سࢪزمیڼ نۅشٺہㅤ
Open in Telegram
ㅤㅤㅤ旗 ; 𝒯𝗁𝖾 ᥣ𝖺𝗌𝗍 𝒫𝖺𝗀𝖾 ᦅ𝖿 𝒪𝗎𝗋 ძı𝖺𝗋𝗒 . t.me/lfjhctBot 🩰 Уважаемый @durov , у нас нет сексуального содержания и тд Мы полностью соблюдали правила телеграма Есть те кто не хоче
Show moreIran222 815The category is not specified
189
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-9530 days
Posts Archive
-لی... مینهو؟!
-چیه؟ فکر نمیکردی من رو اینجا ببینی؟
خودمو به کدوم دیوار بزنم کافیه که اینقدر هیجان زیاده💔
و اونجا بود که مطمئن شد؛ اون مرد مو ابی بی دلیل و تصادفی وارد زندگیش نشده، و به همین راحتی ها هم دست از سرش برنمیداره.
سوخته مادر مو آبی خیلی داری بدجنس میشی منم دارم ناراحت میشم💔
یه عکس بود. عکسی سه نفره قدیمی که باعث شد نفسش برای چند ثانیه حبس شه و حتی چان نگهش داره تا مبادا بیوفته.
چرت اینقدر اذیت میکنید بچمو بذارید زندگیشو بکنه گناهی نکرده
هر لحظه که میگذشت دلشوره و استرسش بیشتر میشد. در اخر، پاکت رو باز کرد.
کاش نمیکرد.
پر استرس ترین لحظه برای داستان ها:
-چای مورد علاقت رو برات دم کردم، حتما صبحونت رو بخور موهات هم سشوار بکش سرما نخوری.
وای خیلی خیلی بامزه نگرانش میشه))
چان اون شب برعکس شبهای دیگه میترسید، میترسید دستش رو بندازه دور کمر هیونجینش، میترسید حتی فاصلش رو کم کنه. چان به هیچ وجه دلش نمیخواست پسرکش رو ازرده کنه، حتی اگه به معنی کنار گذاشتن عادتهاش میبود.
بذارید در تنهایی برای این قسمت در اشک خودم بقلطم و غمم گین باشه 😭
خندید و چونهش رو روی سر سونگمین گذاشت و عمیق موهاش رو بو کشید. مرد کوچیکتر با ارامش و در عین حال خستگی چشمهاش رو بست.
نمیدونم خوشحال بشم براشون یا حسودی کنم چون منم میخ
-خوشگلترین بودی امشب اقای کیم، یا... شایدم لی اینده؟
ولمکنید همتنون خوشگلید پدر نسوخته هااا😭
