما با زیرذهن‌هایی متولد شده‌ایم که مدام درون ما با هم تعامل دارند. ما به کل این مجموعه می‌گوییم تفکر، چون بخش‌های ما مدام دارند با همدیگر و با ما صحبت می‌کنند و دربارۀ کارهایی که باید انجام دهند و اینکه بهترین اقدام کدام است بحث می‌کنند. @rirapsychology زمانی را به یاد بیاورید که با یک دوراهی مواجه شدید: احتمالاً شما صدای یکی از بخش‌های‌تان را می‌شنیدید که می‌گفت: «برو انجامش بده» و هم‌زمان یک بخش دیگر که به شما می‌گفت: «بشین سر جات بابا!» ازآنجاکه ما در این مواقع فکر می‌کنیم که دچار تعارض افکار شدیم، هیچ توجهی به بازیگران درونی پشت این بحث نمی‌کنیم. سیستم خانوادۀ درونی کمک‌تان می‌کند که نه‌تنها به این صداها توجه کنید، بلکه به رهبر درونی فعالی تبدیل شوید که مجموعۀ بخش‌های شما به آن نیاز دارد. @rirapsychology

AnimatedSticker.tgs0.01 KB

دکتر رامانی، روان‌درمانگر، در این ویدئو توضیح می‌دهد که افرادی با اختلال شخصیت مرزی وقتی از عصبانیت منفجر می‌شوند، از کارشان پشیمان می‌شوند و بعد آن خشمی که سر دیگران خالی کردند را به خودشان برمی‌گردانند. برای دیدن دیگر ویژگی‌های افراد مرزی به پست‌های دیگر پیج مراجعه کنید. این ویدئوها جنبۀ آشنایی و آموزشی دارند و برای برچسب‌زنی به خود و دیگران نیست. برای تشخیص هرگونه اختلال روانی‌ای، نیاز به بررسی دقیق درمانگر در محیط بالینی است. @rirapsychology

