en
Feedback
‌‌ 𝁇 ‌ 𝗐𝗂𝗅𝖽 ◝

‌‌ 𝁇 ‌ 𝗐𝗂𝗅𝖽 ◝

Open in Telegram

‌ ‌𝖱𝖺𝗀𝖺𝗓𝗓ᦅ 𝖽𝖺 #𝖻𝖺𝗍𝗍𝖺𝗀𝗅𝗂𝖺

Show more
Iran186 356The category is not specified
471
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+430 days
Posts Archive
Repost from
اگه واقعا اینجارو چک و حمایت میکنین ، لطفا این پیام رو فور کنید تا بزارمتون توی فولدر و حمایت ها متقابل باشه .
𝖻𝖾 𝗃𝗈𝗂𝗇 𝗍𝗂𝗀𝖾𝗋𝗌 .

sticker.webp0.00 KB

Repost from
اگه واقعا اینجارو چک و حمایت میکنین ، لطفا این پیام رو فور کنید تا بزارمتون توی فولدر و حمایت ها متقابل باشه .
𝖻𝖾 𝗃𝗈𝗂𝗇 𝗍𝗂𝗀𝖾𝗋𝗌 .

فور کنید و آیدی قرار بدید پلی لیست تقدیم کنم و با فیو هام تاک کوتاهی داشته باشیم .

sticker.webp0.00 KB

‌تعداد چنل‌ها زیاد شده و فولدر‌ها بهم ریخته، اگر اینجارو چک میکنید این تکست رو فور بزنید تا امار دستم بیاد و متقابلا حمایت کنم

sticker.webp0.00 KB

کنار خواهرم ؟

سه نفر افتخار رند کردن پیتدی مینت رو میدن؟
پروموت صورت میگیره و ازتون پست فور میکنم.

sticker.webp0.00 KB

فورکنید؛ تا بگم اگه قرار بود بکشمتون چجوری انجامش میدادم .
Limit: 405

فور کنید؛ تا رد فلگتونو حدس بزنم .
Limit: 395

خب، بعید میدونم انقدر آروم باشی؟ | %80

sticker.webp0.00 KB

انتظار؛
وارد بار شد و نگاهی به اطراف انداخت و بلافاصله پسرِ بزرگ‌تر رو شناسایی کرد. ساعتی پیش متصدیِ‌ بار باهاش تماس گرفته بود و ازش درخواست کرده بود که چون تهیونگ مسته به دنبال هیونگش بره و اون رو تا خونه‌اش همراهی کنه. با نگرانی از بین جمعیت نسبتا کمی که داخلِ بار حضور داشتن رد شد و خودش رو به تهیونگ رسوند و با دستش، چند ضربه‌‌ی آروم به پشتش نواخت. - ته‌هیونگی بیدار شو... اومدم دنبالت! با دلسوزی و ملایمت گفت و اینبار دستش رو نوازش وار روی کمر پسر بزرگ‌تر کشید. - چرا اینکار رو برام می‌کنی؟ چرا تو هم مثل "اون" ولم نمی‌کنی؟ با کلافگی و بی‌حالی گفت و سعی کرد با تکون دادن کتفش، دست جونگکوک رو پس بزنه... اما نتونست. - چون دوستت دارم هیونگ. بیا باهم بریم خونه. - اگه دوستم داری پس چرا گذاشتی اینقدر درد بکشم؟ وابسته بشم و رها بشم و دوباره و دوباره این اتفاق لعنتی بیوفته؟ پسر کوچک‌تر دوباره لعنتی به خودش فرستاد و اینبار با تلاش زیاد تونست تهیونگ رو مجاب کنه که بایسته. از شونه‌هاش گرفت و اون رو سمت خودش برگردوند و تو چشم‌های خمار و قرمز شده‌اش که از روی مستی بود خیره شد و لب زد: - همیشه برای من غیرقابل تحمل بود که گوشه‌ای بایستم و ببینم تو به یکی دیگه لبخند می‌زنی. هر بار سعی کردم خودم رو متقاعد کنم و فقط می‌خواستم شاد باشی هیونگ... مکث کرد و محکم‌ تهیونگ رو در آغوش کشید و ادامه داد: - برای من باعث خوشحالی بود که به عنوان دوست کنارم بودی و می‌تونستم لبخندت رو ببینم. اونقدر برام دست نیافتنی بودی که من خودم رو لایق تو نمی‌دونستم. شاید باورت نشه، اما من می‌خواستم هر بار که تو رو محکم در آغوش می‌کشم، لب‌هات رو ببوسم. دوباره سکوت کرد و منتظر اجازه از سمت هیونگش شد و وقتی صدایی ازش نشنید، دلش رو به دریا زد و کمی از بدن نحیف پسر بزرگ‌تر فاصله گرفت، با دو دستش صورتش رو قاب گرفت و محکم لب‌هاش رو روی لب‌های هیونگش کوبید. بی وقفه می‌بوسید و صورت تب دار پسر مورد علاقه‌اش رو نوازش می‌کرد. به خوبی تنش و علاقه‌ی بین خودش و هیونگش رو حس می‌کرد و می‌دونست این‌بار قرار نیست جفتشون از نشون دادن عشقشون به هم واهمه داشته باشن. بالاخره دیوارِ بلند بینشون فرو ریخته و روحشون به هم گره خورده بود و این چیزی بود که هر کدوم دور از چشم دیگری سال‌ها در انتظارش بودن.

sticker.webp0.00 KB

فور کنید تو سه کلمه توصیفتون کنم .
Limit : 148