در مواجهه با افراد حسود چه کارهایی نباید بکنیم؟ کار با افراد به‌شدت حسود آسان نیست. تحلیل‌گر باید هم‌زمان چندین وظیفه را بر عهده بگیرد که برخی از آن‌ها حتی با هم متناقض به نظر می‌رسند. برای مثال، باید با درد مراجع (مثلاً در مواجهه با این تصور که دوست‌پسرش به زن دیگری علاقه‌مند شده) همدلی کند، بدون آنکه به‌شکل ضمنی این برداشت‌های مراجع را درست بداند. از سوی دیگر، نباید وسوسه شود که به مراجع درمورد مسائل اجتماعی یا رفتاری «آموزش» دهد. جمله‌هایی مانند: «تعریف‌کردن از ظاهر یک مهمان زن کار مؤدبانه‌ای است» یا «نگاه گذرا به یک پیشخدمت زن به این معنا نیست که شوهرت به خیانت تمایل دارد»، نه‌تنها کمکی نمی‌کنند، بلکه احساس درک‌نشدن را در مراجع تقویت می‌کنند. حتی خطرناک‌تر از این، استفاده از واژه‌هایی مانند «حسادت» یا «حسود» در تفسیرهاست. هرچند ممکن است وسوسه‌برانگیز باشد، اما از چنین برچسب‌زدن‌هایی باید به‌شدت پرهیز شود. زیرا وقتی درمانگر احساسات مراجع را با این واژه‌ها توصیف می‌کند، مراجع آن را نوعی آسیب‌شناسی روانی یا بی‌اعتبار‌سازی تجربه‌اش تلقی می‌کند. @rirapsychigy مشکل دیگر این است که مراجع به تحلیل‌گر فشار می‌آورد تا او تأیید کند که رفتار شریک عاطفی‌اش نامناسب بوده است. این درخواست برای تأیید در واقع پوششی است برای یک نیاز عمیق‌تر که باید تفسیر شود: نیاز به تأیید خیانت یا بی‌وفایی‌ای که مراجع در گذشته از سوی یکی از والدینش تجربه کرده است. در جریان پیشرفت درمان، تحلیل‌گر به‌تدریج متوجه می‌شود که مراجع درخواست متناقضی از او دارد: از یک‌سو انتظار دارد تحلیل‌گر «بدی» فرد خاطی را تأیید کند و به این ترتیب، حس خیانت‌دیدگی او را به رسمیت بشناسد، و از سوی دیگر، می‌خواهد به او اطمینان داده شود که دوست‌داشتنی است و همچنان محبت دریافت می‌کند. از دل این کشمکش سه‌گانه و آمیخته با شهوت (یعنی بیمار آزرده، وجه جذاب شریک عاطفی، و وجه خیانت‌کار شریک عاطفی)، تحلیل‌گر می‌تواند ابتدا به مثلث اُدیپی پنهان‌شده در پسِ ماجرا دست یابد و سپس به شکافی پیش‌اُدیپی در رابطۀ مادر و کودک برسد. @rirapsychigy تحلیل‌گر ممکن است دریابد که هر دو ساختار اُدیپی و پیش‌اُدیپی در ذهن مراجع، با اتکاء به رخدادهای مشخصی در کودکی‌اش اعتبار یافته‌اند و مستحکم شدند؛ برای مثال، دختری که وقتی نوجوان بوده پدرش رابطۀ نامشروعی داشته، و به دنیا آمدن خواهر یا برادرش وقتی او تنها چهارده‌ماهه بوده است. در چنین موقعیت‌هایی، پایبندی محکم تحلیل‌گر به «اصل کارکرد چندگانه» (والدر، ۱۹۳۶) به او کمک می‌کند تا انسجام ایگویش را حفظ کند. این اصل همچنین به تحلیل‌گر امکان می‌دهد دریابد که در کنار بحران‌های بیرونی، بازسازی‌های انتقالیِ ظریفِ صحنه‌های تروما‌زای اولیه نیز در حال وقوع‌اند. تفسیر این بازسازی‌های انتقالی نیز ضروری است و در واقع، پرداختن به آن‌ها می‌تواند اعتبار مداخلات تحلیل‌گر را به‌مراتب بیش از تفسیر صرف رویدادهای بیرونی یا بازسازی خاطرات، افزایش دهد. @rirapsychigy پیش‌شرط مهم برای کار با حسادت مراجع، تماس عمیق و مداوم با انتقال متقابل خود تحلیل‌گر است. صحنۀ سادیستی-مازوخیستی حسادت معمولاً از طریق همانندسازی فرافکنانه به درون تحلیل‌گر انتقال می‌یابد، اما این فرایند به‌ندرت به‌شکل آشکار یا مستقیم خود را نشان می‌دهد. مثلاً مردی که به توجه همسرش به برادرش حسادت می‌ورزد، ممکن است تلاش کند همین احساس را در تحلیل‌گر نیز ایجاد کند؛ ممکن است از مبالغ زیادی که به پزشک قلبش هدیه داده تعریف کند و در نتیجه، در تحلیل‌گر حس طردشدگی و کم‌ارزشی القا کند. توجه به این نمودهای پنهان بسیار کمک‌کننده است تا بتوان انتقال‌های مرتبط با حسادت را بهتر درک و تفسیر کرد. در مجموع، آنچه برای کمک به افراد حسود ضروری است، نوعی نوسان آگاهانه میان فرایند انتقال و واقعیت فعلی، میان ادراک و احساس، میان بازسازی و تفسیر، و میان تأیید و به‌هم‌زدن ساختار روانی پنهان است. از مقالۀ حسادت به‌ قلم سلمان اختر مقالۀ کامل را می‌توانید در سایت ری‌را مطالعه کنید. @rirapsychigy

AnimatedSticker.tgs0.01 KB